<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکتر مهر افرین</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/</link>
<description>هنر و ادبیات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 14 Nov 2009 10:16:35 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>درویش دروغین 4</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2222.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ارمین وامبری به شیراز پر سرو وارد
شد.گوشت بره ی خوش طعم و دشتهای پوشیده از مرغزار.به رغم نهی شدید اسلام
هرکسی بدلخواه باده می نوشید.به زیارت ارامگاه سعدی می رود.مدفن او در
گلوگاه دره ی تنگی است و عمارت قشنگی که کریم خان زند در ان بنا کرده
است.گلستان سعدی با تحسین و شگفتی تا چین و افریقا خوانده می شود.مدفن
حافظ را در گورستان بزرگتری زیارت می کند.سنگ مرمر سفیدی که کریم خان زند
بنا کرده است.باده نوشان سرمست در کنار ان به میگساری می پرداختند.گاهی
جمعی زائر صبور در پای قبرش نشسته بودند.ارمین وامبری سه ماه در شیراز
ماند....زلزله ای فاجعه بار روی دادو شیراز به سختی ویران شد.او انجا را
ترک گفت و در 1863 میلادی یا 1242 شمسی به تهران وارد شد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:16:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2222</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درویش دروغین 3</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2221.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ارمین وامبری به ولایت فارس وارد می
شود.چهره ی فارسیها سیه چرده تر -شادتر از الباقی ایرانیان بود.انها در
بذله گویی ذهنی چالاکتر و در احساسات هیجان انگیزتر بودند.انها با باقی
ایرانیان تفاوت داشتند تفاوتی چون ناپلی ها و سایر ایتالیایی ها.به ابادی
مادر سلیمان واقع در جلگه ی پاسارگاد می رود.ارامگاه کوروش کبیر.از دیدن
انوار خورشید بر مجسمه ها شادمان شد.با عبور از میان بوته زارهای تنگ و
انبوه به شتاب به سوی اثار باستانی رفت.ایرانیان می گفتند اینجا ارامگاه
مادر سلیمان !است اما وامبری می داند که اینجا ارامگاه کوروش است....به
پرسپولیس می رود.با احساسی از دلسوزی و حرمت عمیق پای بر پله ها می
گذارد.بر تخته سنگی می نشیند و غرق در اکرام و اعزاز به ستونها خیره می
شود.مدتی دراز بی حرکت ماند گویی منظره ی این اثار چهار هزار ساله (؟)اورا
به تندیسی بدل کرده است.سفر پرسپولیس بر ارمین وامبری بسیار تاثیر نهاد.سه
روز تمام در میان این اثار برجسته به سر برد.او نام سیاحتگرانی که در انجا
حک شده بود وارسی کرد .بیشتر انها انگلیسی بودند.یک نام مجاری را
یافت.بسیار خوشحال شد و نام خود را در کنار نام وی حک کرد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:15:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2221</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درویش دروغین 2</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2220.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;ارمین وامبری از شبهای هوش ربای
مهتابی ایران می گوید.هوای پاکیزه و شفاف و برجستگیهای شکوهمند
کوهساران.از خرابه ها در تاریکی و گنبد پرستاره ی بالای سر.اما راه ها هم
بد است.پرچاله و سرشار از قلوه سنگهای گرد و تیز.بوی تعفنی استشمام می کند
و در می یابد که مردی مردگانش را به کربلا می برد .رسمی که در ایران مرسوم
بوده است.از قم می گذرد و بر سر مدفن فتحعلی شاه و دو پسرش می رود.از
بازار هندوانه و سفالینه ی قم می گوید.به کاشان می رود و بازار رویگران و
کتریهای معروف کاشان را می بیند.او از دست لوطیهای کاشان بیش از عقربهای
انجا رنج دید.به اصفهان می رسد.او شنید که می گویند اصفهان نصف جهان است
اگر لاهور نیاشد.باغهای وسیع و خیابانهای درختکاری شده و گنبد های ان نظر
او را جلب کرد.از میدان شاه و مسجد لطف علی و عمارت علی قاپو دیدن کرد.در
عالم خیال شکوه شاه عباس کبیر را می دید.در خانه ی امام جمعه وارد می
شود.او پر نفوذترین روحانی ایران است و در پایتخت او را اقا بزرگ می
نامیدند.مردم طبقه ی متوسط اصفهان را با فرهنگ دید.کفاشها و خیاطها و
دکانداران صدها بیت شعر از بهترین شاعران خود حفظ بودند.در این شهر از شاه
و خاندان سلطنت و سربازان ترک شاه بیزار بودند.به منار جنبان رفت و
سرانجام اصفهان را به سوی شیراز ترک کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:14:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2220</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درویش دروغین</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2219.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ارمین
وامبری از ان شخصیت های عجیب است.این مرد زبان دان مجاری که زبانهای
فراوانی را می دانسته است به قسطنطنیه (استانبول )می رود و از انجا برای
رفتن به اسیای میانه از ایران هم رد می شود.او لباس درویشی پوشیده بود و
راهها را می پیمود.او را درویش دروغین می دانند که سیاحتنامه ای دارد که
محمد حسین اریا ان را ترجمه کرده است.این مرد دانش فراوانی در شرقشناسی
داشت.از ایران و شاعران ان بسیار می دانست.زبان مجاری با زبان ترکی ریشه ی
مشترک دارد و او برای یافتن ریشه های خالصتر زبانش به اسیا می اید.زمان
ناصرالدین شاه قاجار بود و سیاحتنامه ی وامبری اینه ی خوبی برای عادات و
خلق و خوی ایرانیان نیز هست.او بازار خوی را شرقی تر از بازار استانبول
دید.از عادت ایرانیان که اگر بدنشان به اجنبی غیر مسلمانی بخورد طهارت می
کنند دلخور شد.او از تعزیه و عزاداری شیعیان می گوید.از فقدان پاکیزگی
خیابانها و درون منازل در تهران می گوید.از لوکس و نادر بودن صابون و
استعمال فراوان حنا .از قطعه قطعه کردن مرغ پخته با انگشتان حنا بسته.کارد
و چنگال و قاشق گوییا اشیای ناشناخته ای بودند.او حالش به هم می خورد که
سبیل حنایی دوازده مرد قدح شربت را لمس می کند.وقتی به دشت کویر می رود
داستانهای ارواح خبیثه و شیاطین نقل میشود.از تملق ایرانیان در حق اصحاب
قدرت می گوید و وقتی دور شدند هتک حرمت انها اغاز می گردد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:13:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2219</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بتهوون 2</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2218.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;گوته نسبت به بتهوون لطفی نداشت و به
موتسارت علاقه ای وافر داشت.بتهوون کتاب حیات مردان نامی از پلوتارک مورخ
روم باستان را خوانده بود.عاشق بروتوس که در کشتن سزار دست داشت
بود.افلاتون -مسیح -سقراط و میکل انژرا دوست داشت.در 1812 سمفونی هفتم خلق
شد.واگنر انرا نوای  نوعی رقص ممتاز می داند....در فینال ان جشن پرشکوهی
را برای خدای شراب برپا می کند.در 1813 بتهوون پیروزی ولینگتن را برای
تجلیل از ولینگتن سردار انگلیسی در وین اجرا می کند.سیاست هماره مورد
علاقه ی وی بود.او معتقد به دموکراسی و تمایل سیاسیش به طرف انگلستان
بود.او اخبار پارلمانی انگلیس را می خواند و شوق سفر به لندن را داشت تا
مجلس عوام را ببیند.1814 کنگره ی صلح در وین انجام شد.ناپلئون به جزیره ی
الب تبعید شده بود.صدر اعظم اتریش از بتهوون تقاضا کرد تا در حضور سران
کشورها ومردان نامور کنسرت باشکوهی ترتیب دهد.1816 سال بدی بود.یرقان و
رماتیسم عارضش شده بود.روسینی موسیقیدان ایتالیایی شمع محافل وین شده بود
و بتهوون و موتسارت مورد تحقیر بادمجان دور قاب چین های روسینی قرار
گرفتند.1824 زمان سمفونی نهم بود.این سمفونی بر مبنای منظومه ی شادی اثر
شیلر بود.بتهوون ناشنوا و تنگدست و بیمار از شادی می گوید.مندلسون انرا در
لیپزیک و واگنر انرا در درسدن اجرا کردند.این سمفونی چنان شاه پروس را به
شور اورد که نامه ای تحسین امیز برایش نوشت و سنگ گران قیمتی را برایش
فرستاد.نخستین شب اجرا در وین مردم پنج بار پی درپی با شلیک کف زدنهای خود
استقبال و تجلیل کردند.فرانتس شوبرت موسیقیدان جوان تشنه ی زیارت بتهوون
بود.بتهوون هم اثار اورا می شناخت و می پسندید.در 1827 در سن 57 سالگی به
خواب ابدی رفت.علت مرگ اورا مسمومیت با سرب در اثر نوشیدن شراب
دانستند.مدارس تعطیل شد.تمام مردم شهر به دنبال جسد او که روی یک کالسکه ی
چهار اسبه بود با فروتنی اشک می ریختند.در میان گورستان کوچک واهرینگ جایی
که بدن بتهوون را در دل خاک سرد جای می داد مرد جوان و اشفته حالی در
برابر جمعیت با دست علامت صلیبی بر سینه رسم کرد .او شوبرت بود مردی که
عاشقانه قهرمان بزرگ را می پرستید.شوبرت هم در 31 سالگی چند ماه بعد به
قهرمان بزرگ خویش پیوست.وصیت کرد تا اورا در نزدیکی بتهوون به خاک
سپارند.چنین شد اما سنگ مرمر ارامگاه بتهوون با دسته گلهای گرانبها تجدید
می شد اما برروی ارامگاه شوبرت جز چند گل صحرایی چیزی نرویید.8 روز پس از
مرگ بتهوون در کلیسای سن اگوستین مجلس یادبودی برپا شد و رکوییم موتسارت
به اجرا در امد.در 1863 انجمن موسیقدانان وین گورهای بتهوون و شوبرت را
باز کردو باقیمانده ی اجساد ایشان را در تابوتهای سربی قرار داد.اینک گور
ایندو در گورستان زنترال فریدهوف وین است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:12:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2218</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2218.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بتهوون 1</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2217.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;زمانی به نمسه (اتریش )خواهم رفت و
در گورستان زنترال فریدهوف وین در کنار ارامگاه بزرگمرد موسیقی رمانتیسیسم
المان -بتهوون-به فکر فروخواهم رفت.در 1770 در شهر بن لودویک زاده
شد.پدربزرگ او فلاندری بود.فلاندر همان سرزمین فروبومان وپست اروپاست که
شامل بلژیک و هلند فعلی می گردد.پدربزرگ به بن امد و در انجا سکنا گزید.او
هم موسیقیدان دربار بود.پدر لودویک هم فن موسیقی را از پدرش اموخت وارگ زن
کلیسا شد.پدر میخواره ای افراطی بود و ثروتش را به باد داد.لودویک در سن 4
سالگی با چشمان اشک الود در پشت کلاوسون می نشست .لودویک از محضر هایدن
موسیقیدان بزرگ هم درس گرفت.مدتی در محضر سالی یری که در فیلم امادئوس
حاسد موزارت بود درس گرفت.وین قلمرو و جایگاه موتسارت پایتخت یوزف دوم
امپراتور هنر دوست اتریش بود.بتهوون روزی در این شهر با موتسارت ملاقات
کرد.موتسارت 14 سال از بتهوون بزرگتر بود و مانند او در کودکی نواختن
کلاوسون را اموخت.موتسارت پیدایش نابغه ای دیگر را نوید داد.بتهوون
متاسفانه نتوانست در جوار موتسارت تجربه بیندوزد.مادر پاکدلش در اثر سل
مرد و لودویک به بن شتافت.در 1789 انقلاب ناکبیر فرانسه روی داد و بتهوون
از خبر ان به وجد و شور امد.دانشگاه بن از کانونهای افکار انقلابی
شد.لودویک در این دانشگاه در رشته ی ادبیات المانی ثبت نام کرد.در 1790
امپراتور یوزف دوم در بستر مرگ ارمید.بتهوون به مناسبت مرگ این مرد بزرگ
قطعه ای باشکوه ساخت.در 1792 او شهر بن را ترک کرد.هایدن پدر سمفونی نیز
در وین بود.موتسارت در بستر مرگ بود....در شهر وین همه جا سخن از بتهوون
بود.او سفری به پراگ کرد .مردم از او به شایستگی استقبال کردند.انگاه به
برلن رفت و امپراتور المان فردریک ویلهلم دوم او را به دربار خود دعوت
کرد.پس از بازگشت به وین دچار اغاز یک ناشنوایی تدریجی شد. نخستین سمفونی
در 1800 به اجرا درامد و پس ازان 9 سمفونی دیگر تصنیف کرد و دهمین ان به
علت مرگ وی ناتمام شد.در 1802 قلب نومید بتهوون وصیتنامه ای را نگارش
کرد.این وصیتنامه نمایشگر رنج و ناکامی اوست.گاهی اندیشه ی خودکشی در مغزش
راه می یافت اما عفت اخلاقی و خویشتن داریش مانع می شد.در 1804 سمفونی سوم
را به خاطر بناپارت به پایان رسانداما بعدا رنجیده خاطر شد و صفحه ی اول
سمفونی که نام ناپلئون بران بود را پاره کرد..در 1805 اپرای فیدلیو در
تئاتر وین اجرا شد.بتهوون عاشق باخ بود و تمام قلبش از اثار پدر هارمونی
از شعف به لرزه می افتاد.1805 زمان افرینش سمفونی پنجم بود.شومان نقل می
کند که در زمان اجرای این سمفونی کودکی را دیده است که می گوید می ترسم
....می ترسم.در همین سال سونات اپاسیوناتا را ساخت.بیسمارک این سونات را
بسیار دوست داشت و می گفت که شنیدن ان اورا توانا می سازد.بیسمارک می گفت
بتهوون با اعصاب من بهتر می سازد.در 1812 بتهوون و گوته در اب های معدنی
بوهم هم را ملاقات کردند.بتهوون اثار گوته و شیلر را دوست داشت و با اثار
شکسپیر هم اشنایی داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Nov 2009 10:11:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2217</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2217.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرانکوی رویین تن</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2216.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;رسم است که همه برای ماکول سوگواری
می کنند و به اکل لعن و نفرین روا می دارند.باید از لورکای شاعر خوب گفت و
از ژنرال فرانکو بد گفت.پدر فرانکو هوس ران و خوشگذران بود و مادرش عمیقا
مذهبی.مادر او برای ملاقات پاپ زمانه خود را اماده می کرد تا به رم برود و
درگذشت و پدرش افسر نیروی دریایی بود که با زنها معاشقه می کرد.فرانسیسکو
به مادر بیشتر گرایش داشت.شکست 1898 اسپانیا از امریکا اثر عمیقی روی
فرانکوی شش ساله گذاشت.در 1907 او وارد ارتش شد و سرانجام به مراکش
رفت.وقتی به مراکش می رفت ستوان دوم بود .....&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;ادامه ی انرا در توصیف بخوانید...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 22:40:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2216</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ارمین وامبری</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2215.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;سیاحتنامه ی ارمین وامبری یا درویش دروغین در توصیف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;ارمین وامبری از ان شخصیت های عجیب
است.این مرد زبان دان مجاری که زبانهای فراوانی را می دانسته است به
قسطنطنیه (استانبول )می رود و از انجا برای رفتن به اسیای میانه از ایران
هم رد می شود.او لباس درویشی پوشیده بود و راهها را می پیمود.او را درویش
دروغین می دانند که سیاحتنامه ای دارد که محمد حسین اریا ان را ترجمه کرده
است.این مرد دانش فراوانی در شرقشناسی داشت.از ایران و شاعران ان بسیار می
دانست.زبان مجاری با زبان ترکی ریشه ی مشترک دارد و او برای یافتن ریشه
های خالصتر زبانش به اسیا می اید......&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 22:37:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2215</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ولادت توصیف</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2214.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://tosif.com/cfs-file.ashx/__key/CommunityServer.Blogs.Components.WeblogFiles/00.00.00.00.20/0511.Asabah2.jpg&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://tosif.com/resized-image.ashx/__size/550x0/__key/CommunityServer.Blogs.Components.WeblogFiles/00.00.00.00.20/0511.Asabah2.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;ن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;strong&gt;خستین
بار با حسن صباح در کتاب خداوند الموت اشنا شدم و انگاه به مطالعات جدیتر
درباره ی این شخصیت عجیب و ذی نفوذ ایرانی مشغول شدم.حسن در هفت سالگی به
دانش علاقه ای وافر یافت و تا هفده سالگی جویای علم بود.زاده ی قم و بر
مذهب شیعه ی دوازده امامی بود.عشق او به دانش سبب شد تا او هندسه دانی
بزرگ گردد.او.....&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;دنباله ی مجموعه مقالات من درباره ی حسن صباح را در سایت مستطاب توصیف بخوانید....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 22:36:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2214</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2214.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Amerika</title>
<link>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2213.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;Lyrics ©2004 Rammstein.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/4/41/Amerikasingle.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
          &lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika ist wunderbar&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;Wenn getanzt wird will ich führen&lt;br /&gt;
        auch wenn ihr euch alleine dreht&lt;br /&gt;
        Lasst euch ein wenig kontrollieren&lt;br /&gt;
        Ich zeige euch wie es richtig geht&lt;br /&gt;
        Wir bilden einen lieben Reigen&lt;br /&gt;
        Die Freiheit spielt auf allen Geigen&lt;br /&gt;
        Musik kommt aus dem Weißen Haus&lt;br /&gt;
        und vor Paris steht Micky Maus&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika ist wunderbar&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;Ich kenne Schritte die sehr nützen&lt;br /&gt;
        und werde euch vor Fehltritt schützen&lt;br /&gt;
        Und wer nicht tanzen will am Schluss&lt;br /&gt;
        weiß noch nicht dass er tanzen muss&lt;br /&gt;
        Wir bilden einen lieben Reigen&lt;br /&gt;
        Ich werde euch die Richtung zeigen&lt;br /&gt;
        Nach Afrika kommt Santa Claus&lt;br /&gt;
        und vor Paris steht Micky Maus&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika ist wunderbar&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Coca-Cola, Wonderbra&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;This is not a love song&lt;br /&gt;
        This is not a love song&lt;br /&gt;
        I don&apos;t sing my mother tongue&lt;br /&gt;
        No, this is not a love song&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika ist wunderbar&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Coca-Cola, sometimes war&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in Amerika&lt;br /&gt;
        Amerika, Amerika &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
      &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;Unofficial Translation ©2004 Jeremy Williams.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America is wonderful&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America &lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;When there&apos;s dancing I want to lead&lt;br /&gt;
        even if you&apos;re whirling around alone&lt;br /&gt;
        Let yourselves be controlled a little&lt;br /&gt;
        I&apos;ll show you how it really goes&lt;br /&gt;
        We&apos;re making a nice round dance&lt;br /&gt;
        Freedom is playing on all violins&lt;br /&gt;
        Music is coming out of the White House&lt;br /&gt;
        and Mickey Mouse is standing in front of Paris&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America is wonderful&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;I know moves that are very useful&lt;br /&gt;
        and I will protect you from missteps&lt;br /&gt;
        And whoever doesn&apos;t want to dance at the end&lt;br /&gt;
        doesn&apos;t know yet that they must&lt;br /&gt;
        We&apos;re making a nice round dance&lt;br /&gt;
        I will show you the way&lt;br /&gt;
        Santa Claus is coming to Africa&lt;br /&gt;
        and Mickey Mouse is standing in front of Paris&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America is wonderful&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        Coca-Cola, Wonderbra&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;This is not a love song&lt;br /&gt;
        This is not a love song&lt;br /&gt;
        I don&apos;t sing my mother tongue&lt;br /&gt;
        No, This is not a love song&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America is wonderful&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;
          &lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        Coca-Cola, sometimes war&lt;br /&gt;
        We&apos;re all living in America&lt;br /&gt;
        America, America&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 11:22:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mehrafarindr&amp;postid=2213</comments>
<dc:creator>mehrafarindr</dc:creator>
<guid>http://mehrafarindr.blogfa.com/post-2213.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
