تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

یزد

عکس هایی را که سپهر فاطمی می گیرد بسیار دوست دارم.

این عکس را از یزد گرفته است.عجب جامعه ی مرد سالاری ست.یزد برایم زندان سکندر بود همانطور که خواجه حافظ شیرازی هم در یزد خوش نبود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:0  توسط مهران معمارزاده  | 

خیوه یا خوارزم

این تندیس خوارزمی در خیوه یا خوارزم است.خوارزم جزو خراسان بزرگ بود ولی روسهای غدار انرا از ما جدا ساختندو اکنون جزو ازبکستان است.خوارزمی دانشمند ایرانی مبدع جبر و الگوریتم بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 21:25  توسط مهران معمارزاده  | 

بخارا

این پیرمردان بخارایی نشسته اند و مشغول بازی دومینو هستند.بخارا شهری از خراسان بزرگ بود و اکنون در جمهوری ازبکستان قرار دارد.بخارا زادگاه دانشمند ایرانی ابن سینا هم هست.ای کاش ایرانیان به جای دوبی به بخارا می رفتند.اگر ابراهیم حامدی (ابی )به بخارا می رفت و کنسرت می گذاشت انوقت می توانست ترانه ی خلیج فارس را بخواند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:38  توسط مهران معمارزاده  | 

ضب

این حیوان ضب نام دارد که اعراب بادیه نشین انرا می خوردند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:10  توسط مهران معمارزاده  | 

خواهران برونته

خواهران برونته از شخصیت های مهم ادبیات انگلیسی هستند.تباری ایرلندی داشتند ،پدر انها کشیش بود و در اثر سل درگذشتند.شارلوت برونته با اثر جین ایر معروفتر است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 20:2  توسط مهران معمارزاده  | 

چک چک

برای سربازی و دوره ی پیام اوری به معدن سرب وروی کوشک بافق یزد رفتم.مدتی در اردکان دوره ی بهداشت دیدیم.از انجا به چک چک رفتم که از زیارتگاه های دیدنی زرتشتیان است.

It is the most sacred of the Zoroastrian mountain shrines. Located near the city of Ardakan in Yazd province, Chak Chak( also known as Pir-e-Sabz) serves as a pilgrimage point for pious Zoroastrians. Each year from June 14-18 many thousands of Zoroastrians from Iran, India and other countries flock to the fire temple of Pir-e Sabz. Tradition has it that pilgrims are to stop the moment they see the sight of the temple and continue their journey on foot the rest of the way.

Meaning “drip-drip” in Persian (as in drips of water), Chak Chak is where Nikbanou, second daughter of the last pre-Islamic Persian ruler, the Sassanian Emperor Yazdegerd III of Persia, was cornered by the invading Arab army in 640 CE. Fearing capture Nikbanou prayed to Ahura Mazda to protect her from her enemies. In response to Nikbanou's pleadings, the mountain miraculously opened up and sheltered her from the invaders.

Notable features of Chak Chak include the ever dripping spring located at the mountain. Legend has it that these drops are tears of grief that the mountain sheds in remembrance of Nikbanou. Growing beside the holy spring is an immense and ancient tree said to be Nikbanou's cane. Legend also has it that a petrified colorful cloth from Nikbanou was also visible in the rocks although pilgrims have since taken this.

The actual temple of Chak Chak is a man-made grotto sheltered by two large bronze doors. The shrine enclosure is floored with marble and its walls are darkened by fires kept eternally burning in the sanctuary. In the cliffs below the shrine are several roofed pavilions constructed to accommodate pilgrims.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 3:12  توسط مهران معمارزاده  | 

ارمنستان

ارمنستان که جزو کشورمان بود و روسیه ی غدار در زمان نیکلای اول انجارا از ما گرفت از کشورهای مورد علاقه ام است که از راه زمینی (نوروزدوز-مگری )به انجا رفتم.کلیساهای قدیمی ،جاده های کوهستانی ،دریاچه سوان ،اچمیادزین و بافت شهری ایروان به یادماندنی هستند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 2:57  توسط مهران معمارزاده  | 

قلعه ی mir

یکی از سایتهای مورد علاقه ی من trekearthاست.در سفر من به بیلاروس یا روسیه سفید،به همراه پنج نفر دیگر در مینسک سوار قطار شدیم و به استانHrodzyenskayaرفتیم و با سختی به قلعه ی Mirرفتیم.ارزش دیدن داشت.

Mir Castle is a UNESCO World Heritage site in Belarus.

Through its history the castle often changed hands, saw a lot of damage(Napoleon invasion)
and human suffering ( Nazis used it as a ghetto during WWII).Now it's being renovated yet another time and it's only some final touches left to be done.

Mir is a small town( population 2,500)located about 90 km southwest from Minsk, the capital of Belarus.

Founded in the 14th century Mir became home to a medieval castle, which attracted many attackers over the centuries. Mir also claims to have been the original home of once thriving Jewish community (all gone now) and Mir yeshiva( where students study sacred texts, primarily the Talmud).

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 2:22  توسط مهران معمارزاده  | 

عهد شاه شجاع است می دلیر بنوش

زمانی همراه هفت تن از دوستان ،شیراز رفتیم.قبر شاه شجاع را زیارت کردیم .همان شاهی که ممدوح حافظ بود.حافظ گفت که عهد شاه شجاع است می دلیر بنوش.می شود گفت که سرسلسله ی واقعی خاندان ال مظفر ،امیر مبارزالدین بود که در میبد یزد مدفن اوست.امیر مبارزالدین در سختگیری مذهبی شهره بود و اورا محتسب می گفتند ،حافظ و عبید زاکانی که روشنفکران واقعی جامعه بودند در چامه های خود کاراکتر امیرمبارزالدین را مد نظر داشتند.پسران امیر اورا کور کردند و شاه شجاع پسر دیگر او امد که شاعر و هنرنواز بود.ولی شاه شجاع هم درگیر جنگ داخلی با شاه محمود ،برادرش ،شد و به میگساری زیاد روی اورد و حافظ از او هم ناامید شد و سرانجام تیمور لنگ بساط همه ی اینها را جمع کرد.امدن مغولها (ایلخانیان )این سود را داشت که دست اعراب را بر کشور ما کوتاه کرد ولی فاصله ی بین ایلخانیان تا ظهور تیمور گورکانی دوره ی سیاهی برای کشورمان بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:50  توسط مهران معمارزاده  | 

یک فیلم کوتاه درباره ی عشق

 

فیلم راشومون نخستین فیلمی است که دوست دارم و کیشلوفسکی نخستین کارگردان.فیلم کوتاهی درباره عشق را از او دیدم.ای کاش سینماگران ایران دست نگه می داشتند و ابتدا دانش کار را کسب می کردند و انگاه فیلم می ساختند.خیلی زود است که مجید مجیدی و عباس کیارستمی ،مکتب باز کنند.فیلم کوتاهی درباره ی عشق فرمان ششم از ده فرمان است که تغییراتی نموده است.بسیار عالی بود.از چشم چرانی و عشق می گفت.چشم چرانی ان از نوع فیلم پنجره ی عقبی هیچکاک نبود.خیلی عمیقتر و سرشار از شگفتیهای تصویری.کیشلوفسکی سینما را به راستی می شناخت.انباز او هم کریستوف پیه سیویچ بود در نوشتن.حقوقدانی که در دهه ی ۱۹۸۰ با کیشلوفسکی ملاقات داشت .او با حزب همبستگی هم همکاری می کرد.حزبی که موی دماغ کمونیست های لهستان و شوروی شد.پریزنر هم اهنگ ان را ساخت.در این فیلم محرک چشم چرانی و همه ی فضولیهای تومک ،عشق اوست.ده فرمان استاد کیشلوفسکی براساس ده فرمان کتاب مقدس است مثلن ،در کتاب مقدس امده است که نباید زنا کرد و این ششمین فرمان است و کیشلوفسکی داستان خود را با این فرمان پروبال می دهد.می توان تمام فیلمهای کیارستمی را ندید ولی حتمن باید ده فرمان کیشلوفسکی را ببینیم.وقتی مینسک رفته بودم به طرف مرز لهستان می ایستادم و به کیشلوفسکی فکر می کردم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:38  توسط مهران معمارزاده  | 

دو فیلم

در این هفته دو فیلم دیدم.کنتسی از هنگ کنگ و بانویی از شانگهای.مارلون براندو و ارسون ولز .هردو خاکستر شده اند و دیگر نیستند.هر دو فعال حقوق بشر.دو بازیگر فوق العاده.هردو برخاسته از تئاتر.بانویی از شانگهای فیلم نوار و سیاهی از ارسون ولز بود که ریتاهیورث همسرش در ان بازی می کرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 10:51  توسط مهران معمارزاده  | 

دراویش قادری

در سفری که به کرمانشاه رفته بودیم به پاوه رفتیم و یک صبح ادینه به همراه جیپ به روستای نجار رفتیم و در جمع صوفیان قادری لختی اسودیم.در میان کردها دو نحله ی صوفیانه وجود دارد قادری و نقشبندیه.قادری به سماع و خلسه و تحرک و خودزنی باور دارند ولی نقشبندیه به سکوت و مراقبه.انجا ابگوشتی خوردیم و دست مراد را بوسیدیم و امدیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 10:24  توسط مهران معمارزاده  | 

کاپولا 3

The Godfather was a very unappreciated movie when we were making it. They were very unhappy with it. They didn't like the cast. They didn't like the way I was shooting it. I was always on the verge of getting fired. So it was an extremely nightmarish experience. I had two little kids, and the third one was born during that. We lived in a little apartment, and I was basically frightened that they didn't like it. They had as much as said that, so when it was all over I wasn't at all confident that it was going to be successful, and that I'd ever get another job.

." It's ironic that probably the greatest moment of my career, certainly at age 32 or so, making The Godfather, having such enormous success, wasn't even one that I was aware of, because I was somewhere else and I was, again, under the deadline. Certainly, it was a wonderful night when we won all those Oscars for Godfather II, because at first, that picture came out, and people, they really didn't like it too much. But to I have to be honest, that I associate my motion picture career more with being unhappy, and being scared, or being troubled, or being under the gun, and not at al with anything pleasant.

در شرایط کابوس واری فیلم پدرخوانده را ساخت ولی این فیلم موفق شد.

What does the American Dream mean to you?

Francis Ford Coppola: We were raised in an Italian-American household, although we didn't speak Italian in the house. My father was a musician, so we were very proud of being Italian, and had Italian music. We ate Italian food, and pizza, when no one knew what pizza was really.

But I remember very vividly, when I was a little boy, my mother would say to me, "America is the greatest country in the world." And there was a sense, as Italian-Americans, that it was a great privilege to live in America and be Americans.

کاپولا در خانواده ای ایتالیایی تبار اما در امریکا به دنیا امده است.

Most Italians who came to this country are, you know, very patriotic. And what that meant was just that there was this exciting possibility that if you worked real hard, and you loved something, that you could become successful, and wouldn't be held down, due to who your family was and what have you. And certainly, in my case, I found that to be true. I became quite successful very young, and it was mainly because I was -- I would have to say -- because I was so enthusiastic and I just worked so hard at it.

I had a little money, and I had a lot of ambition to set up a group, a company. So that's when I met George Lucas, of course, who was younger, and then he had all his friends. Ultimately, it became kind of this gang of young film makers who really were friends and hung around together. The key thing about film students at that point is we all wanted to work in 35 millimeter. Film students were junkies for equipment. So suddenly I had penetrated the Hollywood studio, and due to very funny circumstances, which is that the company I was with, which was Seven Arts, had bought Warner Brothers. So for a while, no one knew who was running it, so I sort of had the keys of the whole studio, as though we suddenly had Warner Brothers. And we walked around and talked about, "We're going to get animation going again." Before I know it, there were all these guys coming there, and we'd talk about it, and that's when I met people like Carol Ballard, and George Lucas, and John Milius, and Phil Kaufman I remember, and Brian Da Palma, and later, Marty Scorsese. They were all like a few years younger. Then we really decided we were going to be independent, we were all going to move to San Francisco, and we did. And that company produced some of those people's first films, George's films and what have you. I had always wanted to be part of that type of artistic scene like you hear about in Paris. What might have it been like to be there? There's Hemingway in the Ritz Bar, and F. Scott Fitzgerald, or Sartre, and these wonderful people. When we were there (in San Francisco), broke, trying to figure out how to pay for anything, little did I realize that in effect, that's what that was. That all those people were to go on and become wonderful artists and stuff. But then, it seemed like we were just a bunch of young people who wanted to take over the movie business. And in a way we did, but in a way we didn't, because we really wanted better things for it.

دوستی غولهای سینمای امریکا به پیشبرد کار انها مدد رسانده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:47  توسط مهران معمارزاده  | 

کاپولا 2

Was there a book that you read when you were young that inspired you?

Francis Ford Coppola: A book I would put in that category that I read when I was quite young -- it was around the house and I picked it up and read it -- was a play actually, A Streetcar Named Desire. I read it when I was like 15, or so. I'm not sure I understood it, I just thought it was so beautiful and moving -- just the pictures that the language painted when you read it. I think I preferred reading plays, to novels or other kinds of books. I also like reading biography of scientists, that was a favorite thing of mine. I think I could read quite young, because I remember reading the fairy tales. I remember being in kindergarten and that used to be my job, to tell them to the other kids. I liked Hans Christian Andersen, and the Grimm fairy tales, all the classic fairy tales.

کاپولا به خواندن داستان های کلاسیک کودکان و سرگذشت دانشمندان علاقه داشت.

Was there a person in your life that inspired you?

Francis Ford Coppola: I had a number of very strong personalities in my family. My father was a concert flutist, the solo flute for Toscanini. That was an unusual profession for a kid to have as his father. He would dress up in a tuxedo. A concert musician has to practice a lot, and my earliest memories are of that. He was a great musician, very knowledgeable, and he used to tell us the stories of the operas, and all about the composers. He had a lot of knowledge, and he would make a point of telling us about it

پدر کاپولا موسیقیدان بود و بر او تاثیر فراوانی نهاد.

I had an older brother who was five years older than me. He was a very successful student, a very handsome kid. Having an older brother by that many years, was really an edge that I had. I had an older brother who would protect me. He was a very sensitive and talented boy, and he became interested in literature. So at the same time that I had all this information from my father, I also had a brother who was giving me books at a young age that I would not normally have run into. Brave New World, of course, which was fun, because it was sort of science fiction. As a kid, he was showing me books by James Joyce, and André Gide. So I was really stimulated at a younger age than I normally would have been exposed to that kind of thing

Can you talk about some of the first jobs you had working with Roger Corman?

I landed a job with Roger Corman. Originally the job was to take a Russian science fiction picture that he had bought and he wanted me to write the English dialogue for. Of course, I didn't speak any Russian. Then I realized he didn't care whether I could understand what they were really saying; he just wanted me to make up dialogue. The movie was really a very idealistic science fiction picture. He wanted to add some monsters and have the story be related to that. So I got that job, and I worked very hard on that. Ultimately, I became Roger's assistant. That meant I had to wash his car, and he had me work as a dialogue director in the morning on a Vincent Price movie. Of course, they would pay my salary. But then I would leave at one and go work on his stuff. So he would basically get me for half the day, for free. Roger exploited all of the young people who worked for him to the fullest, but at the same time, he really gave you responsibility and opportunity. So it was kind of a fair deal.

There were a lot of names that came through his film school.؟

Francis Ford Coppola: It was the only place that you could really get to work on movies. There was a whole crowd of young actors who used to be in a lot of those early, inexpensive films. Jack Nicholson is the really well-known one. In later years, after I had gone through there, Roger gave similar opportunities to Peter Bogdanovich, Marty Scorsese, Jonathan Demme. He basically was always looking for the very energetic person who would work for next to nothing, and had some talent.

راجر کورمن به افرادی چون اسکورسیزی و کاپولا پروبال داد.راجر کورمن سلطان فیلمهای بی بود .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:24  توسط مهران معمارزاده  | 

فرانسیس فورد کاپولا 1

فرانسیس فورد کاپولا با تریلوژی پدرخوانده معروف شده است که واقعن روایت گری صادقانه و تسلط بر کارگردانی در این فیلمها هویداست.در ضمن جمعی از بزرگان سبک استانیسلاوسکی نیز بازیگرند.پدرخوانده را بارها دیده ام و از دیدن انها سیر نمی شوم.یک مصاحبه با او شده است که من قسمتهای مهم انرا برگزیده ام و به زبان انگلیسی اورده ام.

I understand that when you were young, you watched a lot of TV. Could you tell us about that?

Francis Ford Coppola: My father was a musician. He was always interested in the new things, for that reason. He would come home from New York, and he did bring a television home, around 1945, right at the end of the Second World War. I was about 6. So I remember growing up with television, from the time it was just a test pattern, with maybe a little bit of programming once in a while.

When I was about nine, I had polio, and one of the conditions of polio was -- of course, it was -- people were very frightened for their children, so you tended, if you had it, to be isolated. So there was about a year and a half when I stayed at home. I was paralyzed for a while. And so I basically watched television, and listened to the radio, and played with a tape recorder, and puppets, and my day was made up of those kinds of things.

کاپولا و اسکورسیزی هردو در کودکی بیمار بودند و مجبور شدند در خانه بمانند و تلویزیون ببینند.کاپولا فلج اطفال گرفت و اسکورسیزی اسم.

I was interested in two things, always. One was science, and the stories of the scientists and scientific experimentation. I liked very much to work in a shop down in the basement, and try to invent things and build gadgets. And at the same time I was interested in stories. And I had an older brother who was very interested in literature, and so I had an early exposure to literature, and what have you, and theater. My father sometimes would work in musical comedies, so I would have the opportunity to see musical comedies. Ultimately, those different technical, and sort of story interests -- around high school, or early high school -- I started to do the lighting, work on the lighting of the drama productions, and be around the shows. And so I started to become interested in theater, and I thought I wanted to be a playwright, because I was interested in stories and telling stories.

کاپولا به داستان گفتن ،تئاتر و علم علاقه داشت.

Francis Ford Coppola: When I was a college student. I had enrolled in the drama department, and my father was not very pleased with that. He wanted me to study some more practical profession, engineering, or something, because I did have ability in science. But I won a playwriting scholarship to what was then Hofstra College, now Hofstra University. I was immersed in theater production, and started to direct theater.

کاپولا علا رغم میل پدرش به درام کشیده شد.

One afternoon, I remember, around four o'clock in a building called the Little Theater, I noticed a notice that they were going to show a film called Ten Days That Shook The World, by Eisenstein. And I went in to see it, it was pretty long, and there were only two or three other people. But I was so impressed with this film -- and it was a silent film -- but so impressed with what cinema could do. And, of course, having quite a bit of experience in theater -- but that afternoon, I think, was when I decided that I would not go into theater.

با دیدن فیلمی از ایزنشتاین به سینما علاقمند شد.

For me the specific decision was whether I was going to go to the Yale Drama School, or UCLA. At that point, I decided I was going into movies. Even my last year or two of college I was always trying to start a cinema workshop, or make a little film. One summer I actually tried to make a film. Then when I was graduated in 1960, I went to UCLA, to the graduate film school program.

او به یو سی ال ا می رود تا سینما بخواند.

I think cinema, movies, and magic have always been closely associated. Because the very earliest people who made film were magicians. One of the aspects of it was the idea of an illusion, a magical illusion, in the early days of movies.

سینما با جادو ارتباط دارد و سینماگران جادوگر بودند.

A lot of early magicians began experimenting, using basically what is cinema to do their illusions. And of course we know that some of the early pioneers, like Meliès and what have you, were magicians who used cinema to create illusions. So I think cinema always had -- as did theater for me -- this ability to create some kind of magic, either through lighting -- but to use technology to create magic is what appealed to me, I think.

 

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 1:9  توسط مهران معمارزاده  | 

چارلی چاپلین 1

زندگی عسرت بار چارلی سبب شد تا او کاراکتر ولگرد کوچک را پروبال دهد در عصر جدید این ولگرد در چنبره ی تکنولوژی و سرمایه داری قرار می گیرد این فیلم سبب شد تا برچسب کمونیستی به او بخورد.

مسیو وردو کمدی سیاه بود که ایده اش از ارسون ولز بود .چارلی در نقش یک جنتلمن با موهای نقره ای ظاهر شد.ادمکشی برای کسب درامددر این فیلم مطرح شد و سازنده ی مهمات تاجر محترمی است.این فیلم هم برچسب کمونیستی به او را شدت بخشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 0:16  توسط مهران معمارزاده  | 

چارلی چاپلین

چارلی چاپلین وطن پرستی نداشت و یک شهروند جهانی بود.او در تنگدستی زندگی را اغاز کرد ،مادرش پانتومیم کار بود و سرانجام روانی شد.پدرش دائم الخمر و بی مسئولیت.در کمدی فردکارنو با استان لورل کار می کرد و به امریکا رفت و در انجا ماند و مشهور شد.با ساختن فیلم عصر جدید و مسیو وردو برچسب کمونیستی به او خورد و از طریق اف بی ای به او مشکوک شدند.حمایت او از شوروی هم در زمان جنگ جهانی دوم مزید بر علت شد.چندی پیش فیلم کنتسی از هنک کنگ را از او دیدم با بازی مارلون براندو وسوفیالورن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 0:0  توسط مهران معمارزاده  | 

دلفیناریوم

شنیده ام در جزیره ی مرجانی کیش ،دلفیناریوم (اکواریوم دلفین ها )وجود دارد که فکر کنم متعلق به ثابت دارنده ی هتل ۵ ستاره ی داریوش در ان دیار باشد.گروههای حقوق حیوانات انرا نقض حقوق دلفین ها می دانند که البته من خودم براین باور نیستم.سیرک ،باغ وحش و دلفیناریوم تنها امکان برای ادمهایی چون ماست که با حیوانات اشنا شویم.ما استطاعت انرا نداریم که به تانزانیا و کنیا و...رویم .سفری کنیم و جانوران را در زادگاهشان ببینیم.شنیده ام که دران دلفیناریوم اهنگهای تند می گذارند که البته بهتر است از اهنگهای کلاسیک و ترجیحن البینونی و ویوالدی استفاده شود.دلفین ها پستانداران ابزی هستند که نهنگ های دندان دار محسوب می گردند و در ابهای ازاد و حتا رودخانه ها (مثلن رودخانه ی گنگ هند )هستند.دلفینهای کیش را احتمالن از اوکراین و دریای سیاه اورده اند.دلفین با ایین مهر که از کیش های ایرانی بوده است ارتباط وثیقی داشته است.در خلیج فارس هم دلفین وجود دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 3:14  توسط مهران معمارزاده  | 

نام های کهن و حیوانات

نام حیواناتی چون شتر و اسب در اسامی وارد شده است.زرتشت همان شترزرد بوده است.یونانیان قدیم با اضافه کردن ipposیا اسب ،اسم می ساختند.به عنوان نمونه می توان به

 Philippos(lover of horses), Aristippos (best horse), or Xanthippos(yellow horse).

اشاره کرد.پدر زرتشت Pouruchaspa (many horsesنام داشت و مادرش Dughdova (milkmaid)

نام داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:53  توسط مهران معمارزاده  | 

کرملینولوژی

جرج کنان کرملینولوژیست شهیر و طراح جنگ سرد

رشته ای به نام کرملینولوژی وجود دارد که تحلیل و مطالعه ی سیاست شوروی قدیم و روسیه ی فعلی است.از کرملینولوژیست های شهیر می توان به جرج کنان ،برژینسکی و کندالیزا رایس اشاره کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:27  توسط مهران معمارزاده  | 

گازپروم و حربه ی گاز

زمستان اروپا بسیار سرد است و این قاره به گاز طبیعی نیاز فراوانی دارد.بزرگترین استخراج کننده ی گاز طبیعی ،گازپروم روسیه است و این کشور هماره به عنوان یک ابزار سیاسی از ان مدد جسته است.ذخایر زیاد گاز در سیبری ،ولگا و اورال در دهه های ۷۰ و ۸۰ یافت شد.روسیه امروزه با این حربه به مخالفت خود با اوکراین که پس از انقلاب نارنجی به غرب گرویده است ادامه می دهد.در ۲۰۰۴-۲۰۰۵ مصرف گاز سالانه ی اوکراین ۸۰ بیلیون متر کوبیک بود.۲۰ بیلیون متر کوبیک از تولیدات داخلی اوکراین تامین می شد.۳۶ از ترکمنستان ،۱۷ از خط ترانزیتی روسیه و ۶-۸ باقیمانده از روسیه خریده می شد.امروزه روسیه با ادعای پرداخته نشدن بدهی توسط اوکراین ،فشار گاز را در لوله ها کم کرده است و لهستان ،رومانی و مجارستان انرا به عیان متوجه شدند.روسیه مشکل را متوجه اوکراین نمود و اورا به گازدزدی متهم نمود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2:15  توسط مهران معمارزاده  | 

جنگ کره

کیم ایل سونگ رهبر پیشین کره شمالی

مدار ۳۸ درجه دو کره ایجاد کرده است که کره ی جنوبی ،دموکراتیک و از نظر اقتصادی پیشرفته است ولی کره ی شمالی از فقر غذایی رنج می برد.کره زمانی زیر تسلط چین ،ژاپن و شوروی بود و در دهه ی ۱۹۵۰ کره شمالی به کره ی جنوبی یورش برد و ترومن با مدد سازمان ملل جنگ کره را عملی ساخت.این جنگ سبب یکپارچه شدن ارتش امریکا گشت ،رشد ژاپن و اعتماد به نفس چین بیشتر شد ولی بدنامی ترومن نیز از عوارض ان بود.ایزنهاور جمهوریخواه با شعار پایان دادن جنگ کره رییس جمهور شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:45  توسط مهران معمارزاده  | 

ترومن

فرانکلین دلنو روزولت به استالین دل بسته بود ولی استالین به هیچکدام از تعهدات یالتا پایبند نبود.پس از روزولت ،ترومن که شهرستانی بود و به دانشکده نرفته بود و از ایالت میزوری بود و قاطر فروش زاده روی کار امد.او به استالین اعتماد نداشت و با تندی با مولوتف برخورد کرد.در زمان او ژاپن با دو بمب اتمی ،از جنگ بازایستاد.جنگ کره روی داد و دکترین او که مقابله با کمونیسم بود اجرا شد و البته چین هم کمونیست شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:59  توسط مهران معمارزاده  | 

ایرج بسطامی

حشمت الله معروف به ایرج بسطامی از نام اورترین خواننده های ایران در دهه های اخیر به شمار می اید.اجداد او از بسطام (شاهرود )به کرمان و بم امدند و هنر موسیقی در این خانواده جایگاه ویژه ای داشت.او در ۱۳۵۹ تا ۶۳ به تهران امد و نزد شجریان و مشکاتیان شاگردی کرد.روز جمعه ۵ دی ماه ۸۲ قرار بود از بم به تهران رود تا در هلند کنسرتی داشته باشد اما در زلزله جان سپرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:10  توسط مهران معمارزاده  | 

خشایارشا را دوست دارم

یکشنبه 15 دی1387 ساعت: 21:47 توسط:شهبارا

دكتر جان مي داني كه من عاشق ايران و فرهنگ ايراني ام . عاشق كورش و فردوسي و حافظ هستم . داريوش هخامنشي را دوست دارم با همه نيك و بدش اما اهل تعصب نيستم . اين خشايار شاه موجود پليد و كثيف و بي خردي بود . او بزرگ نبود . جنايتكار بود . او در يونان جنايت هاي بي شماري كرد كه باعث حمله ي اسكندر به ايران شد . بيهوده از اين آدم مزخرف دفاع نكن .

علا رغم اینکه شهبارا از دوستان عزیز من است اما در این مورد با او مخالفم و از خشایارشا دفاع خواهم کرد.هرودوت و ایسخیلوس درباره ی این مرد بزرگ و به قول یهودیان -خداترس -ترهات و دروغهای فراوانی گفته اند.سخنان افلاطون ،توسیدید و...را به درستی نزدیکتر می دانم.خشایارشا از بزرگان ماست .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:1  توسط مهران معمارزاده  | 

بم

از دوستان وبلاگی فقط گریفین مطلبی درباره ی بم نوشته بود.۵ دی ماه ۸۲ شهر استوره ای بم در روی گسیلش لغزید و در خاک فرورفت.گسیل بم شمشیر دولبه ای بود.از سویی مدنیت این شهر و دسترسی به اب زیرزمینی از ان بود و از سوی دیگرسبب خرابی این شهر شد.بم شهر بزرگی در کنار جاده ی ابریشم (جاده ی فلفل )بود و ابریشم ،پارچه ،خرما و انار وحنای مرغوبی داشت.مدتها قبل از خرابیش به دیدنش رفتم.بر بلندای ارگ قدیمی ایستادم و به شارستان و ربض نگریستم.نخلستان و کاه گل.چه با شکوه بود.بم نارنجستان و نخلستان با هم بود.سردسیر و گرمسیر.از زیباترین جاهایی بود که دیده ام.استان کرمان را دوست دارم.ماهان و بم را با یک نظر پسندیدم.اما افسوس که ارگ قدیمی ۶۰ تا ۸۰ درصدش خراب شد و هموطنان بمی ما در عسرت و تیره روزی افتادند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 23:53  توسط مهران معمارزاده  | 

سخن افلاطون

افلاطون بزرگترین فیلسوف یونان گفته است :

هر کس بگوید که یونان (به هنگام حمله ی خشایارشا )از خود دفاع کرد حقیقت را نمی گوید .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:19  توسط مهران معمارزاده  | 

خواننده ی فیلم 300

این زن تهرانی ،اعظم علی ،خوانندگی فیلم ۳۰۰ را برعهده داشت.گناه او به مراتب بیشتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:12  توسط مهران معمارزاده  | 

هنرپیشه ی نقش خشایارشای بزرگ

این مردک برزیلی  نقش خشایارشای بزرگ را در فیلم ۳۰۰ بازی کرد.او بیشتر به درد بندبازی درسیرک می خورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:8  توسط مهران معمارزاده  | 

چهره ی خشایارشا

این خشایارشای بزرگ در فیلم ۳۰۰ است.چهره ی مخنث این مرد هرگز با قیافه ی زیبا و اهورایی خشایارشا که در پارسه کنده کاری شده است همگون نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 20:3  توسط مهران معمارزاده  | 

خشایارشا شاهی مدبر و پیروزمند

غربیها به تاسی از هرودوت دروغپرداز و اشیل خیالپرداز هماره به گزافه گویی در افتخارات یونانیها می کوشند.نمونه ی اخر ان فیلم مسخره ی ۳۰۰ بود.جدیدن کتابی به نام خشایارشا از دکتر رضا شعبانی مورخ ایرانی دانش اموخته ی سوربن خواندم.کتاب محققانه ای بود.در زمان داریوش بزرگ ،یونانی ها ،سارد را اتش زدند و خشایارشا برای گوشمالی یونانی ها به اتن رفت و اکروپلیس را اتش زد و پیروزمندانه به سارد و انگاه شوش رفت و مردونیه را در اتن گذاشت تا انجا را کنترل کند.در تنگه ی ترموپیل ،لئونیداس اسپارتی با هزاران نیرویش هلاک شد و سالامیس پس از رفتن خشایارشا به اتن رخ داد .هدف شاه انجام شده بود و این جنگ در ان تنگه ی کوچک دریایی اینقدر اهمیت نداشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:54  توسط مهران معمارزاده  |