خانه ی دیوانگان وین
![]()
نخستین خانه ی دیوانگان در وین ساخته شد.
![]()
قدیمیترین دارالمجانین اما بدلم لندن بوده است.هوگارث از انجا نقاشی کشیده است
هنر و ادبیات
![]()
نخستین خانه ی دیوانگان در وین ساخته شد.
![]()
قدیمیترین دارالمجانین اما بدلم لندن بوده است.هوگارث از انجا نقاشی کشیده است


روبرت شومن رکن اصلی نهضت رومانتیک موسیقی در سده نوزدهم بود.او منتقد انقلابی و مروج رومانتیسم در موسیقی بود.مادرش زنی افسرده خو بود .انچه شومن از اجدادش به ارث برد بسیار بد بود.پدرش مترجم اشعار بایرون و از رمانتیک های پرشور بود.در 12 سالگی پسر برایش پیانو خرید...تاریکی جنون اورا دربر گرفت.غوغاها و هیاهوهای مغزیش وحشتناک بود.مدام سرود فرشتگان و فریاد دیوان را می شنید.خواب نداشت.با کلارا که به هشتمین طفل ابستن بود وداع کرد و خود را در رود راین انداخت.اورا از اب گرفتند و رمق مختصری داشت.اورا به اسایشگاهی در نزدیکی بن منتقل کردند.او در همانجا درگذشت و در گورستان بن به خاک سپرده شد.
تحقیقات اخیر نشان می دهد که او به مرض سیفلیس دچار شده بود.در ضمن مسمومیت با جیوه که برای درمان سیفلیس به کار می رفته است در این نشانه های مغزی بی تاثیر نبوده است.
![]()
گروه مردم پلاستیکی جهان از گروه های زیرزمینی موسیقیایی چکسلواکی کمونیستی بود.انها به قول واسلاوهاول چون با سیستم کمونیستی هوزاک در چکسلواکی همگونی نداشتند دستگیر شدند و به زندان انداخته شدند.انها با موسیقیشان -ترانه هایشان و ادا و اطوارشان کمونیست ها را می ازردند.انها فرهنگ زیرزمینی چکسلواکی را در زمان کمونیسم ایجاد کردند.شادروان میلان هلاوسا باسیست چک این گروه را راه انداخت و از ارکان مهم چارتر 77 شد.



یکی از دیوانگانی که تمدن به ان مدیون است بدریش اسمتانا است.اورا پدر موسیقی چک لقب داده اند.زیباترین کار او درستایش رود سرزمین بوهم است.موسیقی چک یا بوهم در اروپا نقش مهمی داشته است.در 1879 اسمتانا در نامه ای به دوستش ترس خود را از دیوانگی اشکار می کند.چندسال بعد از افسردگی -بی خوابی و هالوسیناسیون و توهم رنج برد.گاهی قدرت تکلم را از دست می داد.می خواست سوئیت سمفونی و اپراهای جدیدی اغاز کند اما نمی توانست.وضع روانی او هرروز بدتر می شد.دوستانش از دست او رنجیده می شدند و خانواده اش نتوانستند پرستاری اورا به عهده بگیرند.در 1884 اورا به تیمارستان کاتر ینکی سپردند و در همانجا درگذشت.بیمارستان علت مرگ را دمانس پیری دانستند ولی خانواده اش بر این واقف بودند که این علایم به خاطر سیفلیس است.ازمایشات بعدی که از بقایای او در همین قرن انجام شده است این بیماری یعنی سیفلیس را تایید می کند.گرچه بعضی از دانشمندان هنوز تشکیک می کنند.
روان پریشی با نبوغ رابطه ی تنگاتنگی دارد.میشل فوکو در تاریخ جنونش از دیوانگانی چون نیچه -دوساد -گویا وارتو سخن می گوید.دیوانگانی که تمدن بشری به انها مدیون است.یکی از کسانی که در زندگی شخصیش این اسیب شناسی دیده می شود خالق دریاچه ی قو -فندق شکن -اورتور 1812وبهترین باله های کلاسیک چایکفسکی بود.او همجنس گرایی داشت و بر مناسبات وی بسیار نقش تعیین کننده ای داشت.میل تکانه ای او به همجنس گرایی در وی رفتارهای بیمارگونه ای ایجاد کرده بود و هماره رنج می کشید.اخرین سنفونی او پاتتیک بود که با همجنس گراییش بی ارتباط نبود.نه روز پس از اجرای ان در سن پترزبورگ درگذشت.گفتند که وبا گرفته است اما تحقیقات پزشکی نشان می دهد که او با سم خودکشی کرده است.رسوایی های همجنس بازیش سبب این خودکشی شد.

The "Pathetique" symphony, dedicated to his beloved Bob, evokes feelings of tragedy and pathos, especially in its last movement. Within a week of its first performance, Tchaikovsky was dead..

درفیلم کرامول سر الک گینس به خوبی نقش چارلز اول را بازی کرد.

ریچارد هریس نقش کرامول را بازی کرد


![]()
![]()
دوستداران فیلمهای تاریخی باید حتما فیلم لیبرتین را ببینند.دوران چارلز دوم و انگلستان شاد و سرخوش ان دوره را نشان می دهد.انگلیس بعد از سخت سری کرامول و تعصب مذهبی پیوریتنی.داستان زندگی لرد روچستر یا جان ویلموت که لیبرتین ان دوران بود.جانی دپ نقش اورا به خوبی بازی کرده است.
![]()
چند سال پیش فیلم لیبرتین را دیدم.از دوران رستوراسیون یا بازگشت به وضع سابق می گفت.وقتی چارلز اول اعدام شد.چارلز دوم شاهزاده ی جوانی بود و تبعید شد.اسکاتلندیها اورا کمک کردند و او به انگلستان حمله کرد ولی شکست خورد.چارلز به فرانسه گریخت و پس از مرگ کرامول به انگلستان بازگشت.ناقوس کلیساها به صدا درامد و مردم غرق در شادی و سرور.شراب و ابجو در جویهای شهر جاری شد و بر سر هرتپه اتش بازی برپا شد.پارلمان جدیدی تشکیل شد و از چارلز دوم دعوت به عمل امد تا به انگلیس بیاید.در 1660 به انگلیس امد و شاه شد.اعلامیه ی تساهل را صادر کرد اما پارلمان در مقابل ان ایستادگی کرد.در دوران سلطنت او طاعون و اتش سوزی به لندن امد.سرکریستوفر رن لندن را دوباره ساخت.چارلز قرارداد محرمانه ای با لویی 14 شاه فرانسه بست و متعهد شد که انگلستان با دشمنان فرانسه هم پیمان نشود و خزانه دولتی فرانسه مبلغ 100000لیره به او بپردازد.او در تمام دوره ی سلطنت در این مظان بود که کاتولیک است.در زمان او پیشرفت های مادی و معنوی نصیب انگلیس شد.پارلمان حقوق و اختیارات اورا پیوسته محدودتر کرد و دوحزب معروف پارلمان انگلیس یعنی ویگها و توری ها به وجود امدند.
این تصویر چارلز اول شاه شهید انگلستان است که نقاش دربار واندایک کشیده است.نقل است که الیور کرامول وقتی پسربچه ی کوچکی بود با شاهزاده ی جوانی که بعدها چارلز اول شد بازیهای طفلانه می کرد.بعدا کرومول سر ان شاه را برید.کرومول در یکی از خانواده های معتبر انگلیس زاده شد و به مسلک پیوریتن ها گروید.او بی اندازه متقی و متدین بود .واعظی پرشور برای رعایایش که از قبول منصب شوالیه خودداری کرد و مورد سرزنش شاه و کلیسا قرار گرفت ومبلغ ده لیره جریمه پرداخت.در دوره ی سلطنت شاهان تودور -هانری 8 و الیزابت 1 قدرت پارلمان اسم بی مسمایی بیش نبود و حکومت انگلستان استبدادی بود.چارلز اول بر این باور بود که سلطنت ودیعه ی الهی است.بین شاه و پارلمان نزاع شد.شاه و سلطنت طلبان طرفدار کلیسای انگلیکان بودند و دسته های پارلمانی هواخواه پیوریتن ها بود.چارلز اول مجبور شد پارلمان طولانی را ایجاد کند و کرامول از کمبریج نماینده شد.اودر پارلمان طولانی صاحب نفوذ شدو از نظریه ی پیوریتن ها درباره ی ازادی مذهب طرفداری کرد.پارلمان تقاضای اختیارات کامل کرد و جنگ داخلی رخ داد.پارلمان اماده ی نبرد با چارلز اول شد .چارلز در جنگ داخلی شکست خورد و به اسکاتلند گریخت.خاستگاه خاندان استوارت که چارلز از ان بود اسکاتلند بود.اما اسکاتلندی ها هم کلیسایی به نام پرسبیتری ایجاد کرده بودند و چارلز اسیر این فرقه شد.اسکاتلند یها خیانت کردند و اورا به پارلمان تسلیم کردند.اسکاتلندیها شاه خود را فروختند.کرومول انتظامات کرومولی را ایجاد کرد و چارلز اول را اعدام کرد.به ایرلند حمله کرد و کاتولیک ها راقلع و قمع کرد.از او هنوز هم در ایرلند با لعن و نفرین یاد می کنند.او جمهوری ایجاد کرد و دیکتاتور مطلق انگلستان شد.او در سیاست خارجی هم علاقمند به جنگ های مذهبی بود.او تمام هم و غم خود را مصروف کشمکش با اسپانیا کرد.او مرد و مردم خشنود شدند.چارلز دوم به انگلیس باز امد و دوره ی رستوراسیون یا بازگشت روی داد.بقایای جسد کرومول را از گور بیرون اوردند و با نهایت خفت به دار اویختند.


در دوره ی راهنمایی درس می خواندم .در کتابخانه ی پدرم کتابی با جلد خطخطی مشکی و قرمز بود.اشعار میرزاده عشقی.انرا بارها خواندم...اواز ارکان رمانتیسم ایران است.فرمهای متروک شعرسرایی چون مستزاد و مسمط را احیا کرد.گرایش به ایران باستان و طرح بدبختی های انزمان کشور و فضاهای تاریک و گوتیکی که در چامه هایش بروز می داد.در نوروز دختر سیه پوش جمشید را می بیند.تابلوی مریم و کفن سیاه و....او وقتی به تیسفون می رود مثل خاقانی انجا را ایینه ی عبرت نمی داند.ناسیونالیسم در شعر قدما چون خاقانی اصلا نبوده است.ناسیونالیسم فرزند دوران مدرن است.او تیسفون را می بیند و به شوکت زمان ایران باستان می اندیشد و بدبختی زمانش.او اپرای رستاخیز شهریاران ایران را سرود.
پاسیون یا رنج جسمی و روحی مسیح برای مصلوب شدن از نکات محوری تاریخ اروپای مسیحی است.بهترین روایت موزیکال انرا یوهان سباستیان باخ ساخته است که من امروز از تومبا پاسیون سن متا یا متی مقدس را خریدم و با ان در مصائب مسیح شریک شدم.اینجا من روی سه شخصیت متفکرانه اندیشیدم.یکی عیسای مسیح که یهودی بود و از پیش صلیب شدنش را پیش بینی کرده بود.دیگری حلاج که چون عیسا کشته شدنش را پیش بینی کرده بود وزمانی گفته بود
ای دوستان تدبیر چیست ؟به دریا شدم و کشتی شکست .به ایین مسیح می خواهم بمیرم و نه مکه می جویم و نه سنت مدینه را.
اندیشیدم که چرا وقتی مسیحیان قدرت را در دست گرفتند روی رومی ها -قاتلان مسیح-سپید گشت.دوران قرون وسطا چقدر تاریک و شقاوت بار بود.و انگاه اندیشیدم که طرفداران تصوف وقتی قدرت را در دست گرفتند ادمخواران یا چیگین ها را دست گشادند تا جان مخالفان را بستانند.به متا اندیشیدم که باج خور بود و چگونه به عیسا باور یافت و تمام باجخوران را به دوستی عیسا دعوت کرد...
![]()
باران نم نم می بارید.در جاده ی دولت اباد به اصفهان موسیقی دلربای شوپن از سی دی خور ماشین فضا را پر کرده بود.شنیدن کارهای او ادمی را رمانتیک می کند به خصوص در نم نم باران و درختان سرشار از برگهای زرد پاییزی.به این می اندیشیدم که وصیت کرد قلبش را به زادگاهش لهستان برند.زنانگی موسیقیش را می پسندم.به رابطه اش با ساند نویسنده می اندیشیدم.و به بیماری سل که اورا اب کرد و در اخر پرلاشز که اورا در خود جا داده است.
مهران نصر هم با وبلاگ یادداشت های مهران امد.مدتها منتظر او بودیم.او کارشناس ارشد رشته ی رسانه هاست و از مطالعه ی وسیع برخوردار است.هماره از دانشش بهره برده ایم و اینک بیشتر بهره خواهیم برد.

ارمین وامبری به ولایت فارس وارد می شود.چهره ی فارسیها سیه چرده تر -شادتر از الباقی ایرانیان بود.انها در بذله گویی ذهنی چالاکتر و در احساسات هیجان انگیزتر بودند.انها با باقی ایرانیان تفاوت داشتند تفاوتی چون ناپلی ها و سایر ایتالیایی ها.به ابادی مادر سلیمان واقع در جلگه ی پاسارگاد می رود.ارامگاه کوروش کبیر.از دیدن انوار خورشید بر مجسمه ها شادمان شد.با عبور از میان بوته زارهای تنگ و انبوه به شتاب به سوی اثار باستانی رفت.ایرانیان می گفتند اینجا ارامگاه مادر سلیمان !است اما وامبری می داند که اینجا ارامگاه کوروش است....به پرسپولیس می رود.با احساسی از دلسوزی و حرمت عمیق پای بر پله ها می گذارد.بر تخته سنگی می نشیند و غرق در اکرام و اعزاز به ستونها خیره می شود.مدتی دراز بی حرکت ماند گویی منظره ی این اثار چهار هزار ساله (؟)اورا به تندیسی بدل کرده است.سفر پرسپولیس بر ارمین وامبری بسیار تاثیر نهاد.سه روز تمام در میان این اثار برجسته به سر برد.او نام سیاحتگرانی که در انجا حک شده بود وارسی کرد .بیشتر انها انگلیسی بودند.یک نام مجاری را یافت.بسیار خوشحال شد و نام خود را در کنار نام وی حک کرد
ارمین وامبری از ان شخصیت های عجیب است.این مرد زبان دان مجاری که زبانهای فراوانی را می دانسته است به قسطنطنیه (استانبول )می رود و از انجا برای رفتن به اسیای میانه از ایران هم رد می شود.او لباس درویشی پوشیده بود و راهها را می پیمود.او را درویش دروغین می دانند که سیاحتنامه ای دارد که محمد حسین اریا ان را ترجمه کرده است.این مرد دانش فراوانی در شرقشناسی داشت.از ایران و شاعران ان بسیار می دانست.زبان مجاری با زبان ترکی ریشه ی مشترک دارد و او برای یافتن ریشه های خالصتر زبانش به اسیا می اید.زمان ناصرالدین شاه قاجار بود و سیاحتنامه ی وامبری اینه ی خوبی برای عادات و خلق و خوی ایرانیان نیز هست.او بازار خوی را شرقی تر از بازار استانبول دید.از عادت ایرانیان که اگر بدنشان به اجنبی غیر مسلمانی بخورد طهارت می کنند دلخور شد.او از تعزیه و عزاداری شیعیان می گوید.از فقدان پاکیزگی خیابانها و درون منازل در تهران می گوید.از لوکس و نادر بودن صابون و استعمال فراوان حنا .از قطعه قطعه کردن مرغ پخته با انگشتان حنا بسته.کارد و چنگال و قاشق گوییا اشیای ناشناخته ای بودند.او حالش به هم می خورد که سبیل حنایی دوازده مرد قدح شربت را لمس می کند.وقتی به دشت کویر می رود داستانهای ارواح خبیثه و شیاطین نقل میشود.از تملق ایرانیان در حق اصحاب قدرت می گوید و وقتی دور شدند هتک حرمت انها اغاز می گردد