تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

خانه ی دیوانگان وین

نخستین خانه ی دیوانگان در وین ساخته شد.

قدیمیترین دارالمجانین اما بدلم لندن بوده است.هوگارث از انجا نقاشی کشیده است

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:17  توسط مهران معمارزاده  | 

روانپریشی و نوابغ 3

روبرت شومن رکن اصلی نهضت رومانتیک موسیقی در سده نوزدهم بود.او منتقد انقلابی و مروج رومانتیسم در موسیقی بود.مادرش زنی افسرده خو بود .انچه شومن از اجدادش به ارث برد بسیار بد بود.پدرش مترجم اشعار بایرون و از رمانتیک های پرشور بود.در 12 سالگی پسر برایش پیانو خرید...تاریکی جنون اورا دربر گرفت.غوغاها و هیاهوهای مغزیش وحشتناک بود.مدام سرود فرشتگان و فریاد دیوان را می شنید.خواب نداشت.با کلارا که به هشتمین طفل ابستن بود وداع کرد و خود را در رود راین انداخت.اورا از اب گرفتند و رمق مختصری داشت.اورا به اسایشگاهی در نزدیکی  بن منتقل کردند.او در همانجا درگذشت و در گورستان بن به خاک سپرده شد.

تحقیقات اخیر نشان می دهد که او به مرض سیفلیس دچار شده بود.در ضمن مسمومیت با جیوه که برای درمان سیفلیس به کار می رفته است در این نشانه های مغزی بی تاثیر نبوده است.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 23:50  توسط مهران معمارزاده  | 

گروه راک اندرول پلاستیک

گروه مردم پلاستیکی جهان از گروه های زیرزمینی موسیقیایی چکسلواکی کمونیستی بود.انها به قول واسلاوهاول چون با سیستم کمونیستی هوزاک در چکسلواکی همگونی نداشتند دستگیر شدند و به زندان انداخته شدند.انها با موسیقیشان -ترانه هایشان و ادا و اطوارشان کمونیست ها را می ازردند.انها فرهنگ زیرزمینی چکسلواکی را در زمان کمونیسم ایجاد کردند.شادروان میلان هلاوسا باسیست چک این گروه را راه انداخت و از ارکان مهم چارتر 77 شد.

Prague’s many bars and live music venues show that the city is rocking today, but Prague also has a historical relationship with rock music, particularly when it comes to rock, revolutions, and perhaps the most politically important band to ever exist, The Plastic People of the Universe.


The counterculture movement in Czechoslovakia in the 1960s had significant political consequences, setting events in motion that would eventually lead to a revolution named after a rock band, and an ideological leader to be elected the first president of a democratic Czechoslovakia. The beginnings of the hippie movement in Czechoslovakia could be attributed to a general craving in the youth for all things American at the time, and the temporary lifting of several bans and increased access to Western culture. In the early 1960s it was rock bands like The Beatles and The Velvet Underground, and the subsequent trends and attitudes that went with rock music, which primarily influenced the youth in the country. Hundreds of “garage” rock bands began to appear in Prague, and their performances were at first permitted by the authorities.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:40  توسط مهران معمارزاده  | 

روانپریشی و نوابغ 2

یکی از دیوانگانی که تمدن به ان مدیون است بدریش اسمتانا است.اورا پدر موسیقی چک لقب داده اند.زیباترین کار او درستایش رود سرزمین بوهم است.موسیقی چک یا بوهم در اروپا نقش مهمی داشته است.در 1879 اسمتانا در نامه ای به دوستش ترس خود را از دیوانگی اشکار می کند.چندسال بعد از افسردگی -بی خوابی و هالوسیناسیون و توهم رنج برد.گاهی قدرت تکلم را از دست می داد.می خواست سوئیت سمفونی و اپراهای جدیدی اغاز کند اما نمی توانست.وضع روانی او هرروز بدتر می شد.دوستانش از دست او رنجیده می شدند و خانواده اش نتوانستند پرستاری اورا به عهده بگیرند.در 1884 اورا به تیمارستان کاتر ینکی سپردند و در همانجا درگذشت.بیمارستان علت مرگ را دمانس پیری دانستند ولی خانواده اش بر این واقف بودند که این علایم به خاطر سیفلیس است.ازمایشات بعدی که از بقایای او در همین قرن انجام شده است این بیماری یعنی سیفلیس را تایید می کند.گرچه بعضی از دانشمندان هنوز تشکیک می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:14  توسط مهران معمارزاده  | 

روانپریشی و نوابغ 1

روان پریشی با نبوغ رابطه ی تنگاتنگی دارد.میشل فوکو در تاریخ جنونش از دیوانگانی چون نیچه -دوساد -گویا وارتو سخن می گوید.دیوانگانی که تمدن بشری به انها مدیون است.یکی از کسانی که در زندگی شخصیش این اسیب شناسی دیده می شود خالق دریاچه ی قو -فندق شکن -اورتور 1812وبهترین باله های کلاسیک چایکفسکی بود.او همجنس گرایی داشت و بر مناسبات وی بسیار نقش تعیین کننده ای داشت.میل تکانه ای او به همجنس گرایی در وی رفتارهای بیمارگونه ای ایجاد کرده بود و هماره رنج می کشید.اخرین سنفونی او پاتتیک بود که با همجنس گراییش بی ارتباط نبود.نه روز پس از اجرای ان در سن پترزبورگ درگذشت.گفتند که وبا گرفته است اما تحقیقات پزشکی نشان می دهد که او با سم خودکشی کرده است.رسوایی های همجنس بازیش سبب این خودکشی شد.

The "Pathetique"  symphony, dedicated to his beloved Bob, evokes feelings of tragedy and pathos, especially in its last movement. Within a week of its first performance, Tchaikovsky was dead..

There was uproar galore in Russia over the beloved Tchaikovsky's death from cholera, an illness which could have been treated if diagnosed in time. Subsequent rumors that Tchaikovsky killed himself because he was implicated in a scandal with a young nobleman seem to be based on lurid speculation.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 23:56  توسط مهران معمارزاده  | 

فیلم کرامول

درفیلم کرامول سر الک گینس به خوبی نقش چارلز اول را بازی کرد.

ریچارد هریس نقش کرامول را بازی کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 21:7  توسط مهران معمارزاده  | 

چارلز دوم وجلیقه ی ایرانی

در قرن 17 برادران شرلی به ایران امدند و وان دایک نقاش حضور رابرت شرلی را با پوشش ایرانی در دربار انگلیس به تصویر کشید.چارلز دوم شاه انگلیس جلیقه ی ایرانی را لباس رسمی دربار اعلام کرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:36  توسط مهران معمارزاده  | 

لیبرتین

دوستداران فیلمهای تاریخی باید حتما فیلم لیبرتین را ببینند.دوران چارلز دوم و انگلستان شاد و سرخوش ان دوره را نشان می دهد.انگلیس بعد از سخت سری کرامول و تعصب مذهبی پیوریتنی.داستان زندگی لرد روچستر یا جان ویلموت که لیبرتین ان دوران بود.جانی دپ نقش اورا به خوبی بازی کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:25  توسط مهران معمارزاده  | 

چارلز دوم

چند سال پیش فیلم لیبرتین را دیدم.از دوران رستوراسیون یا بازگشت به وضع سابق می گفت.وقتی چارلز اول اعدام شد.چارلز دوم شاهزاده ی جوانی بود و تبعید شد.اسکاتلندیها اورا کمک کردند و او به انگلستان حمله کرد ولی شکست خورد.چارلز به فرانسه گریخت و پس از مرگ کرامول به انگلستان بازگشت.ناقوس کلیساها به صدا درامد و مردم غرق در شادی و سرور.شراب و ابجو در جویهای شهر جاری شد و بر سر هرتپه اتش بازی برپا شد.پارلمان جدیدی تشکیل شد و از چارلز دوم دعوت به عمل امد تا به انگلیس بیاید.در 1660 به انگلیس امد و شاه شد.اعلامیه ی تساهل را صادر کرد اما پارلمان در مقابل ان ایستادگی کرد.در دوران سلطنت او طاعون و اتش سوزی به لندن امد.سرکریستوفر رن لندن را دوباره ساخت.چارلز قرارداد محرمانه ای با لویی 14 شاه فرانسه بست و متعهد شد که انگلستان با دشمنان فرانسه هم پیمان نشود و خزانه دولتی فرانسه مبلغ 100000لیره به او بپردازد.او در تمام دوره ی سلطنت در این مظان بود که کاتولیک است.در زمان او پیشرفت های مادی و معنوی نصیب انگلیس شد.پارلمان حقوق و اختیارات اورا پیوسته محدودتر کرد و دوحزب معروف پارلمان انگلیس یعنی ویگها و توری ها به وجود امدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 20:12  توسط مهران معمارزاده  | 

چارلز اول یا شاه شهید

این تصویر چارلز اول شاه شهید انگلستان است که نقاش دربار واندایک کشیده است.نقل است که الیور کرامول وقتی پسربچه ی کوچکی بود با شاهزاده ی جوانی که بعدها چارلز اول شد بازیهای طفلانه می کرد.بعدا کرومول سر ان شاه را برید.کرومول در یکی از خانواده های معتبر انگلیس زاده شد و به مسلک پیوریتن ها گروید.او بی اندازه متقی و متدین بود .واعظی پرشور برای رعایایش که از قبول منصب شوالیه خودداری کرد و مورد سرزنش شاه و کلیسا قرار گرفت ومبلغ ده لیره جریمه پرداخت.در دوره ی سلطنت شاهان تودور -هانری 8 و الیزابت 1 قدرت پارلمان اسم بی مسمایی بیش نبود و حکومت انگلستان استبدادی بود.چارلز اول بر این باور بود که سلطنت ودیعه ی الهی است.بین شاه و پارلمان نزاع شد.شاه و سلطنت طلبان طرفدار کلیسای انگلیکان بودند و دسته های پارلمانی هواخواه پیوریتن ها بود.چارلز اول مجبور شد پارلمان طولانی را ایجاد کند و کرامول از کمبریج نماینده شد.اودر پارلمان طولانی صاحب نفوذ شدو از نظریه ی پیوریتن ها درباره ی ازادی مذهب طرفداری کرد.پارلمان تقاضای اختیارات کامل کرد و جنگ داخلی رخ داد.پارلمان اماده ی نبرد با چارلز اول شد .چارلز در جنگ داخلی شکست خورد و به اسکاتلند گریخت.خاستگاه خاندان استوارت که چارلز از ان بود اسکاتلند بود.اما اسکاتلندی ها هم کلیسایی به نام پرسبیتری ایجاد کرده بودند و چارلز اسیر این فرقه شد.اسکاتلند یها خیانت کردند و اورا به پارلمان تسلیم کردند.اسکاتلندیها شاه خود را فروختند.کرومول انتظامات کرومولی را ایجاد کرد و چارلز اول را اعدام کرد.به ایرلند حمله کرد و کاتولیک ها راقلع و قمع کرد.از او هنوز هم در ایرلند با لعن و نفرین یاد می کنند.او جمهوری ایجاد کرد و دیکتاتور مطلق انگلستان شد.او در سیاست خارجی هم علاقمند به جنگ های مذهبی بود.او تمام هم و غم خود را مصروف کشمکش با اسپانیا کرد.او مرد و مردم خشنود شدند.چارلز دوم به انگلیس باز امد و دوره ی رستوراسیون یا بازگشت روی داد.بقایای جسد کرومول را از گور بیرون اوردند و با نهایت خفت به دار اویختند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 19:51  توسط مهران معمارزاده  | 

میرزاده عشقی

در دوره ی راهنمایی درس می خواندم .در کتابخانه ی پدرم کتابی با جلد خطخطی مشکی و قرمز بود.اشعار میرزاده عشقی.انرا بارها خواندم...اواز ارکان رمانتیسم ایران است.فرمهای متروک شعرسرایی چون مستزاد و مسمط را احیا کرد.گرایش به ایران باستان و طرح بدبختی های انزمان کشور و فضاهای تاریک و گوتیکی که در چامه هایش بروز می داد.در نوروز دختر سیه پوش جمشید را می بیند.تابلوی مریم و کفن سیاه و....او وقتی به تیسفون می رود مثل خاقانی انجا را ایینه ی عبرت نمی داند.ناسیونالیسم در شعر قدما چون خاقانی اصلا نبوده است.ناسیونالیسم فرزند دوران مدرن است.او تیسفون را می بیند و به شوکت زمان ایران باستان می اندیشد و بدبختی زمانش.او اپرای رستاخیز شهریاران ایران را سرود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 19:19  توسط مهران معمارزاده  | 

پاسیون مسیح

پاسیون یا رنج جسمی و روحی مسیح برای مصلوب شدن از نکات محوری تاریخ اروپای مسیحی است.بهترین روایت موزیکال انرا یوهان سباستیان باخ ساخته است که من امروز از تومبا پاسیون سن متا یا متی مقدس را خریدم و با ان در مصائب مسیح شریک شدم.اینجا من روی سه شخصیت متفکرانه اندیشیدم.یکی عیسای مسیح که یهودی بود و از پیش صلیب شدنش را پیش بینی کرده بود.دیگری حلاج که چون عیسا کشته شدنش را پیش بینی کرده بود وزمانی گفته بود

ای دوستان تدبیر چیست ؟به دریا شدم و کشتی شکست .به ایین مسیح می خواهم بمیرم و نه مکه می جویم و نه سنت مدینه را.

اندیشیدم که چرا وقتی مسیحیان قدرت را در دست گرفتند روی رومی ها -قاتلان مسیح-سپید گشت.دوران قرون وسطا چقدر تاریک و شقاوت بار بود.و انگاه اندیشیدم که طرفداران تصوف وقتی قدرت را در دست گرفتند ادمخواران یا چیگین ها را دست گشادند تا جان مخالفان را بستانند.به متا اندیشیدم که باج خور بود و چگونه به عیسا باور یافت و تمام باجخوران را به دوستی عیسا دعوت کرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 19:8  توسط مهران معمارزاده  | 

شوپن و نم نم باران

باران نم نم می بارید.در جاده ی دولت اباد به اصفهان موسیقی دلربای شوپن از سی دی خور ماشین فضا را پر کرده بود.شنیدن کارهای او ادمی را رمانتیک می کند به خصوص در نم نم باران و درختان سرشار از برگهای زرد پاییزی.به این می اندیشیدم که وصیت کرد قلبش را به زادگاهش لهستان برند.زنانگی موسیقیش را می پسندم.به رابطه اش با ساند نویسنده می اندیشیدم.و به بیماری سل که اورا اب کرد و در اخر پرلاشز که اورا در خود جا داده است.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:51  توسط مهران معمارزاده  | 

منصور حلاج

مهران نصر هم با وبلاگ یادداشت های مهران امد.مدتها منتظر او بودیم.او کارشناس ارشد رشته ی رسانه هاست و از مطالعه ی وسیع برخوردار است.هماره از دانشش بهره برده ایم و اینک بیشتر بهره خواهیم برد.


منصور حلاج از ان شخصیت های عجیب تاریخ ایران است.عارفی که انقلابی بود (اگر مرتکب اناکرونیسم نشده باشم )او در بیضای فارس یعنی در زادگاه زرتشتی گری زاده شد.پدر بزرگش زرتشتی بود.انها به اسلام گرویدند.منصور به غرب ایران رفت و حتا از جنید بغدادی خرقه دریافت کرد.اما او به تصوف کلاسیک پشت کرد و خرقه را دراورد و انقلابی شد.او هم در نظر و هم در عمل انقلابی بود.در نظر با انهدم الکعبه و انا الحق گفتن و دفاع جانانه اش از ابلیس موحد و عاشق خدا و در عمل هم همکاری با شورش های مردم علیه خلیفه ی عباسی .او با صاحب الزنج یا برقعی که رهبری سیاهپوستان سودانی مقیم بصره را علیه خلیفه داشت همکاری کرد.دوستان و یاران منصور دشمنان فئودالها و ستمگران وابسته به خلیفه بودند.منصور را دستگیر کردند و در زندان انداختند.فقهای زمان و جنید بغدادی عارف حکم به کشتن او دادند.شرم بر جنید باد!!!تفو براو وشبلی عارف.او را برصلیب کردند و جسدش را سوزاندند...



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 22:23  توسط مهران معمارزاده  | 

درویش دروغین 4

ارمین وامبری به شیراز پر سرو وارد شد.گوشت بره ی خوش طعم و دشتهای پوشیده از مرغزار.به رغم نهی شدید اسلام هرکسی بدلخواه باده می نوشید.به زیارت ارامگاه سعدی می رود.مدفن او در گلوگاه دره ی تنگی است و عمارت قشنگی که کریم خان زند در ان بنا کرده است.گلستان سعدی با تحسین و شگفتی تا چین و افریقا خوانده می شود.مدفن حافظ را در گورستان بزرگتری زیارت می کند.سنگ مرمر سفیدی که کریم خان زند بنا کرده است.باده نوشان سرمست در کنار ان به میگساری می پرداختند.گاهی جمعی زائر صبور در پای قبرش نشسته بودند.ارمین وامبری سه ماه در شیراز ماند....زلزله ای فاجعه بار روی دادو شیراز به سختی ویران شد.او انجا را ترک گفت و در 1863 میلادی یا 1242 شمسی به تهران وارد شد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:47  توسط مهران معمارزاده  | 

درویش دروغین 3

ارمین وامبری به ولایت فارس وارد می شود.چهره ی فارسیها سیه چرده تر -شادتر از الباقی ایرانیان بود.انها در بذله گویی ذهنی چالاکتر و در احساسات هیجان انگیزتر بودند.انها با باقی ایرانیان تفاوت داشتند تفاوتی چون ناپلی ها و سایر ایتالیایی ها.به ابادی مادر سلیمان واقع در جلگه ی پاسارگاد می رود.ارامگاه کوروش کبیر.از دیدن انوار خورشید بر مجسمه ها شادمان شد.با عبور از میان بوته زارهای تنگ و انبوه به شتاب به سوی اثار باستانی رفت.ایرانیان می گفتند اینجا ارامگاه مادر سلیمان !است اما وامبری می داند که اینجا ارامگاه کوروش است....به پرسپولیس می رود.با احساسی از دلسوزی و حرمت عمیق پای بر پله ها می گذارد.بر تخته سنگی می نشیند و غرق در اکرام و اعزاز به ستونها خیره می شود.مدتی دراز بی حرکت ماند گویی منظره ی این اثار چهار هزار ساله (؟)اورا به تندیسی بدل کرده است.سفر پرسپولیس بر ارمین وامبری بسیار تاثیر نهاد.سه روز تمام در میان این اثار برجسته به سر برد.او نام سیاحتگرانی که در انجا حک شده بود وارسی کرد .بیشتر انها انگلیسی بودند.یک نام مجاری را یافت.بسیار خوشحال شد و نام خود را در کنار نام وی حک کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:45  توسط مهران معمارزاده  | 

درویش دروغین 2

ارمین وامبری از شبهای هوش ربای مهتابی ایران می گوید.هوای پاکیزه و شفاف و برجستگیهای شکوهمند کوهساران.از خرابه ها در تاریکی و گنبد پرستاره ی بالای سر.اما راه ها هم بد است.پرچاله و سرشار از قلوه سنگهای گرد و تیز.بوی تعفنی استشمام می کند و در می یابد که مردی مردگانش را به کربلا می برد .رسمی که در ایران مرسوم بوده است.از قم می گذرد و بر سر مدفن فتحعلی شاه و دو پسرش می رود.از بازار هندوانه و سفالینه ی قم می گوید.به کاشان می رود و بازار رویگران و کتریهای معروف کاشان را می بیند.او از دست لوطیهای کاشان بیش از عقربهای انجا رنج دید.به اصفهان می رسد.او شنید که می گویند اصفهان نصف جهان است اگر لاهور نیاشد.باغهای وسیع و خیابانهای درختکاری شده و گنبد های ان نظر او را جلب کرد.از میدان شاه و مسجد لطف علی و عمارت علی قاپو دیدن کرد.در عالم خیال شکوه شاه عباس کبیر را می دید.در خانه ی امام جمعه وارد می شود.او پر نفوذترین روحانی ایران است و در پایتخت او را اقا بزرگ می نامیدند.مردم طبقه ی متوسط اصفهان را با فرهنگ دید.کفاشها و خیاطها و دکانداران صدها بیت شعر از بهترین شاعران خود حفظ بودند.در این شهر از شاه و خاندان سلطنت و سربازان ترک شاه بیزار بودند.به منار جنبان رفت و سرانجام اصفهان را به سوی شیراز ترک کرد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:45  توسط مهران معمارزاده  | 

درویش دروغین

ارمین وامبری از ان شخصیت های عجیب است.این مرد زبان دان مجاری که زبانهای فراوانی را می دانسته است به قسطنطنیه (استانبول )می رود و از انجا برای رفتن به اسیای میانه از ایران هم رد می شود.او لباس درویشی پوشیده بود و راهها را می پیمود.او را درویش دروغین می دانند که سیاحتنامه ای دارد که محمد حسین اریا ان را ترجمه کرده است.این مرد دانش فراوانی در شرقشناسی داشت.از ایران و شاعران ان بسیار می دانست.زبان مجاری با زبان ترکی ریشه ی مشترک دارد و او برای یافتن ریشه های خالصتر زبانش به اسیا می اید.زمان ناصرالدین شاه قاجار بود و سیاحتنامه ی وامبری اینه ی خوبی برای عادات و خلق و خوی ایرانیان نیز هست.او بازار خوی را شرقی تر از بازار استانبول دید.از عادت ایرانیان که اگر بدنشان به اجنبی غیر مسلمانی بخورد طهارت می کنند دلخور شد.او از تعزیه و عزاداری شیعیان می گوید.از فقدان پاکیزگی خیابانها و درون منازل در تهران می گوید.از لوکس و نادر بودن صابون و استعمال فراوان حنا .از قطعه قطعه کردن مرغ پخته با انگشتان حنا بسته.کارد و چنگال و قاشق گوییا اشیای ناشناخته ای بودند.او حالش به هم می خورد که سبیل حنایی دوازده مرد قدح شربت را لمس می کند.وقتی به دشت کویر می رود داستانهای ارواح خبیثه و شیاطین نقل میشود.از تملق ایرانیان در حق اصحاب قدرت می گوید و وقتی دور شدند هتک حرمت انها اغاز می گردد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:44  توسط مهران معمارزاده  | 

بتهوون 2

گوته نسبت به بتهوون لطفی نداشت و به موتسارت علاقه ای وافر داشت.بتهوون کتاب حیات مردان نامی از پلوتارک مورخ روم باستان را خوانده بود.عاشق بروتوس که در کشتن سزار دست داشت بود.افلاتون -مسیح -سقراط و میکل انژرا دوست داشت.در 1812 سمفونی هفتم خلق شد.واگنر انرا نوای  نوعی رقص ممتاز می داند....در فینال ان جشن پرشکوهی را برای خدای شراب برپا می کند.در 1813 بتهوون پیروزی ولینگتن را برای تجلیل از ولینگتن سردار انگلیسی در وین اجرا می کند.سیاست هماره مورد علاقه ی وی بود.او معتقد به دموکراسی و تمایل سیاسیش به طرف انگلستان بود.او اخبار پارلمانی انگلیس را می خواند و شوق سفر به لندن را داشت تا مجلس عوام را ببیند.1814 کنگره ی صلح در وین انجام شد.ناپلئون به جزیره ی الب تبعید شده بود.صدر اعظم اتریش از بتهوون تقاضا کرد تا در حضور سران کشورها ومردان نامور کنسرت باشکوهی ترتیب دهد.1816 سال بدی بود.یرقان و رماتیسم عارضش شده بود.روسینی موسیقیدان ایتالیایی شمع محافل وین شده بود و بتهوون و موتسارت مورد تحقیر بادمجان دور قاب چین های روسینی قرار گرفتند.1824 زمان سمفونی نهم بود.این سمفونی بر مبنای منظومه ی شادی اثر شیلر بود.بتهوون ناشنوا و تنگدست و بیمار از شادی می گوید.مندلسون انرا در لیپزیک و واگنر انرا در درسدن اجرا کردند.این سمفونی چنان شاه پروس را به شور اورد که نامه ای تحسین امیز برایش نوشت و سنگ گران قیمتی را برایش فرستاد.نخستین شب اجرا در وین مردم پنج بار پی درپی با شلیک کف زدنهای خود استقبال و تجلیل کردند.فرانتس شوبرت موسیقیدان جوان تشنه ی زیارت بتهوون بود.بتهوون هم اثار اورا می شناخت و می پسندید.در 1827 در سن 57 سالگی به خواب ابدی رفت.علت مرگ اورا مسمومیت با سرب در اثر نوشیدن شراب دانستند.مدارس تعطیل شد.تمام مردم شهر به دنبال جسد او که روی یک کالسکه ی چهار اسبه بود با فروتنی اشک می ریختند.در میان گورستان کوچک واهرینگ جایی که بدن بتهوون را در دل خاک سرد جای می داد مرد جوان و اشفته حالی در برابر جمعیت با دست علامت صلیبی بر سینه رسم کرد .او شوبرت بود مردی که عاشقانه قهرمان بزرگ را می پرستید.شوبرت هم در 31 سالگی چند ماه بعد به قهرمان بزرگ خویش پیوست.وصیت کرد تا اورا در نزدیکی بتهوون به خاک سپارند.چنین شد اما سنگ مرمر ارامگاه بتهوون با دسته گلهای گرانبها تجدید می شد اما برروی ارامگاه شوبرت جز چند گل صحرایی چیزی نرویید.8 روز پس از مرگ بتهوون در کلیسای سن اگوستین مجلس یادبودی برپا شد و رکوییم موتسارت به اجرا در امد.در 1863 انجمن موسیقدانان وین گورهای بتهوون و شوبرت را باز کردو باقیمانده ی اجساد ایشان را در تابوتهای سربی قرار داد.اینک گور ایندو در گورستان زنترال فریدهوف وین است
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:42  توسط مهران معمارزاده  | 

بتهوون 1

زمانی به نمسه (اتریش )خواهم رفت و در گورستان زنترال فریدهوف وین در کنار ارامگاه بزرگمرد موسیقی رمانتیسیسم المان -بتهوون-به فکر فروخواهم رفت.در 1770 در شهر بن لودویک زاده شد.پدربزرگ او فلاندری بود.فلاندر همان سرزمین فروبومان وپست اروپاست که شامل بلژیک و هلند فعلی می گردد.پدربزرگ به بن امد و در انجا سکنا گزید.او هم موسیقیدان دربار بود.پدر لودویک هم فن موسیقی را از پدرش اموخت وارگ زن کلیسا شد.پدر میخواره ای افراطی بود و ثروتش را به باد داد.لودویک در سن 4 سالگی با چشمان اشک الود در پشت کلاوسون می نشست .لودویک از محضر هایدن موسیقیدان بزرگ هم درس گرفت.مدتی در محضر سالی یری که در فیلم امادئوس حاسد موزارت بود درس گرفت.وین قلمرو و جایگاه موتسارت پایتخت یوزف دوم امپراتور هنر دوست اتریش بود.بتهوون روزی در این شهر با موتسارت ملاقات کرد.موتسارت 14 سال از بتهوون بزرگتر بود و مانند او در کودکی نواختن کلاوسون را اموخت.موتسارت پیدایش نابغه ای دیگر را نوید داد.بتهوون متاسفانه نتوانست در جوار موتسارت تجربه بیندوزد.مادر پاکدلش در اثر سل مرد و لودویک به بن شتافت.در 1789 انقلاب ناکبیر فرانسه روی داد و بتهوون از خبر ان به وجد و شور امد.دانشگاه بن از کانونهای افکار انقلابی شد.لودویک در این دانشگاه در رشته ی ادبیات المانی ثبت نام کرد.در 1790 امپراتور یوزف دوم در بستر مرگ ارمید.بتهوون به مناسبت مرگ این مرد بزرگ قطعه ای باشکوه ساخت.در 1792 او شهر بن را ترک کرد.هایدن پدر سمفونی نیز در وین بود.موتسارت در بستر مرگ بود....در شهر وین همه جا سخن از بتهوون بود.او سفری به پراگ کرد .مردم از او به شایستگی استقبال کردند.انگاه به برلن رفت و امپراتور المان فردریک ویلهلم دوم او را به دربار خود دعوت کرد.پس از بازگشت به وین دچار اغاز یک ناشنوایی تدریجی شد. نخستین سمفونی در 1800 به اجرا درامد و پس ازان 9 سمفونی دیگر تصنیف کرد و دهمین ان به علت مرگ وی ناتمام شد.در 1802 قلب نومید بتهوون وصیتنامه ای را نگارش کرد.این وصیتنامه نمایشگر رنج و ناکامی اوست.گاهی اندیشه ی خودکشی در مغزش راه می یافت اما عفت اخلاقی و خویشتن داریش مانع می شد.در 1804 سمفونی سوم را به خاطر بناپارت به پایان رسانداما بعدا رنجیده خاطر شد و صفحه ی اول سمفونی که نام ناپلئون بران بود را پاره کرد..در 1805 اپرای فیدلیو در تئاتر وین اجرا شد.بتهوون عاشق باخ بود و تمام قلبش از اثار پدر هارمونی از شعف به لرزه می افتاد.1805 زمان افرینش سمفونی پنجم بود.شومان نقل می کند که در زمان اجرای این سمفونی کودکی را دیده است که می گوید می ترسم ....می ترسم.در همین سال سونات اپاسیوناتا را ساخت.بیسمارک این سونات را بسیار دوست داشت و می گفت که شنیدن ان اورا توانا می سازد.بیسمارک می گفت بتهوون با اعصاب من بهتر می سازد.در 1812 بتهوون و گوته در اب های معدنی بوهم هم را ملاقات کردند.بتهوون اثار گوته و شیلر را دوست داشت و با اثار شکسپیر هم اشنایی داشت.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 13:41  توسط مهران معمارزاده  |