تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

وبلاگ روانکاوی اغاز به کار کرد

روانکاوی

حمید سمیع عادل برایمان چون سلفش ،طاعون اورده است.او در وبلاگش می گوید : 

سلام!

وبلاگ روانکاوی را این گونه آغاز می کنم:

نقل می کنم از ژاک آلن میلر پسر خوانده ی ژاک لکان،که نقل می کند از لکان، که حکایتی در مورد فروید هست که یونگ آن را برای لکان نقل کرده است!این حکایت چیزی است که فروید به یونگ گفته است آن هم زمانی که هر دو به دعوت دانشگاه کلارک به ایالات متحده ی آمریکا می رسند.وقتی به بندر نیویورک رسیدند و به مجسمه ی آزادی نگاه کردند (لکان نقل کرده است که من از دهان خود یونگ شنیدم!)

فروید می گوید:«آن ها نمی دانند که ما برایشان طاعون آورده ایم!!»

   منظور من ازنقل این حکایت برای شما خواننده ی محترم این است :« شما بدانید که من قرار است برایتان چه بیاورم!»

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 13:24  توسط مهران معمارزاده  | 

خبری جدید

دوست فرزانه ام، مهران خبری داد که حمید سمیع عادل هم وبلاگی ایجاد کرده است.خبر بسیار خوشحال کننده ای است.می توان از اقیانوس معلوماتش درباره ی روانکاوی ،روانشناسی و...بهره برد.او ما را با فروید ،ژاک لاکان و اسلاوی ژیژک اشنا نمود.ترجمه های او در مجله وزین مهراوه هم بسیار خواندنی بود.

مهراوه

واگویه های یک دایی جان ناپلئونی

دسایس انگلستان جزیره ی بحرین (استان چهاردهم ایران )را از کشورمان جدا کرد.در 1347 دنیس رایت سفیر انگلستان در تهران کوشید تا تمایل دولت ایران نسبت به بحرین را از بین ببرد و جزایر تنبان را به ایران بازگرداند.جزایر تنبان و بابو موسا در دهه های گذشته توسط انگلستان اشغال شده بودند.بنابراین ما بحرین را از دست می دادیم و جزایر تنبان که پیشتر از خودمان بود به دست می اوردیم.دولت انگلستان پیشنهاد کرد تا مساله استقلال بحرین به وسیله ی اوتانت دبیر کل سازمان ملل به یک مراجعه به ارا عمومی اهالی ساکن بحرین گذارده شود.اوتانت نماینده ی شخصیش را به بحرین فرستاد.از ساکنین دست چین شده ی جزیره نظز خواهی شد و گزارش حاکی از استقلال بحرین شد.گزارش به مجلس شورای ملی ایران تقدیم شد.در مجلس عده ای از نمایندگان و در جامعه گروهی با استقلال بحرین مخالف بودند.به دستور شاه کمیسیونی از مسئولین دولتی تشکیل شد تا افکار عمومی را با نظر سازمان ملل همگون سازند.انگلیس حیله گر از خلیج فارس خارج شد و جزیره ی بحرین را از ما جدا کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 11:40  توسط مهران معمارزاده  | 

سرگئی پروکوفیف

در شبکه ی موسیقی کلاسیک Mezzoکارهای سرگئی پروکوفیف بسیار اجرا می شود.کارهای سختی برای اجراست.او در دوزمینه ی شترنگ و موسیقی ،نابغه بود.در نه سالگی نخستین اپرایش را اجرا کرد.کمیسار خلقی بلشویک ها در اموزش و پرورش او را یک فرد انقلابی در موسیقی دانست.اما پروکوفیف روسیه را ترک کرد و به سان فرانسیسکو رفت.در ۱۹۳۵ به شوروی بازگشت و یک سری کارها را نوشت که از ان جمله کاری برای استالین بود.برای کودکان هم کارهایی نوشت.با سرگئی ایزنشتاین هم روی الکساندر نوسکی کار کرد.همسر او به جرم جاسوسی دستگیر شد و سرگئی در ۱۹۵۳ همزمان با درگذشت استالین ،فوت کرد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 11:20  توسط مهران معمارزاده  | 

استاد یحیا تار ساز

من بسیار خوشحالم که علارغم انتساب نیاکانیم به زواره ی اردستان ،در اصفهان زاده شده ام.شهری که استاد یحیا تار ساز در ان نفس می کشیده است.او را باید استرادیواری ایران دانست.چنانچه می دانیم ویولون استرادیواری ایتالیایی نفیس ترین و مرغوب ترین بود.یحیا در جلفای اصفهان زاده شد و بهترین تارساز ایران گشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:41  توسط مهران معمارزاده  | 

bathtub alcohol

در خبر شنیدم که دهها نفر در رشت به علت استفاده از مشروب الکلی دست ساز مرده اند و مسموم شده اند.الکل چوب یا متانول سبب کوری ،نارسایی کلیه و ریه می شود.قدغن بودن مصرف الکل در اسلام سبب شده است که مشروبات الکلی در شرایط خانگی و دست ساز تولید گردد که انرا به اصطلاح bathtubگویند.در دهه ی ۱۹۲۰ که الکل در امریکا ممنوع بود جین های دست ساز و سمی تولید می شد که مشکلات فراوانی ایجاد کرد.ودکاهای بازار سیاه هم در روسیه مشکلات مشابهی ایجاد کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:18  توسط مهران معمارزاده  | 

bullying

در مدرسه ،یکی از معضلات bullyingاست که محصلی شماراتهدید می کند و گاهی می زند.من هم در دبستان و راهنمایی این مشکل را داشتم.در دبستان، سرانجام تهدید کننده را مفصل کتک زدم و در راهنمایی ،محصل چاق را که از من رولت گوشتی طلب می کرد انداختم و دست او شکست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:58  توسط مهران معمارزاده  | 

obento

در کودکی ،مادرم برایم غذا درست می کرد تا به مدرسه ببرم.شکوهمند ترین لحظه در روابط مادر و فرزندی همین است.زنان ژاپنی در جعبه ی غذای  (obento)فرزندانشان برنج می گذارند و در وسط ان یک الوی سرخ که پرچم ژاپن را یاداور می گردد.مادرم گاهی در جعبه ی غذای خواهرم برایم کوکو ،برنج و سالاد می گذاشت که از قضا سه رنگ پرچم ایران می شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 23:43  توسط مهران معمارزاده  | 

خاطرات مینسک -ارشیو شهریور 85

با درودی دوباره به دوستان.دوری از شما بسیار سخت بود.سرمای قلب اروپا افسرده کننده است و دوری از شما و ترک عادت مالوف وبلاگ نویسی از ان فسرده کننده تر.کشور بلا روس یا روسیه  سفید در قلب اروپا قرار دارد و اکثر ان را بلاروسها و انگاه روسها تشکیل می دهد.پایتخت ان شهر مینسک است که از شهرهای قهرمان جماهیر متحده سوسیالیستی شوروی سابق محسوب می گردد.این شهر مقاومت جانانه ای در برابر نازیهای هیتلری شکل داد و هویت ان با این فاشیسم ستیزی ،تعریف می شود.موزه جنگ ان شاهکاری است که نبرد روسها را با نیروهای هیتلری به خوبی اشکار می سازد.واقعه شرم اور هولوکاست به شایستگی نمایش داده می شود.

در این کشور اگر روسی ندانی به مشکل بر می خوری.زبان انگلیسی ،جایی ندارد و غیر از بعضی از طبقات دانشجویی ،استفاده نمی گردد.ابلیسک ۴۰ متری از گرانیت خاکستری در میدان پیروزی با نقاشی هایی بر برنز در چهار سوی ان که نشان دهنده قهرمان بودن مینسک است به راستی خلاصه این شهر است.شهرهای دیگری چون مسکو،تولا ،سن پترزبورگ (لنینگراد)،استالینگراد و...نیز قهرمان بودند و یاد واره انها در همین میدان به چشم می خورد.مینسک ،شهر نورها ست.در حوالی غروب افتابی که هیچوقت نمودی ندارد ،ساختمان ها با نور کهربایی رنگ یا سبز ملایمی ،کالئیدوسکوپی از رنگ می افریند و در تمام نیمه شب نیز باقی می ماند.زمستان این شهر با برفهای سنگینش ،سورتمه سواری کودکان و گردش اردک ها در رودخانه اسویسلاچ باید زیباتر باشد.خورشید در این شهر وجودش را نشان نمی دهد.در یک جشن دوره پاگانی(پیش از مسیحیت)که سور ماسلنیتسا نامیده می شد با سوزاندن عروسکی کاهی و خوردن پنکیک (بلینی)به بهار خوش امد می گفتند.پنکیک به شکل خورشید ،گرد و زرد است و مردم با خوردن ان انرژی گرما بخش خورشید را به دست می اوردند.    بوی کمونیسم از این کشور به مشام می رسد.مجسمه فلیکس درژینسکی بنیانگذار پلیس مخفی چکا که وظیفه مقابله با ضد انقلابها و خرابکاران را داشت ،روبروی ساختمان کا گ ب مینسک قرار دارد.درژینسکی یا فلیکس اهنی ،زاده روسیه سفید بود و از سوی لنین ،قهرمان شناخته شد .

در پشت مجسمه لنین ،یک ساختمان دولتی وجود دارد که محافظت می گردد و از نزدیک نمی توان عکسی گرفت.مجسمه میخائیل کالینین که سمت بالایی در حکومت بلشویکی لنین داشت نیز در مینسک قرار دارد.مجسمه استالین در موزه جنگ ،ابلیسک ۴۰ متری میدان پیروزی مینسک و...همه و همه شاهدی بر این مدعایند.نوع معماری و بی توجهی به تزیینات و تجملات ،شهر سازی کمونیستی و...نیز ،احساسی از زندگی در یک کشور کمونیستی را شدت می بخشد.

بیلا روس در ۱۹۹۱ از اتحاد جماهیر شوروی کمونیستی ،مستقل شد ولی در ۱۹۹۴ الکساندر لوکاشنکا ،رییس جمهور شد.در ۱۹۹۹پیمانی بین روسیه و بیلا روس منعقد شد که نزدیکی این دو کشور را به هم تضمین می کرد.عملن لوکاشنکا -کمونیست سابق -نگاه به شرق دارد و بیلاروس را در قلب اروپا از ازادیهای سیاسی باز داشته است.در گفتگویی که با یک دانشجوی بیلا روسی در اتوبوس میر به مینسک داشتیم ،او مخالف لوکاشنکا بود.جوانان اندیشمند بیلاروسی ،لوکاشنکا را بر نمی تابند.اما او گویا در روستاها ،جایگاه بالایی دارد.

در اقتصاد ،سوسیالیسم محوری وجود دارد و روابط بازرگانی بالایی بین روسیه و بیلا روس وجود دارد.روسیه ،گاز با قیمتی مناسب به روسیه سفید می دهد در حالیکه با افزایش قیمت گاز برای اکراین ،انقلاب نارنجی این کشور را با سختیهایی مواجه ساخت.   

 در جنوب شهر مسکو،تولا وجود دارد.تولا شهری صنعتی بوده است که تجهیزات نظامی می ساخته است.در سده ۱۸ ،فئودور لیستسین که تفنگ ساز بود ،کارگاه خود را برای ساختن سماور اختصاص داد.اینچنین ،تولا شهر سماور سازی شد و اوازه سماور ان به مسکو و سن پترزبورگ رسید.در اثار پوشکین ،گوگول و چخوف به سماور اشاره شده است.دیدن سماور مرا یاد پدر بزرگ مهربان ،شادروان سید عبدالحسین خادم الحسینی طباطبایی زواره می اندازد.او عاشق چای و سیگارت بود .همیشه در کنار سماوری نشسته بود ،چای می ریخت ،حرفهای شیرین می زد و سیگارت دود می کرد.

دیدن سماور در موزه یانکا کوپالا شاعر برجسته بیلاروس در کنار میز کار او ،ساعت،گرامافون و...ادم را هوایی می کند.ایران اینقدر شاعر دارد ولی نمی کوشند اتاق انها را باز نمایی کنند.مثلن اتاقی از سهراب سپهری با ابزار کارش .حتا فرچه ریش تراشی ،کیف ،کراوات ،پیپ ،کبریت و...شاعر نمایش داده شده بود.یانکا کوپالا و یاکوب کولاس دو شاعر بزرگ بیلاروس بودند.ایندو با کارهایشان ،ادبیات مدرن بیلاروس را ایجاد کردند.کوپالا در اشعارش به گذشته بیلاروس اشاره می کرد و در دوران کمونیسم شوروی به همین دلیل رنجها برد.در ۱۹۳۰ اقدام به خودکشی کرد که ناموفق بود.از بالا به او فشار اوردند و وی ناچار به سرودن اشعاری در ستایش یوسف استالین شد.کوپالا در زمان جنگ جهانی دوم در مسکو در گذشت.کارهای کوپالا در دوره کمونیسم قدغن بود .یاکوب کولاس نیز دو مجموعه اشعار روایی به نامهای Novaya ziamla (New Land) and Symon -- muzyka (Symon the musician)دارد .استالینیسم به اعتبار کار وی نیز لطمه زد.قابل توجه روشنفکران چپ ماب ایرانی که در ارزوی الگوی استالینیستی برای ایران بودند.

اسمان ادبیات روسی ،ستارگان بی شماری دارد که بی شک پوشکین یکی از انان است.

وقتی از هتل بیلاروس در کنار رودخانه قدم می زنی ،مجسمه پوشکین را می بینی.پوشکین  بزرگترین شاعر روسی زبان است و دوست گوگول نویسنده بزرگ روسی.او شخصیتی عصیانگر داشت ،فراماسون بود و زیر محدودیت های تزاری برای اثارش.در اخر نیز در دوئلی کشته شد.

یهودی ها در میانه سده ۱۴ میلادی از شهرهای المانی به بیلاروس کوچ کردند.به زودی شهر های زیادی از روسیه سفید از یهودی ها سرشار بود.شهر برست ،به راستی پایتخت یهودی ها در بیلاروس شد.ویتبسک مرکز فرهنگی یهودی ها گشت و پینسک  زادگاه بعضی از مشاهیر یهودی شد.در اسراییل(فلسطین اشغالی ) نزدیک به صد هزار یهودی هستند که ریشه انها به بیلاروس باز می گردد.نخستین رییس جمهور انجا ،حیم وایزمن در ناحیه برست به دنیا امد.مناخیم بگین از برست بود و شیمون پرز از مینسک.مارک شاگال ،نقاش برجسته یهودی از ویتبسک بود.او به فرانسه رفت و انگاه به ویتبسک باز گشت و مدرسه هنری خود را پایه نهاد.تعداد زیاد یهودی ها در بیلاروس ،سبب شد تا هیتلر جنایات فراوانی در روسیه سفید بیافریند.در سه سال اشغال بین یک تا دو میلیون یهودی در شوروی کشته شدند.در موزه جنگ مینسک ،قسمتی برای فاجعه هولوکاست اختصاص داده شده است.

از مینسک ،ماتریوشکا خریدم.اینها عروسک های چوبی هستند که در دل خود عروسک کوچکتری دارند.یک ماتریوشکا را باز می کنی ،در دل ان عروسکی کوچکتر ،ان را باز می کنی ،عروسکی کوچکتر تا اخر که گاهی عروسک ،اندازه یک گندم می شود.ماتریوشکا سوغات روسیه است که طرحهای متفاوتی بر روی ان نقاشی شده است.دو عروسک چوبی نیز خریدم که سوغات بیلاروس بود.خیلی دوست داشتم یک کلاه یوشانکا ی سفید بخرم ولی ۵۰ دلار بود و برای من گران تمام می شد.این در حالی بود که بعضی ها هزاران دلار برای روسپی ،دیسکو ،نایت کلاب ،الکل ،کازینو و....خرج می کردند.یوشانکا کلاه خزی از پوست خرگوش است که نماد استرئوتایپی روسها هم شده است.این کلاه ،گوشها را نیز می پوشاند و مناسب سرمای جانکاه ان دیار است.احتمالن روسها ،در سده های میانه انرا از مغول ها اقتباس کرده اند.در مینسک ،انواع فیلم و موسیقی هست ولی متاسفانه روی جلد ان روسی نوشته است و ادم سرگردان می گردد.تینیجرها و جوان هایی در کنار رودخانه می بینی که ابجو می نوشند ،از هم بوسه می گیرند و...سیگارت هم خیلی مصرف می شود.در مینسک ،مک دونالد هم وجود دارد که شب ها غلغله است و بسیار شلوغ.در این شهر با نمادهای فراوان کمونیستی ،مک دونالد شاید تنها نماد فرهنگ امریکا یی بود که حضور داشت.گرچه فیلمها و موسیقی های امریکایی به وفور در ویدئو شاپ ها دیده می شد.در هتل  به CNNهم دسترسی داشتیم.بر جلد یک مجله بیلوروسی ،عکس اما تورمان هنرپیشه امریکایی را دیدم.شلوار های جین مصرف زیادی دارد.در کل شاید بشود گفت امریکانیسم جای خود را در این کشور ضد امریکا باز کرده است.

در سفر به مینسک ،یکی از همسفران دنبال مدال لنین و استالین بود.با عشق و دلدادگی از دوره کمونیسم سخن می گفت در حالیکه خود در تهران از ثروت و مکنت خوبی برخوردار بود.سفرهای فراوانی می رفت و....سماجت وی در توجیه کمونیسم ،کم کم به اهانت به ایران زمین منجر شد و برخورد لفظی بین من و او صورت گرفت.چپ گرایی انهم از نوع لنینیستی اش البته غیر قابل تحمل است ولی چپ های مرفه بیشتر حال ادم را به هم می زنند.

       

البته برای این جماعت اوردن دلیل و احتجاج ،کاری نیست.انها مانند یک بیمار مبتلا به دمانس ،پاسخ مشابهی برای پرسش های گوناگون دارند.ناگزیر برای شناخت افت لنینیسم ،گوشه ای از تاریخ روسیه را می نویسم،دولت کی یف که بر روسیه تسلط داشت در سده ۱۰ میلادی به مسیحیت ارتدکس گرایش یافت.در سده ۱۳ مغول ها به کی یف یورش بردند و روسیه دچار نوعی عقب ماندگی تاریخی شد.بعدن حاکمان روسی از باج دادن به مغول ها پرهیز کردند ولی تزاریسم به افت استبداد مغولها الوده گشت.دهقانان و سرف های روسی در فشار شدیدی بودند.در سده ۱۹ شورش دسامبریست ها علیه تزار نیکلای اول سرکوب شد.الکساندر دوم ترور شد و الکساندر سوم ،بر سرکوب ها افزود.برادر لنین در توطئه ای علیه الکساندر سوم دستگیر گشت و اعدام شد.لنین بعدن به سیبری تبعید شد و پس از ازادی به المان گریخت و در مونیخ ،ایسکرا را منتشر می کرد .او با براندازی تزار از طریق انقلاب مارکسیستی موافق بود.او رهبری بولشویک ها را بر عهده داشت.گروه مخالف وی ،منشویک ها بودند که به پروسه ای دموکراتیک ،ارام و غیر خشن اما سوسیالیستی باور داشتند.در ۱۹۰۵ روسیه به رهبری تزار نیکلای دوم از ژاپن شکست خورد.جنگ جهانی اول هم با شکست نیروهای روسی در جبهه های مختلف از المان همراه بود.در پتروگراد شورش هایی علیه تزار روی داد.بالاخره تزار استعفا داد و دولت موقت به ریاست کرنسکی ایجاد شد اما بلشویک ها ،کرنسکی را شکست دادند و با حمله به کاخ زمستانی در پتروگراد قدرت را به دست اوردند.لنین به قول چرچیل مثل میکروب طاعون در قطاری از سوییس به روسیه فرستاده شد و مجری سیاست های المان ها شد.تروتسکی از منشویک به بلشویک گرایید و یار لنین گشت.انها مخالفان را سرکوب کردند و با ایجاد رعب و وحشت و پلیس مخفی چکا و نیروهای سرکوب سرخ بسیاری را از بین بردند.لنین به دموکراسی باور نداشت .بعدن او با برقراری سیاست اقتصادی نپ ،بین تجارت ازاد و کمونیسم اشتی برقرار ساخت.او زمین های زیادی از خاک روسیه را به المانها داد تا زمان به دست اورد.در ۱۹۲۴ لنین در گذشت و استالین امد.یک دزد و راهزن انقلابی که در کلیسای ارتدکس گرجستان قبلن طلبه بود.او به تصفیه بزرگ پرداخت و تروتسکی را در مکزیک ،کلنگ اجین کرد.او حتا به زینویف و کامنف که دوستانش بودند و به او در رسیدن به قدرت در حزب یاری رساندند ،رحم نکرد......نمی دانم این تاریخ زشت و مهوع از کمونیسم شوروی ،چه جای به به و چه چه دارد... در ۱۸۹۸ در  خانه ای سبز رنگ  در شهر مینسک ،جلسه ای بر گزار شد که اگر بختیار و کامیاب می گشت ،شاید میلیونها نفر در گنداب کمونیسم شوروی خفه نمی شدند . میلیونها نفر اسیر این ایدئولوژی مخالف فردیت و حقوق اساسی انسانها نمی شدند.هزاران نفر در سیم خاردارهای دیوار برلن نمی مردند.ملت های رشیدی چون مجارها ،لهستانی ها ،چک ها ،اسلواک ها و...اینچنین ماتمزده نمی گشتند.رهزن گرجی ،تصفیه های مرگبار نمی افرید و....حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه در این خانه در مینسک تشکیل گشت تا سازمان های انقلابی روسی را واحد گرداند.نه نفر نماینده موفق نشدند و نیروهای تزاری انها را دستگیر کردند.در ۱۹۰۳ در بلژیک، کنگره دوم حزب برگزار گشت ولی عملن حزب به دو گروه بلشویک به رهبری لنین و منشویک به رهبری مارتوف تقسیم گشت.بلشویک ها بعدن انقلاب ۱۹۱۷ را به دست گرفتند و چنان کردند که تو و من دانیم.پنجمین کنگره در لندن برگزار شد و بلشویک ها استراتژی خود را برای انقلاب در روسیه، قدرت بخشیدند. 

یکی از خاطرات شیرین سفر ،رفتن به قلعه میر در استان هرودنا بود.در ایستگاه راه اهن مینسک ،به سختی بلیط گرفتیم.سختی به خاطر ندانستن زبان روسی بود.به سختی قطار را یافتیم و با دو دلی در ان نشستیم.قطار به استان هرودنا می رفت.هر چه قطار در ایستگاه های بین راهی می ایستاد ،دل شوره ما بیشتر می شد.بالاخره به دوستان گفتم سفر بی غایت خوش تر است.در ایستگاه اخر که شهر باواروداک بود پیاده شدیم.باید به میر می رفتیم.یک بیلوروسی که زبان انگلیسی می دانست ،نشانی قلعه میر را برایمان به روسی نوشت.ان را به دو تاکسی نشان دادیم.میر ۳۰ کیلومتر از باواروداک فاصله داشت.با تاکسی به انجا رفتیم.سواد قلعه از دور دست دیده شد.چه باشکوه !!!.ساختمانی شکلاتی رنگ ،درست مانند خانه های کتاب داستان های دوره کودکی.فضا دقیقن همان بود که در زمان خردی خواندم و دیدم.وقتی جنگلی می دیدم یا قارچ روییده ای ،یاد هانسل و گرتل می افتادم.یاد داستانهای لتونی و سوییسی.گاهی فکر می کنم یک بازاری طماع یا یک بساز بفروش حریص چرا اینگونه است.شاید در دوران کودکی ،تجربه خواندن هانسل و گرتل را نداشته است.ارزوهای شیرین کودکی ،خیلی مهم است.طفلکی صدام در کودکی ،پابرهنه بود ،مرغ می دزدید .وقتی به مسند رهبری عراق رسید ،کاخ خود را از کفش سرشار کرد.بی کفشی او در خردی ،انگیزه این عمل بود.قلعه میر از ساختمان های حفاظت شده توسط یونسکو است.چنانچه در ایران ،پاسارگاد ،پرسپولیس ،میدان نقش جهان اصفهان و...هم جزو این برنامه هستند.ساختمان گوتیکی دارد.و قلعه ای دوک نشین بوده است.در سده ۱۵ میلادی در دستهای دوک ایلینیچ بود و بعدن به دوک رادزیویل رسید و معماری رنسانس نیز در ان به کار رفت.در دوره ناپلئون تا حدودی تخریب شد و بعدن بازسازی شد.در دوره نازیها به عنوان گتو برای بازداشت یهودی ها ی محلی استفاده شد.ساختمان سه طبقه ای بود .وقتی داخل ان می شدی ،لذت بازی در یک فیلم حماسی مثلن از ریدلی اسکات را می یافتی.وقتی به تهران رفتیم تا مقدمات کار را برای پرواز به مینسک -پایتخت بلاروس -فراهم سازیم، متصدی تور بلاروس در اژانس اعلام کرد که هواپیما یک ساعت در بوداپست پایتخت مجارستان می نشیند.بسیار خوشحال شدم.با مجارستان در عالم ذهنم ،حال ها کرده بودم.ویلیام  فاکس موسس استودیو ی سینمایی فاکس ،ادولف زوکر موسس پارامونت ،بلا بارتوک اهنگساز معروف ،تئودور هرتزل موسس صهیونیسم ،مایکل کورتیس کارگردان کازابلانکا ،ادوارد تلر سازنده بمب هیدروژنی و....از این کشورند.جلوی من یک مجار نشسته بود که کتاب های زیادی از فرهنگ ایران ،داریوش کبیر ،تخت جمشید و غیره با خود داشت.به زبان فارسی به شیوایی سخن می گفت و فوق لیسانس زبان فارسی داشت.نام بلا بارتوک را برایش گفتم ،چهره اش درخشید و با تعجب گفت او را از کجا می شناسم.برای وی سیاهه ای از بزرگان مجار ردیف کردم.او از جیبش کارتی در اورد و گفت برای سفر به مجارستان با این شماره و اژانس تماس بگیرم.از بالا بوداپست را می دیدم.بام قرمز رنگ خانه ها  چون مقوایی قرمز چسبانده به زمین ،کوچک کوچک دیده می شد.کولاژی از تکه های قرمز و سبز بیشتر به چشم می خورد.رودخانه دانوب را نتوانستم ببینم.این شهر تاریخی ترکیبی از دو قسمت بودا و پست است که در کنار دانوب ابی با پل هایی به هم وصل شده اند.امیزه ای از یک سایت رومی و قسمتی زیر تسلط بلغارها که در سال ۹۰۰ توسط مجارها ی اسیای مرکزی تسخیر گردید.یورش مغول ها و ترک های عثمانی نیز لحظاتی دردناک در تاریخ این شهر است.تسلط نازیها و کشتن یهودی ها و غلبه استالین و سرکوب ملیت مجار زخم های بزرگی بود.در زمان خروشچف ،شاهد سرکوب قیام ۱۹۵۶ مجارستان بودیم و ایمره ناگی کشته شد.در ۱۹۹۰ جبهه دموکراتیک مجارستان (حزب محافظه کار )پیروز شد و یوزف انتال نخست وزیر شد .مجلس ملی جدید ،۲۳ اکتبر ۵۶ را روز تعطیل ملی اعلام کرد .مجارستان پیمان ورشو را ترک کرد و سربازان روسی از این کشور خارج شدند.در ۱۹۴۵ حزب خرده مالکان (نماینده کشاورزان کوچک )پیروز شد اما سه سال بعد شوروی ،یک دولت کمونیستی را به مجارستان تحمیل کرد.رهبر حزب خرده مالکان دستگیر شد و کمونیست ها روی کار امدند.دموکراسی توده ای ماتیاس راکوشی همه چیز را مصادره کرد.هواپیما در فرودگاه بوداپست به زمین نشست ولی به مسافران مینسک اجازه پیاده شدن-حتا به صورت ترانزیتی -ندادند.پس از دو ساعت کشور فرانتس لیست را ترک گفتیم.در حالیکه در خاطرم موسیقی رقصهای مجار از برامس عبور می کرد.

                       بدرود بوداپست -بدرود مجارستان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 2:22  توسط مهران معمارزاده  | 

اشتباهات سیاسی دکتر مصدق -ارشیو ابان 85

با پی گیری مکرر نمایندگان مجلس ۱۵ ،مذاکرات برای استیفای حقوق ایران از شرکت نفت ایران و انگلیس در اواخر ۱۳۲۷ اغاز شد.قرار داد الحاقی گس -گلشاییان بین دولت ایران و شرکت نفت منعقد شد.نمایندگان اقلیت مجلس ۱۵ به این قرار داد معترض بودند.دکتر مصدق و یارانش به مجلس ۱۶ راه یافتند و مصدق حتا رییس کمیسیون ویژه نفت شد.سپهبد حاجیعلی رزم ارا(شوهر خواهر صادق هدایت ) نخست وزیر شد .مصدق با هیجانی که در مردم ایجاد کرده بود باعث شد تا رزم ارا ،قرار داد الحاقی را از مجلس پس بگیرد.ولی با شرکت نفت انگلیس و ایران مذاکرات محرمانه ای اغاز کرد و قرارداد ۵۰-۵۰ یا تنصیف منافع را امضا کرد ولی پیش از افشای قرار داد جدید به قتل رسید.شایع بود که رزم ارا می خواهد کودتا کند و مجلس را منحل کند.پس از قتل رزم ارا مجلس ۱۶ طرح ملی شدن نفت را تصویب کرد و حتا شاه روز ۲۹ اسفند را به عنوان ملی شدن نفت توشیح کرد.دولت انگلیس واکنش شدیدی نشان داد.نخست وزیر علا استعفا داد.دکتر مصدق نخست وزیر شد.سفیر وقت امریکا در ایران گریدی نام داشت که از شرکت نفت انگلیس و ایران انتقادات شدیدی به عمل می اورد.ترومن رییس جمهور وقت که در زمانش ،چین هم به گنداب کمونیسم افتاد پیامی به دکتر مصدق فرستاد و از ادامه اختلافات بین ایران و انگلیس ابراز نگرانی کرد و ایران را به مذاکره دوستانه با انگلیس فراخواند.دولت انگلیس به دیوان لاهه شکایت برد  اما دولت ایران ،دادگاه لاهه را برای رسیدگی صالح ندید.دادگاه لاهه برای رسیدگی به اختلافات دولتهاست نه یک شرکت خصوصی با یک دولت.دولت انگلیس زیر فشار امریکا ،اصل ملی شدن نفت را به شرط تضمین منافع انگلیس پذیرفت.با پا درمیانی امریکا چندین مذاکره بین ایران وانگلیس روی داد ولی سودمند نبود.هریمن فرستاده ترومن به ایران از موضع انگلیسیها دفاع کرد و گریدی سفیر منتقد به انگلیس از تهران خواسته شد و هندرسن که با انگلیسی ها موافق بود جای او را گرفت.مصدق سیاست انعطاف نا پذیر خود در برابر انگلیسها را ادامه داد در حالی که متوجه نبود که هندرسن انگلوفیل سفیر امریکا در ایران شده است و گریدی انگلوفوب از ایران رفته است.امریکا با انگلیس همسو شده بود.مصدق امید واهی به شرکت های مستقل نفتی کوچک در امریکا داشت در حالیکه این شرکت ها نفوذی در دولت امریکا نداشتند.اصلن خریداری برای نفت ایران نبود.عملن تمام وسایل حمل و نقل در دست شرکت هایی قرار داشت که با شرکت نفت انگلیس و ایران همدست بودند.سگ سگ را گاز می گیرد اما سگ سگ را نمی خورد.مصدق اشتباه کرد .شرکت های امریکایی سراغ نفت ایران نیامدند.دکتر مصدق اخرین گام را در خلع ید شرکت سابق انجام داد.۳۵۰ نفر کارکنان انگلیسی باید بروند.انگلیس ایران را تهدید به اعزام ناوگان جنگی اش کرد.انگلیس به شورای امنیت شکایت کرد.دکتر مصدق به امریکا رفت.او اسنادی به نام سدان را که نشاندهنده مداخله غیر قانونی  شرکت نفت انگلیس در امور داخلی ایران بود نشان داد.دولت امریکا نگران ادامه بحران در ایران و بهره برداری دولت شوروی و کمونیست های ایران از این موقعیت بود.رای دادگاه لاهه به نفع ایران بود.مصدق  قطع روابط سیاسی با انگلستان را در ۱۳۳۱ اعلام کرد.اناتولی لاورنتیف سفیر شوروی در تهران شد.او همان کسی بود که طرح کودتای کمونیستی چک اسلواکی را در ۱۹۴۸ اجرا کرد.مصدق تظاهر به نزدیکی با شوروی  می کرد.لاورنتیف فعال ترین دیپلمات خارجی در تهران شده بود.البته مصدق به کمونیسم باور نداشت ولی در اثر اشتباهاتش در براورد نیروها و خطای باصره سیاسی اش ناگزیر به این راه کشانده شد.وسرانجام چنانکه دانی و دانم ساقط شد.در نیت خوب دکتر مصدق شکی ندارم.اگر انگلیس ها شکست می خوردند دل من هم شاد می شد.بیماری افغانی داشتم.هر بار به من مراجعه می کرد از اکبرخان برایش می گفتم.اکبرخان افغانی هفده ساله ای بود که فرمانده بریتانیایی ها را در جنگ های سده ۱۹ میلادی به قتل رساند.انگلیس ها در افغانستان شکست می خوردند.شکست غرور انگلیسی ها در ابتدای ماجرا روح ما ایرانی ها را شاد می کرد اما متاسفانه این پیرمرد ایران دوست اشتباه براورد داشت و در اخر هم به روسهای کمونیست و اذنابشان در ایران نزدیک شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 2:5  توسط مهران معمارزاده  | 

روابط امریکا و روسیه از وبلاگ پیشین.(ارشیو -ابان 85)

 

در ۱۸۰۹ میلادی جان کویینزی ادامز نخستین سفیر امریکا در روسیه وارد این کشور شد.قبلن روسها با کاوشهای جغرافیایی کامچاتکا ،تنگه برینگ را یافتند و رابطه اسیا و امریکا کشف شد.اینچنین روسها به الاسکا دست یافتند .ارتباط و نامه نگاری بین دانشمندان امریکایی چون بنجامین فرانکلین و دانش وران روسی وجود داشت.تبادل تجاری از جمله تجارت خز نیز بین ایندو برقرار گشت.الکساندر اول امپراتور روسیه ،منطقه ای در شمال غربی قاره جدید را از ان این کشور دانست و نزدیک شدن کشتی های کشورهای دیگر را به انجا بر نمی تابید.نخستین نوول روسی از بولگارین در ۱۸۳۲ در ایالات متحده چاپ شد.این کتاب ایوان ویژیگین نام داشت.در ۱۸۵۴ پزشک های امریکایی داوطلبانه برای مدد رسانی به مجروحان در جنگ کریمه وارد شدند.انستیتوی اسمیتسونین امریکا و اکادمی دانش سن پترزبورگ تبادل کتاب برقرار کردند.در ۱۸۶۷ زمینه خرید الاسکا از روسیه فراهم گشت.در همین سال نویسنده بزرگ امریکایی مارک تواین از روسیه دیدن کرد.در ۱۹۰۵ صلح بین روسیه و ژاپن منعقد شد.تئودور روزولت نقش مهمی در این مورد داشت که البته جایزه صلح نوبل را هم دریافت کرد.بلوای کمونیستی روسیه در ۱۹۱۷ روی داد و امریکا این دولت را به رسمیت شناخت.یک اجتماع عمومی در نیویورک برای جشن گرفتن انقلاب روسیه  برگزار شد.یک هیات عالیرتبه دیپلماتیک به رهبری باخمتیف به نیویورک امد تا برای دولت کمونیستی وام بگیرد و از امریکا ماشینهای کشاورزی بخرد.وام داده شد و این تصمیم ،هسته سفارت حکومت شوراها در امریکا را بنا نهاد گرچه نخستین سفیر شوروی در امریکا در ۱۹۳۳ برگزیده شد.

                                    

                                              بولیت نخستین سفیر امریکا در شوروی

اما بلشویک ها کشتی های تحریکی برای پروپاگاندا در بین کارگران امریکایی به سیاتل فرستادند!!!.در ۱۹۲۱ ماکسیم گورکی نامه ای به هربرت هوور فرستاد و خواهان کمک های انساندوستانه به روسیه شد.در ۱۹۳۳ فرانکلین دلنو روزولت نامه ای به کالینین نوشت و خواستار عادی سازی روابط دیپلماتیک بین این دو کشور شد.ویلیام بولیت نخستین سفیر امریکا در سرزمین شوراها شد.

بلوایی در کاخ زمستانی سن پترزبورگ بر پاست.لنین با چشمهای مورب تاتاری اش وارد مذاکره با المان شد و با پیمان برست -لیتوسک به مشارکت روسیه در جنگ جهانی اول پایان داد.شایعه دست نشاندگی اش به المان ها قوت گرفت.وینستون چرچیل او را میکروبی دانست که المانها با قطار به روسیه رساندند.خشونت بلشویکی اغاز شد.لشکر چک متشکل از چکسلواکیها و سربازان فراری اتریش در خاک روسیه بودند.انها تصمیم گرفتند که به ولادی وستک بروند و از انجا به ایالات متحده و انگاه اروپای غربی بروند و در کنار انگلستان و فرانسه بجنگند.اما کمونیست ها انها را به مورمانسک و ارخانگلسک تغییر جهت دادند.در انجا مجارها و زندانیان جنگی اتریشی حضور داشتند و لشکر چک را خائن دانستند.دو گروه درگیر شدند .مقامات کمونیست احساس خطر کردند .اما چک ها خلع سلاح نمی شدند.سفیدهای ضد کمونیست هم به چک  ها پیوستند و با روسهای سرخ جنگیدند.ایالات متحده نیروی خود را به ارخانگلسک و مورمانسک گسیل کرد تا از افتادن نیروهای جنگی بازمانده متحدان به دست کمونیست ها جلوگیری کنند.ایالات متحده از انقلاب کارگران جهان و ملی شدن صنایع روسیه هراس داشت.ارتش سرخ به رهبری تروتسکی کشتار و رعب را به راه انداخته بود.چکا وحشت سرخ را ایجاد کرد.تیری به سر تزار شلیک شد و اتش به روی خانواده و همراهان وی گشوده گشت.با مرگ لنین در ۱۹۲۴ ،استالین یک راهزن گرجی رهبر شد.چنانکه در نوشته  پیشین گفتم ،هراس امریکا از انقلاب کمونیستی روسیه بی جهت نبود.

                                      

لنین به پروپاگاندای خود در خاک امریکا برای شوراندن کارگران ادامه می داد.کشتی شیلکا به سوی سیاتل امد تا انقلاب را منتشر سازد.لنین از سویی هیات دیپلماتیک به امریکا  می فرستاد تا وام بگیرند و ماشینهای کشاورزی بخرند و از طرف دیگر چنین می کرد.البته سیاست خارجی امریکا هم مثل همیشه نوتر بود.انها دولت انقلابی را به رسمیت شناختند و حتا به او وام هم دادند.در ۱۹۳۳ سفیر امریکا در شوروی تعیین گشت.ویلیام بولیت نخستین سفیر امریکا در شوروی شد.نخستین مینیستر (فرستاده سیاسی -سفیر )امریکا در روسیه تزاری جان کویینسی ادامز بود که در زمان رییس جمهور جیمز مدیسون برای این سمت انتخاب گشت.ادامز خود ششمین رییس جمهور امریکا شد و پیشتر از ان وزیر خارجه رییس جمهور مونرو نیز بود.او قبلن سفیر در پروس ،هلند و پرتقال هم شد.اما بولیت در زمان وودرو ویلسون سمت بالایی در وزارت خارجه داشت.او با دکتر زیگموند فروید پدر روانکاوی همکاری کرد و کتابی در تحلیل روانکاوانه ویلسون نگاشته شد.گرچه عشاق ویلسون مدعی هستند این کتاب جز ترور شخصیت چیزی نیست.در زمان فرانکلین دلنو روزولت ،سفیر امریکا در شوروی شد.او دوست صمیمی استالین بود ولی سرانجام از انجا امد و سفیر امریکا در فرانسه شد و تا زمان اشغال نازیها (۱۹۴۰)در این سمت بود.

In 1966 Sigmund Freud and William C. Bullitt's book titled Thomas Woodrow Wilson, a Psychological Study (1967) was published. Several other psychobiographies of Wilson have subsequently been written. They offer a good comparison with the Freud-Bullitt* book, which I will highlight.

The psychoanalytic theory that Freud uses in this psychological study of Wilson is vintage Freudian libido theory. He does not use his later ego psychology. The description of Wilson's libido is convincing, as if it were lava flowing from an erupting volcano. His libido seems to force its way into direct or indirect expression and follow the pathway of any fissures or cracks in Wilson's psychic make-up. Unfortunately, the reader finds this libidinal metaphor so thoroughly mechanical that Wilson comes across as a helpless mannequin in whom various automatic or programmed mental processes take place. Wilson is robbed of his humanity and greatness and seen as a helpless victim of his own libido, with no

[This is a summary or excerpt from the full text of the

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 1:52  توسط مهران معمارزاده  | 

مراسم وودو در بنین

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 15:9  توسط مهران معمارزاده  | 

وودو

کشور افریقایی بنین با ۵۰ درصد از جمعیتش جایی بس غریب است.این تعداد مذهب انیمیسم دارند .وودو از (افریقای غربی )به هاییتی رفت و مذهبی بس غریب است.اجداد و نیاکان و ارواح حضور دارند و با انها می توان ارتباط برقرار کرد.همه چیز روح دارد.میلیونها نفر در افریقای غربی ،هاییتی ،کارائیب ،امریکای شمالی و جنوبی انیمیست هستند و وودو باور.در ۱۵۱۰ بردگان افریقای غربی (خلیج گینه ،سنگال ،گامبیا تا ناحیه ی کنگو )به مزارع کاراییب امدند و به زور مسیحی شدند.اعتقاد به مذهب اجدادی افریقایی تنها مرهم زخم این عده بود.این بردگان از جاهای مختلف بودند ولی وضع اهالی نیجریا و داهومی بدتر بود.این دو ناحیه نقش مهمتری در تشکیل مذهب وودو در کارائیب داشتند.خدایی بزرگ وجود دارد،خیلی انتزاعی و ناشناخته و همه جایی.در زیر خدای بزرگ ،ارواح یا لوا وجود دارند که با مسائلی چون عشق ،شادی ،سلامت ،کار و...ارتباط دارند.باید به این لواها (ارواح )پیشکش کرد تا در کارهای گوناگون بختیار گردیم.بردگان بیچاره ی افریقایی قادر نبودند کیش نیاکانی خود را پاس دارند.انها با زیرکی لواها را با قدیس های کاتولیک پیوند دادند.

Followers of Vodun believe that each person has a soul which is composed of two parts: a gros bon ange or "big guardian angel", and a ti bon ange or "little guardian angel". The latter leaves the body during sleep and when the person is possessed by a Loa during a ritual. There is a concern that the ti bon ange can be damaged or captured by evil sorcery while it is free of the body.

The purpose of rituals is to make contact with a spirit, to gain their favor by offering them animal sacrifices and gifts, to obtain help in the form of more abundant food, higher standard of living, and improved health. Human and Loa depend upon each other; humans provide food and other materials; the Loa provide health, protection from evil spirits and good fortune. Rituals are held to celebrate lucky events, to attempt to escape a run of bad fortune, to celebrate a seasonal day of celebration associated with a Loa, for healing, at birth, marriage and death.

Vodun priests can be male (houngan or hungan), or female (mambo). A Vodun temple is called a hounfour (or humfort). At its center is a poteau-mitan a pole where the God and spirits communicate with the people. An altar will be elaborately decorated with candles, pictures of Christian saints, symbolic items related to the Loa, etc. Rituals consist of some of the following components:

  • a feast before the main ceremony
  • creation of a veve, a pattern of flour or cornmeal on the floor which is unique to the Loa for whom the ritual is to be conducted
  • shaking a rattle and beating drums which have been cleansed and purified
  • chanting
  • dancing by the houngan and/or mambo and the hounsis (students studying Vodun). The dancing will typically build in intensity until one of the dancers (usually a hounsis) becomes possessed by a Loa and falls. His or her ti bon ange has left their body and the spirit has taken control. The possessed dancer will behave as the Loa and is treated with respect and ceremony by the others present.
  • animal sacrifice; this may be a goat, sheep, chicken, or dog. They are usually humanely killed by slitting their throat; blood is collected in a vessel
  • The possessed dancer may drink some of the blood. The hunger of the Loa is then believed to be satisfied. The animal is usually cooked and eaten. Animal sacrifice is a method of consecrating food for consumption by followers of Vodun, their gods and ancestors.

    Evil sorcery:

    The houngan and mambos confine their activities to "white" magic which is used to bring good fortune and healing. However caplatas (also known as bokors) perform acts of evil sorcery or black magic, sometimes called "left-handed Vodun". Rarely, a houngan will engage in such sorcery; a few alternate between white and dark magic.

    One belief unique to Vodun is that a dead person can be revived after having been buried. After resurrection, the zombie has no will of their own, but remains  under the control of others. In reality, a zombie is a living person who has never died, but is under the influence of powerful drugs administered by an evil sorcerer. Although most Haitians believe in zombies

    few have ever seen one. There are a few recorded instances of persons who have claimed to be zombies.

    Sticking pins in "voodoo dolls" was once used as a method of cursing an individual by some followers

    of Vodun in New Orleans; this practice continues occasionally in South America. The practice became closely associated with Voodo

    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:57  توسط مهران معمارزاده  | 

    یک خبر مسرت بخش

    جزیره ی مرجانی کیش باید جای بندر ملخ کوچک (دوبی )را بگیرد .بسیار خوشحال شدم که وضع دوبی بد شده است و رکود فراوانی در بخش مسکن و ساختمان سازی روی داده است.خوشحالم که کنسرت ها دارد به جاهایی چون ارمنستان ،اران (جمهوری اذربایجان )منتقل می گردد.البته این رکود دامنگیر ایران هم خواهد شد ولی وضع ذلیلانه ی دوبی بسیار شادی افرین است.

    + نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:5  توسط مهران معمارزاده  | 

    کراوات

    در زمان لویی ۱۳ سلطان فرانسه ،گروهی از کرواسی برای یاری او و کاردینال ریشلیو به فرانسه امدند.کروات ها دستمال هایی را به دور گردن بسته بودند که مقبول فرانسوی ها شد ،این دستمال ها به نام کروات ها ،کراوات نام گرفت.امروزه حتا می بینیم که گروه حماس هم وقتی به سیاست وارد می شود ،اسماعیل هنیه ،کراوات به گردن اویخت.در ایران هم در مراسم عروسی و گاهی دید و بازدید عید نوروز ،گروهی کراوات می زنند.

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:57  توسط مهران معمارزاده  | 

    گلدانی با 12 گل افتابگردان اثر ونسان ونگوگ

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 15:55  توسط مهران معمارزاده  | 

    فنلاندیا

    چندی پیش ،پوئم سنفونی فنلاندیا اثر سیبلیوس را از یوتیوب خدابیامرز گرفتم.محشر بود و ثابت کرد که موسیقی و ناسیونالیسم در هم عجینند و چه اثر بزرگ و شکوهمندی دارند.

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 0:43  توسط مهران معمارزاده  | 

    انگولا

    پاپ بندیکت ۱۶ پس از کامرون به انگولا رهسپار گشت تا پانصدمین سالگرد حضور کاتولیسیسم را در انجا جشن بگیرد.رقم کاتولیک ها نسبت به کامرون بالاتر است و فزون بر ۶۰ درصد است.در سده ی ۱۵ پرتغالی های حریص به شمال انگولا امدند ،جایی که شاهنشاهی بزرگ کنگو حضور داشت.در جنوب شاهنشاهی کنگو ،ایالت هایی بود که زیر شاهنشاهی ندونگو بود و شاه انرا نگولا می گفتند که انگولای فعلی از نگولا گرفته شده است.پرتغالی ها انجا را زیر کنترل خود دراوردند و سپس هلندی ها امدند.در سده ی ۱۷ پرتغالی ها بار دیگر ظفر یافتند.تجارت برده رونق یافت و سیاهان انگولا به مزارع شکر برزیل رهسپار می شدند.انگولا بزرگترین منبع برده برای برزیل و ایالات متحده ی امریکا گشت.سرانجام انگولا از پرتغال رهایی یافت.

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 0:31  توسط مهران معمارزاده  | 

    کامرون

    پاپ بندیکت ۱۶ در سفر افریقایی خود به دو کشور کامرون و انگولا رهسپار شد.در کامرون ۴۰ درصد مسیحی هستند.نخستین ساکنان کامرون ،پیگمی ها بودند که هم اکنون هم در جنگلهای جنوب و شرق استان های جمهوری کامرون می زیند.قسمتهای شمالی کامرون توسط مسلمانان فتح شد و هم اکنون هم ۲۰ درصد جمعیت مسلمانند.در شمال کامرون شبکه تجارت برده شدت یافت که در سده ی ۱۹ سرکوب شد.در همین قرن هیئت های مسیحی به کامرون می امدند که در حیات این کشور نقش مهمی داشتند.در قرن ۱۹ کامرون مستعمره ی المانی شد.جالب است که پاپ المانی به مستعمره ی سابق المان امد!.بعد از جنگ جهانی اول ،این کشور بین فرانسه و انگلیس قسمت شد اما فرانسوی ها سهم بیشتری داشتند.کامرون فرانسوی در ۱۹۶۰ به عنوان جمهوری کامرون مستقل شد.کامرون امروزه روابط خوبی با فرانسه دارد و امریکا و چین هم سرمایه گذاریهایی در ان دارند.پاپ در یائونده پایتخت کامرون ،کاندوم را محکوم کرد که به نوعی روابط جنسی افسار گسیخته در این قاره را محکوم می کرد.

    + نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 0:11  توسط مهران معمارزاده  | 

    پاپ بندیکت 16

    پاپ موبیل را دیدم که در انگولا می گشت و دوستداران پاپ ،عاشقانه برای دیدنش امده بودند.پاپ بندیکت ۱۶ از فرهیخته ترین رهبران واتیکان است.پیانیستی زبردست و عاشق موسیقی کلاسیک.کسی که موتسارت را عاشقانه دوست دارد.بندیکت ۱۶ از محافظه کارترین پاپها نیز هست.او الهی دان بزرگی است که در باواریا ی المان زاده شد و از معروفترین دانشگاه های ان فارغ التحصیل گشت.او زبانهای زیادی را می داند و به شیرینی با انها تکلم می کند.در ۱۹۴۱ راتزینگر ۱۴ ساله به جوانان هیتلری پیوست ولی به ان علاقه نداشت و در ضمن پدرش از دشمنان نازیسم بود.هیتلر با مذهب کاتولیک رومی هم میانه ای نداشت و بسیاری از باورمندان این مذهب را به اردوگاههای مرگ فرستاد.در دهه ی ۱۹۵۰ از دانشگاه بن ،پروفسور شد.جوزف راتزینگر در دهه ی ۱۹۶۰ کرسی درس الهیات یا تئولوژی را در دانشگاه توبینگن به دست اورد.راتزینگر و هانس کونگ هردو چراغ محافظه کاری را در جو چپ ماب توبینگن پاسداری کردند.در دهه ی ۱۹۷۰ راتزینگر ،اسقف مونیخ شد.در ۲۰۰۵ او پاپ و رهبر واتیکان شد.او دوستی با مسیح را ژرفا بخشید ،به دیکتاتوری نسبی گرایی و خطرات ان برای بشریت و مسیحیت اشاره نمود.او مصرفگرایی گسترده را در میان به ویژه جوانان محکوم کرد.

    + نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 23:37  توسط مهران معمارزاده  | 

    لابی عرب

    کنن زمانی که لابی اسراییل را در امریکا ایجاد کرد درباره ی ریشه های لابی عرب در امریکا نوشت.او از کمپلکس دیپلماسی نفتی سخن گفت.کمپلکسی که به رشد لابی عرب مدد خواهد رساند.در ۱۹۵۱ سلطان سعودی برای برخورد با لابی اسراییل ،سرمایه گذاری برای رشد لابی عرب را در امریکا خواستار شد.سایت فرونت پیج از ارتباط جیمی کارتر با لابی عرب سخن گفته است.

    جیمی کارتر و لابی عرب

    + نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:47  توسط مهران معمارزاده  | 

    ایپاک

    اولیس جی گرانت رییس جمهور امریکا بود که چون اجازه نداشت در کاخ سفید سیگار بکشد به هتل ویلارد می رفت و در سرسرای هتل (لابی )به او مراجعه می کردند و لابیگری روی داد.سرمایه داران و کشورهای گوناگون در امریکا لابی دارند و گروههای لابی می کوشند تا مجلسین امریکا را زیر نفوذ خود قرار دهند.لابی اسراییل هم می کوشد تا سیاست خارجه ی امریکا را در جهت حمایت ازاسراییل قرار دهد.ایپاک یک گروه لابی امریکایی است که می کوشد قوه ی مقننه و مجریه امریکا را به پشتیبانی از سیاست های اسراییل نگه دارد.در این گروه ،افراد جمهوریخواه ،دموکرات و مستقل قرار دارند .در زمان ریاست جمهوری ایزنهاور ،ایپاک شکل گرفت .گروه ایپاک در برخورد با جمهوری اسلامی ایران سیاست مخالفی را اتخاذ کرده است و می کوشد که سیاست خارجه و قوانین اتخاذی را بر ضد ان نگه دارد.رهبران سیاسی امریکا چون اباما ،کلینتون ،جرج دبلیو بوش در این کمیته سخنرانی هم کرده اند .ای.ال  کنن در دهه ی ۵۰ ایپاک را ایجاد کرد و امروزه این گروه متنفذترین لابی در امریکاست.

    ایپاک

    + نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:22  توسط مهران معمارزاده  | 

    ارتباط ایران وامریکا

    ارتباط ایران و امریکا کار اسانی نیست .زمانی سایروس ونس وزیر خارجه ی پیشین ایالات متحده خواستار از سرگیری پیوندهای دیپلماتیک ایران و امریکا شد اما این نواها گم می شود.درست است که اباما رییس جمهور امریکاست اما همه ی کارها در دست او نیست و سیستم چک و بالانس اجازه ی چنین خرق عادتی را به او نمی دهد.تازه نطق اباما هم جز تکرار یک سری حرفهای تکراری چیزی نداشت.

    + نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 13:53  توسط مهران معمارزاده  | 

    السالوادور هم چپ شد !

    ال سالوادور کشوری در امریکای مرکزی هم به چپ گرایید.رییس جمهور چپ گرای السالوادور که به تازگی انتخاب شد جزو گروه چریکی فارابوندو مارتی بوده است.مارتی رهبر کمونیست السالوادور بود که شهید چپ السالوادور محسوب می گردد.موریسیو فونس رییس جمهور منتخب السالوادور شدیدا چپ است و باید شاهد تغییراتی در ارتباط این کشور با امریکا باشیم.روابط دولتهای قبلی با امریکا خوب بوده است و حتا ال سالوادور به حمایت از امریکا ،نیروهایی به عراق فرستاد.اف بی ای و السالوادور همکاریهای فراوانی در مبارزه با گروههای گانگ داشته اند.فونس نخستین کاری که می کند دولت کوبا را به رسمیت می شناسد.البته به نظر می رسد فونس انقدر هم افراطی نیست و با عقلانیت بیشتری کار خواهد کرد.واحد پول این کشور دلار امریکاست و احتمالا تغییر نخواهد کرد.فونس روزنامه نگار است و برنامه ی افشاگرانه ای در تلویزیون داشت.این کشور روابط بیشتری با روسیه ،چین و برزیل خواهد داشت .

    سفارت امریکا در السالوادور

    انتونیو ساکا رییس جمهور سابق که فلسطینی تبار بود و مدافع امریکا

    + نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 2:53  توسط مهران معمارزاده  | 

    حاجی فیروز و اباما

    حاجی فیروز با چهره ای سیاه و لباسی قرمز پیشروی خوشامدگویی برای بهار می گردد.در حالی که دایره زنگی در دست دارد یا تنبکی یا ترومپتی.حاجی فیروز بذله گوست و شاد.ایرانیان شادخوار بودند و جشن های ماهانه ای داشتند.لباس قرمز او اتش را زنده می کند.چیزی که نقش محوری درایین زرتشتیان دارد.سیاه بودن نوید گر نوروز نشانه ی این است که ایرانیان تبعیض نژادی نداشته اند.از سوی دیگر رییس جمهور سیاه چرده ی امریکا هم پیام شادباشی برای ایرانیان فرستاد و تمدن شکوهمند انها ،موسیقی و ادبیات ارجمند انها را متذکر شد.در زمانه ای که گروههای بسیاری ،تمدن ایران را در بایکوت فرهنگی قرار داده اند این سخنان از سوی عالیترین مقام امریکا بسیار جالب توجه بود.این در حالی است که هرگز از سیاستمداران انگلیسی و اروپایی چنین سخنانی نمی شنویم.

    برای سخنان اباما به اینجا بروید

    + نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 1:16  توسط مهران معمارزاده  |