سینمای لهستان با کیشلوفسکی -پولانسکی -وایدا و بچه های مدرسه ی سینمایی لودز شناخته می شود اما جرزی اسکولیمو فسکی هم سینمای ارزشمندی دارد.
او کودکی بود که نابسامانیهای جنگ را دید.پدرش از اعضای مقاومت لهستان بود که توسط نازیها اعدام شد.مادرش انتساب فامیلیش به مذهب کلیمی را پوشاند.او در مدرسه هم دردسر ساز بود و جک هایش مقامات را ناراحت می کرد.در کالج اتنوگرافی -تاریخ وادبیات خواند و به مشتزنی علاقه داشت.او شاعر و نویسنده است.اسکولیموفسکی با پولانسکی چاقو در اب را نوشت و به حوزه ی سینما هم وارد شد.او لهستان را ترک کرد و به بلژِیک و فرانسه و امریکا رفت .
The Lightship
Just when US Coast Guard captain Miller takes his teenage son Alex to his lightship off the coast of Virginia, Calvin Caspary and two criminal accomplices, on the run for the police, decide to hijack it. What the crazy trio didn't count on is that this small crew doesn't just keep taking it lying low, they will put up a fight. Alex hides dad's gun and wrestles his his war past and courage
Torrents of Spring
In1840, a young Russian aristocrat, Dimitri Sanin, is returning home after a long tour of Europe. In Germany, he falls in love with a beautiful pastry shop girl, Gemma Rosselli, who soon starts sharing his feelings. They decide to get married and, in order to finance the wedding, Dimitri goes back to Russia to sell his family estate. Unfortunately he falls prey to a seductress, Princess Maria Nikolaevna, who pretends to be willing to buy his land to come nearer him. Now Sanin is in a fix: should he choose the pure Gemma or the evil but irresistible Maria
Moonlighting
Moonlighting (1982) »
APolish contractor, Nowak, leads a group of workmen to London so they can provide cheap labor for a government official based there. Nowak (Irons) has to manage the project and the men as they encounter the tempations of the West and loneliness and separation from their families. Nowak is the only one of the group who speaks English, and he uses this as a tool over his team. When the unrest in Poland leads to a military takeover, Nowak is faced with a much more difficult situation than he expected
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 4:0  توسط مهران معمارزاده
|

امروز در کتابفروشی دوست فرزانه با فردی گفتگو می کردیم که دهها سال است در پاریس زندگی می کند.بحث جالبی بود.از ادبیات روسیه ،وضعیت داستان نویسی اروپای شرقی و خیلی چیزهای دیگر سخن به میان امد.با استناد به حرفهای او می توان اذعان کرد که فرانسه ،کویر فرهنگی شده است.دیگر از رابله خبری نیست.پاریس شیدای کوکو شانل است.او از فیلمسازی لهستانی سخن به میان اورد که ما با کارهای او اشنایی نداریم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:55  توسط مهران معمارزاده
|
در اوریل 2009 ناارامی در کیشینف پایتخت مولداوی روی داد.مولداوی از کشورهای اروپایی است که رییس جمهور ان ولادیمیر ورونین کمونیست است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:46  توسط مهران معمارزاده
|


مدتهاست که سیاستمدارانی چون اوا مورالس تی شرت می پوشند.هوگو چاوز لباس قرمز می پوشد.در اجلاس اخیر هم دیدیم که عرف های سیاسی شکسته شده بود.یکی مثل بوجار لنجان از یک طرف داد می زد.دیگری برای تخلی و قضای حاجت رفته بود و در عکس حضور نداشت.ان دیگر موبایل جواب می داد.میشل اباما هم گویا بر پشت ملکه ی انگلستان زده که اشوبی به پا شده است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:41  توسط مهران معمارزاده
|
این مقاله نوشته ی شهربراز است و نشان می دهد که افغانستان باستان نداریم بل این کشور جزو ایران بوده است.
هفتهی پیش سهشنبه ۳۱ مارچ ۲۰۰۹ برابر ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ خانم هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجهی امریکا، در سخنان خود در همایش جهانی افغانستان کشف جالبی فرمودند. ایشان گفت که
بگذارید یک ضرب المثل باستانی افغانی راهنمای ما باشد که میگوید «صبر تلخ است اما میوهاش شیرین است.»
این هم جملهی انگلیسی ایشان:
Let us be guided by an ancient Afghan proverb, "patience is bitter, but its fruit is sweet."
منبع خبر:
بی.بی.سی انگلیسیبه گمان من ضربالمثل مورد نظر باید این باشد: «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی».
این اظهار نظر کلینتون نشاندهندهی سطح آگاهی و آشنایی دولتمردان و دولتزنان امریکایی است. اینان گمان میکنند چون منطقهی غرب آسیا (که به اشتباه و با دید اروپامحور «خاورمیانه» گفته میشود. ن.ک.
نوشتهی پیشین در همین باره) منطقهای باستانی است، پس تمام کشورهای آن هم باستانی هستند! آدم یاد پروژهی ساخت آثار باستانی میافتد.
اگر در جای دیگری این حرف زده میشد شاید چندان به چشم نمیآمد اما این که در همایش مربوط به افغانستان، کسی از افغانستان «باستانی» صحبت کند میتواند نشانهی جهل و ناآگاهی او باشد. شاید هم نشانهی غرض یا دلیل دیگری که من نمیدانم. حتا اگر میگفت «ضرب المثل افغانی» باز هم چیزی، آدم میگفت عدهای پشتون افراطی مشاور او بودهاند و مثل فارسی را به نام «افغانی» جا زدهاند و به او خوراندهاند. اما اصطلاح «افغانستان باستانی» پرسشانگیز است. فرهنگ افغانستان فرهنگ ایرانی است و زبان فرهنگی افغانستان نیز زبان پارسی است. تنها اندکی پشتون افراطی (مانند عبدالکریم خرم، وزیر «کالچر» و معارف دولت حامد کرزی) هستند که سعی دارند زبان پارسی را در این منطقه ضعیف کنند (ن.ک.
خبری مرتبط) و آن را با زبان پشتو جایگزین کنند. موجود سیاسیای به نام «افغانستان» کمتر از ۲۰۰ سال پیش به دست بریتانیا ساخته شد تا جلوی پیشروی روسیه به سوی هندوستان (که در آن زمان پاکستان امروزی هم بخشی از آن بود) گرفته شود. هرات و شمال افغانستان کنونی در زمان ناصرالدین شاه با تهدید نیروی دریایی بریتانیا از ایران جدا شد. حال هیلاری کلینتون و مشاورانش «افغانستان باستانی» را کشف میکنند. جالب است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:37  توسط مهران معمارزاده
|
چندی پیش از کنار زاینده رود می گذشتم.متوجه شدم که در کنار تابلوی شنا ممنوع ،یک خشکی وجود داشت.زاینده رود مثل دهان ادم تریاکی خشک خشک بود.در دل ارزوکردم که ای کاش سپهر فاطمی که عکس هایش را دوست دارم این وضعیت را می دید و عکس می گرفت.او چنین کرد.او شکارچی لحظات هم هست.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:43  توسط مهران معمارزاده
|
همیشه دلم می خواست که جزیره ی مرجانی کیش بتواند بندر ماهیگیری محقر دوبی را که با عنایت انگلیسی ها و خیانت ایرانی ها کبکبه ای یافت از گردونه بدر کند.دوبی هرگز مانند جزیره ی مرجانی کیش نیست ولی متاسفانه با سیاست رسانه های فارسی زبان لوس انجلس و رفت و امد خوانندگان ایرانی در ان بزرگ شد.
در 1966 این کشتی بنام کشتی یونانی در جزیره ی کیش به گل نشست
نویسنده در کنار خلیج همیشگی فارس که ابراهیم حامدی این اواخر از خواندنش در دوبی ابا دارد.
شاندیز صفدری از معدودجاهایی است که ایرانیان در حالت خوردن می توانند موسیقی زنده گوش دهند
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:33  توسط مهران معمارزاده
|

امروز داشتم از مرکز قدیمی محل کارم به محل جدید نقل مکان می کردم.اتاق کوچکی جلب توجه نمود.فکر کردم تریا و کافی شاپ است.داخل رفتم، دیدم که محل اموزش موسیقی است.در جای کوچکی چون دولت اباد عجیب می نمود.از معلم که جوان می نمود خواستم تا یک اطلاعات کلی به من بدهد.تصمیم گرفتم به کلاس موسیقی بروم.همانجا در دولت اباد...این محل مخصوص درام کیت و پرکاشن بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:21  توسط مهران معمارزاده
|
پوشکین بزرگترین شاعر روسیه تندیسی در روسیه ی سفید داشت.درنوار ساحلی رودخانه اسویسلاچ پارکی بود که این تندیس در ان بود.پوشکین بزرگترین شاعر رمانتیک روسیه در دوئلی کشته شد.
یانکا کوپالا شاعر ناسیونالیست بیلاروس کسی است که زبان بیلاروسی را نجات داد.او با اشعار خود از پارتیزانهای بیلاروس علیه نازیها حمایت می کرد.موزه ای در مینسک دارد.
جامه و کراوات و جامه دان یانکا کوپالا
پیپ وکبریت و یادداشت های یانکا کوپالا
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 15:4  توسط مهران معمارزاده
|
سازمان اطلاعات و امنیت بیلاروس
سازمان اطلاعات و امنیت بیلاروس
فلیکس درژینسکی (فلیکس اهنین)نخستین رییس سازمان اطلاعاتی بلشویک های شوروی زاده ی بیلاروس بود.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 14:42  توسط مهران معمارزاده
|
در روسیه سفید فضای جنگ سرد بیشتر احساس می گردد اما مک دونالدز تنها نشانه ی امریکا در مینسک است.
ری کراک چک تبار در شیکاگوی ایلینویز زاده شد و پدر فست فود مک دونالدز است
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 14:37  توسط مهران معمارزاده
|
اگر در امریکا درس می خواندم به احتمال زیاد رشته ی کرملینولوژی می خواندم.مسائل اروپای جدید (شرقی )برایم جذاب است.در مینسک هنوز هم فضای سرد جنگ سرد احساس می شود.
نویسنده در پای تندیس میخائیل کالینین بولشویک و سردمدار شوروی
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 2:11  توسط مهران معمارزاده
|
به روسیه ی سفید یا بیلاروس رفتم.کشوری در قلب اروپا و البته با دیکتاتوری لوکاشنکا.البته به زعم اروپاییان.روسیه ی سفید به طرف شرق (روسیه )نظر دارد و مورد تحریم اروپا و امریکاست.پرواز ما از تهران و به طرف بوداپست مجارستان بود.دانوب ابی را از هواپیما می دیدم و زمزمه ی موسیقی دانوب ابی اشتراوس در گوشم.به مینسک رسیدیم و در هتل بیلاروس ماوا گزیدیم.
دورنمای رودخانه ی اسویسلاچ از پنجره ی اتاق من در هنل بیلاروس واقع در مینسک پیداست.من بسیار خسته به نظر می رسم.در بوداپست بسیار خسته شدیم و در فرودگاه مینسک نیز.
صبح برای خوردن ناشتایی به چند طبقه بالاتر می رفتیم.هتل بسیار ساده بود و از تجمل هتلهای غربی خبری نبود.
جزیره ی اشک ها کنار رودخانه ی اسویسلاچ
نویسنده در کنار تندیسی در جزیره ی اشک ها
در اینجا هنوز هم تندیس بلشویک ها مشهود است.عکسی را از دور گرفته ام که تندیس لنین روبروی ساختمان دولتی مشهود است.
کتابخانه ی ملی بیلاروس در مینسک
نویسنده روبروی تندیس فرانسیسک اسکارینا کسی که صنعت چاپ را به بیلاروس اورد
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 2:42  توسط مهران معمارزاده
|