نظرات من 5

کتاب تاریخ هنر ارنست گامبریچ را مطالعه کرده ام.بی نظیر است.او مورخ هنر بود.وینی و انگلیسی.
هنر و ادبیات

کتاب تاریخ هنر ارنست گامبریچ را مطالعه کرده ام.بی نظیر است.او مورخ هنر بود.وینی و انگلیسی.

فرناند برودل موسس مکتب انالز در تاریخ نویسی انقلابی ایجاد کرد.این مورخ فرانسوی با تسلط به اقتصاد و جغرافی به سراغ تاریخ می رفت.از او یک کتاب دارم به نام تاریخ حیات مادی.

به تاریخ ،دلبستگی فراوانی دارم.تاریخ روایی را دوست دارم ولی از تاریخ تحلیلی بیشتر خوشم می اید.تاریخی که برای حل یک مسئله مطرح گردد.هاوبسبام مورخ شهیر انگلیسی -اتریشی چنین است.او مورخی مارکسیست است که برای مقابله با یک مسئله به سراغ تاریخ می اید.او به تحول در جامعه می اندیشد.خود او بر این باور است که ابن خلدون نخستین کسی بود که تاریخ تحلیلی می نوشت و بعد مورخهای اسکاتلندی و سپس مارکس.
![]()
حزب کمونیست یونان در تاریخ این کشور حضوری موثر و دیرینه داشته است.این حزب توسط یک معلم و رهبر کارگری که یهودی بود و اورام بنایورا نام داشت در ۱۹۱۸ به وجود امد.کلنل پاپادوپولوس رهبر خونتای یونان ،کمونیست ها را تهدیدی برای یونان می دانست و به دفع انها می پرداخت.امروز هم با کشته شدن یک نوجوان توسط نیروی پلیس ،انارشیست ها و کمونیست های یونان به میدان امده اند تا ابعاد اعتراض ها را گسترش دهند.
![]()
رهبر فعلی حزب
![]()
ولادیمیر بزرگ به سخنان کشیش مسیحیان ارتدوکس گوش فرا می دهد و تشرف او به ایین مسیحیت ،روسها را مسیحی نمود.
![]()
گنبدهای طلایی کلیساهای ارتدوکس روسیه را بسیار دوست دارم.سده ی ۱۰ میلادی باپتیسم ولادیمیر بزرگ در کیف ،داستان اغازین کلیسای ارتدوکس روسی بود.
![]()
الکسی دوم رهبر ارتدوکس های روسیه هم درگذشت.او در استونی زاده شد و مدارک چندی درباره ارتباط او با کا گ ب وجود دارد.
![]()
هر کس دو وطن دارد ،وطن خودش و فرانسه.بسیاری از دلبندان من فرانسوی یا فرانسوی زبانند.ولی با المانی ها بیشتر مانوسم.از نظر سیاسی جناح راست و هم جناح چپ در میراث بناپارتیسم سهیم هستند و به نظر من انقلاب فرانسه بسیار زشت بود.بیگانه هراسی و نفوذ کمونیسم در فرانسه و روسپی منشی حاکمان فرانسه و بی توجهی به حقوق سنتی زشت ترین مظاهر سیاسی فرانسه هستند.

پس از نوشتن هزاران نوشته در وبلاگ های دکتر مهر افرین ،چو ایران مباشد تن من نباد ،اتنئوم و...بهتر است ایده هایم را روشنتر بیان کنم.من از فرهنگ عامیانه و التقاطی دنیای مدرن زیاد خوشم نمی اید و بیشتر با اثار کلاسیک و نخبه گرای گذشته ،حال می کنم.از جاز متنفرم و عاشق موسیقی های باروک هستم.از سینمای کلاسیک گذشته بیشتر لذت می برم تا تولیدات کنونی سینما.

در حال دیدن فیلم شوگرلند اکسپرس از استیون اسپیلبرگ هستم.
![]()
ریچارد اشتراوس ،چنین گفت زرتشت را نواخت
و استانلی کوبریک انرا در فیلم اودیسه فضایی استفاده کرد.
![]()
و نیچه نیای پست مدرنیسم ،چنین گفت زرتشت را نوشت
![]()
![]()
در مدرسه ی اتنی ها از رافائل بسیاری از اندیشمندان گرد امده اند.فردی که در طرف چپ است ،زرتشت پیامبر و چامه پرداز ایرانیست.
![]()
ابن خلدون علامه ی تونسی را پدر جامعه شناسی می دانند.او در مقدمه ی خود ستایش بی نظیری از ایرانیان دارد:
Ibn Khaldūn expresses a great admiration for the Persians and their sedentary culture:
"It is a remarkable fact that, with few exceptions, most Muslim scholars both in the religious and intellectual sciences have been non-Arabs."]
Some of the content in the book is also related to the "Hadith of Persians and belief":
"Thus the founders of grammar were Sibawaih and after him, al-Farisi and Az-Zajjaj. All of them were of Persian descent…they invented rules of (Arabic) grammar…great jurists were Persians… only the Persians engaged in the task of preserving knowledge and writing systematic scholarly works. Thus the truth of the statement of the prophet becomes apparent, "If learning were suspended in the highest parts of heaven the Persians would attain it"…The intellectual sciences were also the preserve of the Persians, left alone by the Arabs, who did not cultivate them…as was the case with all crafts…This situation continued in the cities as long as the Persians and Persian countries, Iraq, Khorasan and Transoxiana, retained their sedentary culture
]ابن خلدون نقش ایرانی ها را در ساختن تمدن و علوم ،ستایش می کند به طوری که بسیاری از پان عربیست ها دشمن خونی او شده اند.صدام حسین از دشمنان ابن خلدون بود و وزیر معارف او خواستار این بود که استخوان های ابن خلدون از گور بیرون اورده شود و منهدم گردد.
ابوحامد غزالی درباره ی یزید بن معاویه چنین نظر می دهد:
He (Yazid) was a Muslim with a correct Islamic principles and a complete Muslim and it is not permissible in the Islamic laws or practices to curse and abuse him.
شهربراز نوشته ی زیبایی داشت که عینن در زیر اوردم:
نزدیک کریسمس است و فیلمها و نمایشهای زیادی با عنوان «داستان زایش عیسا» (Nativity Story) نمایش داده میشود که من آن را «زایشنامه» ترجمه میکنم. با جنبههای دینی و اعتقادی زایشنامه کاری ندارم. تنها میخواهم به یک نکتهی تاریخی اشاره کنم. به نوشتهی انجیل در زمانی که قرار بود عیسا زاده شود سه تن از شرق به دیدار او آمدند. این هم متن اصلی از انجیل متا باب دوم بند یکم:
و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا که ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم.
یا در ترجمهی دیگر:
عیسی در زمان سلطنت هیرودیس در بیت لحم در یهودیه به دنیا آمد. در آن هنگام چند مجوس ستارهشناس از مشرق زمین به اورشلیم آمده پرسیدند: کجاست آن کودکی که باید پادشاه یهود گردد؟ ما ستاره او را در سرزمینهای دوردست شرق دیدهایم و آمدهایم تا او را پرستش کنیم.
تولد عیسا همزمان بود با شاهنشاهی پارتیان (اشکانیان) در ایران. آن زمان ایران و امپراتوری روم دو ابرقدرت جهان بودند و یهودیه زیر فرمان روم بود. یونانیان و رومیان به خاطر ارتباط با ایران معنای مغ را میدانستند. مُغ در لاتین به شکل مگوس (magus) و جمع آن به صورت مجای (magi) است. اما چون این اصطلاح برای اروپاییان سدههای بعد ناآشنا بوده در ترجمههایی که از انجیل یونانی و لاتین به زبانهای اروپایی شد به جای آن عبارت توضیحی آمده است. در ترجمههای انگلیسی گاه همین «مغ» و بیشتر «خردمندان شرقی» (Wise Men from the East) آمده است. در ترجمهی انتشارات گیدیونز (Gideons) واژهی magi آمده و در پانوشت توضیح آمده «طبقهای از خردمندان ویژهکار در اخترشناسی، اخترگویی (طالعبینی) و علوم طبیعی» (a caste of wise men specializing in astronomy, astrology and natural sciences) بدون هیچ گونه اشاره به ایران. در ترجمهی جیمز شاه (King James Version=KJV) نیز Wise Men from the East آمده است. در ترجمهی فرانسه نیز «مغان خاوری» (les mages de l'orient) آمده است و یا «پادشاهان مغ» (les rois mages).
طبق باور عامیانه این مغان سه تن بودند به نامهای مَلکیور، بالتازار و گاسپر/جاسپر. این نامها تلفظهای لاتینیدهی نامهایی ایرانی است که درست آنها را نمیدانیم. شاید گاسپر در اصل گشتاسپ بوده. این سه تن در موزاییکی در شهر رَو ِنّا (Ravenna) در ایتالیا چنین تصویر شدهاند:سه مغ ایرانی در موزاییک رونا - ایتالیا (برای تصویر با واگشود بهتر روی اینجا کلیک کنید)
همان طور که میبینید هر سه سپیدروی و بلند قامت و با لباسهای ایرانی هستند. اما امروز داشتم فیلمی به همین نام (Nativity Story) را میدیدم که دو سال پیش (۲۰۰۶ م/ ۱۳۸۵ خ) در هالیوود ساخته شده و اتفاقا خانم شهره آغداشلو نیز در آن نقش الیزابت، زن زکریا و مادر یحیا، را داشت. در این فیلم این سه مغ ایرانی چنین تصویر شدهاند:
سه مغ «ایرانی» (!!!) در فیلم «داستان زایش عیسا» (برای تصویر با واگشود بهتر روی اینجا کلیک کنید.)
تفاوت این سه نفر و لباسهای عربی/افریقاییشان با موزاییک ایتالیایی از زمین تا آسمان است.
جالب آن که بالتازار این فیلم (سیاه پوست) در دوری شتر خود بیتابی میکرد و وقتی میخواستند به سوی اورشلیم راه بیفتند گفت به شرطی میآیم که شترم هم بیاید! سپس این هر سه در فیلم سوار بر شتر و از بیابانهایی مانند عربستان با موسیقی متن عربی به اورشلیم رفتند!!! حالا خوب است خود شهره آغداشلو جلوی چشم آنهاست تا ببینند ایرانیان چه رنگی هستند. درست است که گویا دیگر نباید از فیلمها انتظار دقت تاریخی داشت اما آزادی هنری دیگر تا این حد؟!؟ البته همهی این گونه فیلمها ادعای داشتن مشاور تاریخی و چه و چه نیز دارند. من نمیدانم این نیت بد یا برداشت بد هالیوود و فرنگیان نسبت به ایران از کجا میآید. هیچ ایرانیای هم به این فیلم اعتراضی نکرده است. آخر ایرانیان از کی سیاه پوست شدهاند؟ در فیلم مزخرف ۳۰۰ نیز ایرانیان را سیاه پوست نشان دادند که دکتر کاوه فرخ نقد کامل و مفصلی از آن را در وبگاه رسمی خود منتشر کرده است.
دربارهی این سه مغ هم چنین نگاه کنید به نوشتهی پیشین به نام «مغان و تولد مسیح».
نام سعدی همه جا رفت به شاهدبازی
وین نه عیب است که در ملت ما تحسینی ست.
سعدیا گوشه نشینی کن و شاهد بازی
شاهد ان است که بر گوشه نشین می گذرد
ایا سعدی همجنس گرا بوده است یا نه ؟
![]()
شبها هراز چند گاهی به میدان شاه (که به غلط میدان نقش جهان )می گویند می رویم.میدان شاه ترکیبی از کاخ ،دو مسجد و بازار است.در وسط ،چوگان بازی ،شعبده بازی و...انجام می شد.من با نظر علی شریعتی کاملن مخالفم که با تقسیم شیعه به دو نوع صفوی و علوی به شیعه ی صفوی تاخت.هنر سکولار دوره ی صفوی ،معماری شکوهمند ایرانی ،تجارت با رونق و پرشکوه و تفریح همه در این میدان موج می زد.مومنان در مسجد شاه ،نماز جمعه می گذاردند و در مسجد شیخ لطف الله ،نماز می خواندند و در وسط میدان هم تفریح می شد و در بازار هم تجارت.تجارتی پررونق و جهانی.هلند و انگلیس تجارت خانه داشتند و تجار به تجارت مشغول.شاه عباس هم در کاخ عالی قاپو قدرت داشت و به شکوه ی خلایق رسیدگی می کرد و در عین سفر به مشهد ،خوشگذرانی هم می کرد.بازار قیصریه ،کاخ عالی قاپو ،مسجد شاه و شیخ لطف الله چشم بسیاری از جهانگردان را نواخت.تجارت پررونق ،اصفهان پرشکوه و...البته صفوی اشکالات فراوانی هم داشت.چیگین ها گوشت مخالفان را زنده می جویدند.لعابچی ها ،دبر امردان را برای عمل قبیح چرب می کردند.شاهدبازی در کافه های اصفهان ،نورم اجتماعی را از بین برده بود.خرافات مذهبی رخنه کرده بود.دعوای حیدری و نعمتی و اختلاف شیعه و سنی عرصه را تنگ کرده بود ولی هنر سکولار و غیردینی این عصر را می ستایم.
![]()
مخالفت با سعدی شیرازی از طرف فتحعلی اخوندزاده اغاز شد و بعدن با احمد کسروی ادامه یافت.کسروی ،شعر را بد می دانست و فتحعلی اخوندزاده در شعر سعدی ،مایه های میهنی نمی دید.ایندو با حکیم فردوسی شاعر بزرگ ایران ،همدلی داشتند.تقی رفعت می گفت نگذارید تابوت سعدی ،گهواره شما را خفه کند.ناسیونالیست ها و نوگرایان با سعدی همدلی نداشتند ولی چپ ها چون احمد شاملو ،شعر را حربه ی خلق می دانستند و با کهنه سرایان دوست نبودند.چپ ها دشمن فردوسی بودند.این شیوه ی کلنگی (به قول دکتر محمد علی همایون کاتوزیان )در برخورد با مشاهیر ایران درست نیست.
![]()
زیباترین روایت صلیب کشیدن مسیح در هنر مدرن توسط پل گوگن کشیده شده است.
![]()
ژرمینال از امیل زولا نخستین رمان پرولتاری (کارگری )است که داستانش ،زندگی معدنکاران زغال سنگ است.
![]()
ونسان ونگوگ مدتی در معدن زغالسنگی در بلژیک می زیست.او میسیونر مذهبی بود.
![]()
کارگران معدن شریف ترین انسانهایی بودند که با انها تماس داشتم.در معدن سرب وروی کوشک ،انها وارد معدن در زیر زمین می شدند.پس از اینکه صدها پله را می پیمودند ،تقسیم کار می شد.انها به جان سرب می افتادند و در حقیقت به جان خود تیشه می زدند.سرب را می بلعیدند تا ریه هایشان در اینده امفیزماتو گردد.کم خون شوند و از بین بروند.در انجا به اهمیت ارای مارکس پی بردم و خیانت چپ ها در ایران.
![]()
در سالهای طبابت در معدن سرب و روی کوشک بافق یزد ،از کتابخانه ی انجا ،تاریخ طبری را خواندم.طبری در امل زاده شد و در ری تاریخ ابن اسحاق را اموخت.در بغداد نیز اموخت.او هرگز ازدواج نکرد و زباندان ،مورخ و مفسری بزرگ بود.