تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

با شرح کوتاه 2

اندره ژدانف با مصوبه ای کردن فرهنگ نقش مهمی در بی فرهنگی روسیه در زمان کمونیسم شوروی داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:49  توسط مهران معمارزاده  | 

با شرح کوتاه 1

استالین که نکبتی بزرگ در عالم بود با تبلیغات ژدانفی (سوسیال رئالیسم )مهربان جلوه داده می شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 20:45  توسط مهران معمارزاده  | 

دموکراسی و معتزله!

من فکر می کنم از معتزله ،دموکراسی و ازادی بیان بر نمی خیزد.هابز امکان تفکر درباره ی سیاست را در فضایی کاملن سکولار (عرفی )ایجاد کرد.او نشان داد که وضعیت طبیعی در نبود حاکمیت سیاسی سرشار از رقابتی وحشیانه است.دموکراسی پیش شرطهایی دارد جمعیتی ثروتمند و با سواد و رسانه های ارتباطی و سیستم قضایی کارامد.اینها از ارای واصل بن عطا (موسس معتزله )در نمی اید .ما دیدیم که در زمان مامون مدافع معتزله چه جنایاتی روی داد.دوره ی محنت که افراد را به جرم اعتقاد به قدیم بودن کلام خدا شکنجه می کردند.انسان ها به دولت نیاز دارند ولی بایدعقل سیاسی مردم را رشد داد.دموکراسی اموزش می خواهد و از ارای فلاسفه غرب در می اید نه مکتب معتزله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 0:41  توسط مهران معمارزاده  | 

اشعریت

در مکتب اشعری بزرگانی چون مولوی ،حافظ ،امام فخر رازی و...وجود داشتند.البته غزالی هم از بزرگان این مکتب بود که چون با او همدلی ندارم از این سیاهه او را حذف می کنم.سروش در فلسفه ی سیاسی اش می خواست با احیای معتزله ،نوعی حکومت دموکراتیک اسلامی بیافریند.امهات ارای اشاعره عبارت است از :

۱-افعال خداوند غرض و غایت ندارد.

۲-عالم حادث زمانی است اما کلام خدا قدیم است.

۳-شفاعت بلا اشکال است.

۴-فاسق مومن است.

۵-خداوند در قیامت با چشم دیده می شود.

۶-انسان افریننده ی عمل خود نیست بل اکتساب کننده ی ان است.

۷-مختار نبودن بشر

۸-شرور هم از طرف خداست.

۹-عمومیت اراده و قضا و قدر الهی

۱۰-عدم وحدت صفات با ذات

۱۱-هیچگونه شباهت بین خدا و موجودات نیست.

۱۲-قدرت انسان بر فعل توام با ان است نه مقدم بر ان.

در زمان مامون ،معتزله قوت گرفت و در زمان متوکل ،اندیشه ی ضد معتزله.ابوالحسن اشعری در سده ی ۱۰ میلادی می زیست .در بصره زاده شد و بیشتر عمرش را در بغداد سپری کرد.ابتدا معتزلی بود ودر چهل سالگی (بلوغ اشد )از اعتزال عزلت گزید و مکتب ارجمند اشعری را شکل داد.

مولوی شاعر سده ی ۱۳ ایران اشعری بود

پای استدلالیون چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 0:27  توسط مهران معمارزاده  | 

محمد غزالی را خوش نمی دارم

در ایام فراغت از تحصیل علم پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان ،باید پایان نامه می نوشتیم.این مهم انجام شد و انرا به اسم حضرت علی و غزالی و مولوی مزین کردم.شدیدن زیر نفوذ و تاثیر دکتر سروش بودم و اینکارم حاصل غبوقی زدن با شراب اندیشه های او بود.غزالی اما چهره ی متحجری بوده است و اکنون ناراحتم که چرا نام غزالی را در تز اورده ام.او فردی ضد ایران و رسوم این مرز و بوم بود.او تهافت الفلاسفه را نوشت که اتفاقن من انرا خوانده ام.غزالی در رد اباحتیان سخن می گوید و به اندیشه گرانی چون خیام نظر دارد.غزالی دشمن فیلسوفان بود و خیام هم در حکمت ،تالی تلو بوعلی سینا بود و رسمن از حکمت مشا دفاع می کردگرچه برخلاف بوعلی به مذهب ذره تمایل داشت.غزالی دشمن عید نوروز نیز بود.داداش او احمد غزالی را دوست دارم ولی محمد غزالی را خوش ندارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 23:52  توسط مهران معمارزاده  | 

گیاهخواری

به پیشنهادِ مریم، از حدودِ ١٠ روز پیش- و فعلآ برای مدتِ محدودی- یک دورهِ گیاه خواری رو شروع کردیم. هر نوع گوشت یا محصولِ گوشتی از برنامهِ غذایی مون حذف شده. تجربهِ خیلی جالب و متفاوتی بوده. البته مستقل از مسایلِ تغذیه ای که داره، باید اعتراف کرد که به لحاظِ اجتماعی احتمالآ آدم رو محدود می کنه، به خصوص که در ایران چنین چیزی مرسوم هم نیست. اگر این برنامه بخواد ادامه پیدا کنه، رستوران رفتن، مهمان بودن، و مهمان دعوت کردن، و خیلی از رابطه های انسانی که توش غذا خوردن یک عاملِ معنا دار به حساب میاد احتمالآ، در حالت خوش بینانه، کمی دچار مشکل میشه. هزینهِ پولیِ گیاه خوار بودن هم به نظر میاد از اون چیزی که آدم انتظار داره کمی بیشتر باشه، و بعیده به کاهشِ هزینه هایِ خوردوخوراک کمکی بکنه، تازه اگر خودش باعث افزایش این تیپ هزینه ها نشه. 

سپهر فاطمی هم به رژیم گیاهخواری روی اورده است.انتظار داشتم !چون سپهر رویه ی اهیمسایی و ضد خشونت داشت و حتا از اعدام صدام هم خوشحال نشد.سپهر فرانسه را هم بسیار دوست دارد و از این کشور هم کسانی چون ولتر ،امیل زولا ،رومن رولان و برژیت باردو به گیاهخواری روی اوردند.در المانی ها می توان به البرت اینشتین ،نیچه ،البرت شوایتسر ،کافکا،واگنر و هیتلر اشاره کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 21:4  توسط مهران معمارزاده  | 

ناسیونالیسم را رد نکنید!

هردر پدر ناسیونالیسم

زمانی در جلسات ،دوستی مقاله ای در رد ناسیونالیسم و هویت ملی خواند.نوشته ای از نیکفر.درانجا من مخالفت کردم و چند روز پیش کتاب کوچکی از نشر ماهی خریدم به نام فلسفه ی سیاسی.کوچک ولی پر بار.در این کتاب از ارتباط هویت ملی با دموکراسی و عدالت اجتماعی سخن گفته بود ونقش انرا مثبت ارزیابی کرده بود.دولت -ملت شیوه ی رایج حکومت هاست و نویسنده ی کتاب، دولت جهانی و جهان وطنی را با استدلالات فلسفی رد کرده بود.

محمد رضا نیکفر

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:34  توسط مهران معمارزاده  | 

ابوحیان توحیدی صادق هدایت قرن 4

با رخصت از گولم

اگر می خواهید فردی افسرده خو و اندیشمند چون صادق هدایت در قرون ماضیه بیابید براستی کسی جز ابوحیان توحیدی نبوده است.البته ابوالعلا معری نیز چنین بوده است.ابوحیان توحیدی به ضرورت خودکشی اذعان داشت و بسیاری از اثارش را از بین برد.ابوحیان در سده ی ۴ می زیست و در سوال های فلسفی و نافلسفی اش از ابن مسکویه ،مسائلی را مطرح می کند که ادمی تعجب می کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 1:44  توسط مهران معمارزاده  | 

هایدگر و سعدی

هایدگر و سعدی شیرازی در عملکرد سیاسی شان بسیار بد عمل کردند.هایدگر در سال ۱۹۲۸ به فرایبورگ بازگشت و کرسی فلسفه را که تا ان موقع به هوسرل تعلق داشت تصاحب کرد.در اواخر سال ۱۹۳۲ هایدگر رییس دانشگاه فرایبورگ شد ودر ۱۹۳۳ به حزب نازی پیوست.او ساختارهای دموکراتیک دانشگاه را متلاشی کرد.او می گفت :ملت المان باید اینده ی خویش را برگزیند و این اینده به شخص پیشوا پیوند خورده.شخصن دو تلگرام برای هیتلر فرستاد و با یهود ستیزی برنامه ریزی شده ی حزب موافق بود.سعدی شیرازی هم از دوستداران خلیفه ی عباسی بود و با هلاک شدن وی به دست هولاکوخان مغول ،سوگوار شد و سوگنامه ای برای مستعصم عباسی سرود.

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

در زوال ملک مستعصم، امیرالمومنین


دعوای موسوی گرمارودی و سعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 1:22  توسط مهران معمارزاده  | 

داوری اردکانی و هایدگر

هایدگرهای وطنی چون داوری اردکانی می کوشند از هایدگر تصویر عارفانه بدهند.هایدگر درک عمیقی از شعر و به ویژه شعر هولدرلین داشت ولی هایدگر عارف نبود.او میان طلب فلسفی هستی و کار شاعران و عارفان شباهت می دید و از زبانی شبه عرفانی و دینی استفاده می کرد اما عارف مدعی دیدار مستقیم خداست ولی به زعم هایدگر مواجهه با هستی به وساطت زبان صورت می گیرد.زبان خانه ی هستی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:58  توسط مهران معمارزاده  | 

عکسهایی از مارتین هایدگر

فیلسوفی بزرگتر از مارتین هایدگر ،سراغ ندارم.در دهه ی ۱۹۲۰هایدگر به خوبی مشت کارناپ (موسس حلقه ی وین )را باز کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:36  توسط مهران معمارزاده  | 

هوسرل و هایدگر

این عکس را بسیار دوست دارم.ادموند هوسرل و مارتین هایدگر.هوسرل و هایدگر در سنت ،تامل کردند و در وارسی گذشته ،وارسی حال را می جستند.بحران واقعی علوم اروپایی.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:29  توسط مهران معمارزاده  | 

ادموند هوسرل

ادموند هوسرل از فیلسوفان قاره ای از دوستان ذهنی من است.چه شبها که با ارای او حال نکرده ام.کتاب بحران علوم اروپایی او حتا مشت خالص ترین علوم چون هندسه را باز کرد.علوم و حتا هندسه که خالص ترین بیان را دارد و به اصطلاح نگرش نظری دارد به اندر متن اجتماعی و تاریخی ان تعلق دارد.این زیست جهان یا ارتباط علوم با متن اجتماعی و تاریخی مهم است.فعالیت علمی که از زمان گالیله شکل گرفته است به این زیست جهان بی توجه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 0:18  توسط مهران معمارزاده  | 

جواب زیبای دکتر انوشیروان کیهانی زاده

ژست های لیبرالی بعضی از ایرانی ها حالم را به هم می زند.از دکتر نوشیروان کیهانی زاده ژورنالیست با سابقه ی ایران در سایت روزنامک بسیار می اموزم.ان بزرگوار امروز مطلبی نوشته بود که از ایران دوستیش بسیار لذت بردم.

چرا مي نويسيد اسكندر مقدوني، نمي نويسيد اسكندر كبير ؟.
    اين پرسش در آبان ماه 1381 واصل شد و اول آذر ماه همان سال به آن پاسخ داده شد. چون از آن پس چند بار ديگر اين پرسش مطرح شده است، پاسخ را به همان صورت که در زير آمده است باقي مي گذاريم:
    
    - من به عنوان يك ايراني به خودم اجازه نمي دهم فردي را كه بدون دليل وطن مرا متصرف شده و ساختمان باشكوهي را كه در طول سالها براي ساختنش زحمات و هنرنمايي بسيار به كار رفته و نماد يك ملت بوده ، بدون اين كه ساختمان بي جان گناهي مرتكب شده باشد ويران ساخته « كبير» بنويسم. اين صفت را قرنها بعد مورخان اروپايي به وي به دليل اين كه از غرب بود داده اند. به علاوه ، من به پاس احترام به مادر بزرگم ( مادر پدرم ) هم چنين چيزي را نمي نويسم. مادر بزرگ من كه زني عميقا ميهندوست بود و در سال 1328 خورشيدي فوت شد و نام خانوادگي من از اوست در نوروز 1327 يكي از هفت برادرش را كه يك كتاب اسكندر نامه براي من هديه نوروزي آورده بود از خانه بيرون انداخت و كتاب را به ميان شعله هاي بخاري ديواري افكند كه چرا براي نوه اش سرگذشت مردي را آورده بود كه وطن او ايران را تصرف و تحقير كرده بود. من هر گز به اين احساس پاك مادر بزرگم خيانت نخواهم كرد مخصوصا كه اين داستان به گوش بيشتر مردم كرمان كه خانواده گسترده ما از آنجاست رسيده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 0:17  توسط مهران معمارزاده  | 

هم فلسفه ی قاره ای خوب است و هم فلسفه ی تحلیلی

دو فلسفه داریم.فلسفه ی قاره ای و فلسفه ی تحلیلی.من بیشتر شیفته ی فلسفه ی قاره ای بوده ام.فلسفه ی قاره ای به معنا توجه دارد ولی فلسفه ی تحلیلی به صدق.مدتی دلداده ی هوسرل و هایدگر بودم البته نه به روایت داوری اردکانی و هایدگریهای وطنی.البته عشقم به علم هم سبب می شد تا به فلسفه ی تحلیلی هم بی توجه نباشم.در کل اینک به این نتیجه رسیده ام که هر دوفلسفه در کنار هم مفیدند.فلسفه ی قاره ای به معنا و حقیقت می اندیشد و فلسفه ی تحلیلی به صدق و شناخت.ژان استوارت میل هم به کولریج توجه داشت و هم به بنتام.بنتام روح فلسفه ی تحلیلی داشت و می گفت شعر ارزشی بیش از سنجاق ندارد ولی میل با شعر از افسردگی نجات یافت .او هم بنتامی بود و هم کولریجی.در این سه دهه و چند سالی که عمر کرده ام به این نتیجه رسیده ام که هم هوسرل و هایدگر را دوست دارم و هم فرگه و ویتگنشتاین و راسل را.زمانی مهرشاد رضایی جدال عنیفی را راه انداخت و با هایدگر دشمنی ورزید و پوپر را بر اعلا نشاند تا جایی که روح مرا کثیف شناخت.البته بعدن با هم به تفاهم رسیدیم.در فلسفه ،فرقه بازی جایی ندارد.حقیقی ،کلی است.هم به هایدگر نیاز داریم هم پوپر.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 23:37  توسط مهران معمارزاده  | 

دریاچه ی قو

نغمه ای که در هنگام زنگ زدن تلفن همراهم بر می خیزد باله ی دریاچه ی قو از چایکوفسکی است.افسانه ای المانی که به فولکلور روسیه نفوذ کرد.تبدیل شاهدختی به قو.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 0:37  توسط مهران معمارزاده  | 

ببر مازندران که دیگر نیست!

به یاد ببر مازندران یا ببر پارسی که دیگر نیست.این ببر تقریبن ۵۰ سال پیش کاملن از بین رفت.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 19:48  توسط مهران معمارزاده  | 

شیر ادم خور

این عکس شیری است که ادم می خورد.ادولف هیتلر به فیلمهایی که حیوانات ادم را مجروح می کردند و می خوردند بسیار علاقه داشت و بالعکس از فیلمهایی که حیوانات شکار ادمی می شدند تنفر داشت.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 19:39  توسط مهران معمارزاده  | 

گربه

گربه در فرهنگ اسلامی ،شان والایی دارد.پیامبر اسلام ،گربه ای به نام معزه داشت که اورا بسیار دوست می داشت و حتا از ابی که گربه خورده بود ،وضو می گرفت.بدرفتاری با حیوانات به خصوص گربه ،گناهی بزرگ است.در فرهنگ موبدان و ایران باستان ،سگ ارج و قرب داشت و گربه واجد روح اهریمنی.گربه حداقل ۹۵۰۰ سال است که با ادمی دوست است و توانایی او برای شکار عقرب ،مارها و...اورا عزیز کرده است.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 19:29  توسط مهران معمارزاده  |