تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

هملت خوانی 4

شخصیت هملت هماره مورد تفسیرهای گوناگون بوده است.دو نکته خیلی مهم است .یکی دیوانگی هملت ۲-چرا هملت در انتقام از عمویش درنگ می کرد.قهرمان تراژدی نباید دیوانه باشد.بنابراین هملت هم نباید دیوانه باشد.هملت واقعن دیوانه نبود بل از متن نمایشنامه بر می اید که او تظاهر به دیوانگی کرد.او پس از دیدن شبح ،اشکارا به هوراشیو قصدش را اعلام کرد.بنابراین هملت را با این جمله از دیوانگی تبرئه می کنم.

he plans to “put an antic disposition on.

 مسئله ی بعدی تاخیر هملت در انتقام است.اگر فرویدی بخواهیم استنباط کنیم ،هملت عقده ی اودیپ داشت و به خاطر نفرت ناخوداگاهش از پدر و عشق به مادر ،مدتی این مثنوی به تاخیر افتاد.ولی علت دیگر شاید این باشد که در زمان الیزابت ،بر این باور بودند که شبح ممکن است شیطان باشد.هملت مردد بود که شبح واقعن پدرش بوده است یا شیطان.زمانی هملت گفت :

The spirit that I have seen
May be the devil; and the devil hath power
To assume a pleasing shape; yea and perhaps
Abuses me to damn me.

 هملت سرانجام دریافت که شبح شیطان نبوده است و پدرش بوده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:48  توسط مهران معمارزاده  | 

هملت خوانی 3

هملت شکسپیر را به ترجمه ی به اذین خواندم.از تمام تراژدیهای او ،هملت را بیش از همه دوست دارم.داستان هملت از افسانه های نورس (شمال اروپا )و دانمارک ریشه گرفته است.تاریخدان دانمارکی ساکسو گراماتیکوس در سده ی ۱۳ انرا به لاتین نوشت و ویلیام شکسپیر در سده ی ۱۷ نمایشنامه ی هملت را نوشت.هملت از دانشگاه المانی ویتنبرگ باز می گردد ،پدرش به قتل رسیده و مادرش زن عمویش شده است و عمو تاج شاهی دانمارک را در قصر السینور بر سر دارد.هوراشیو همکلاس هملت از شبحی خبر می دهد و هملت با ان شبح دیدار می کند.شبح پدر اوست و از کشته شدنش بوسیله ی عموی هملت خبر می دهد.عمو سم را در گوشهای پدر هملت ریخته است.تراژدی انتقام شکل می گیرد.در اخر هملت به عمو ضربتی می زند ولی خودش هم دارد می میرد.فورتنبراس نروژی جنازه ی هملت را چون سربازی بزرگ بر سکو قرار می دهد و شاه دانمارک می گردد.

Hamlet opens at Elsinore castle in Denmark with the return of Prince Hamlet from the University of Wittenberg, in Germany. He finds that his father, the former king, has recently died and that his mother, Queen Gertrude, has subsequently married Claudius, his father's brother. Claudius has assumed the title of king of Denmark. Hamlet’s sense that “something is rotten in the state of Denmark” is intensified when his friend and fellow student Horatio informs him that a ghost resembling his dead father has been seen on the battlements of the castle. Hamlet confronts the ghost, who tells him that Claudius murdered him and makes Hamlet swear to avenge his death. In order to disguise his feelings, Hamlet declares that from now on he will demonstrate an “antic disposition.” His behavior appears to everyone but Claudius to be a form of madness

. To satisfy his growing questions about whether Hamlet is feigning madness, Claudius makes three attempts to verify Hamlet’s sanity. In his endeavor he makes use of Ophelia, the daughter of the lord chamberlain, Polonius; Rosencrantz and Guildenstern, university friends of Hamlet; and finally Polonius himself. Polonius, sure that Hamlet's madness is the result of disappointed love for Ophelia—for Polonius has instructed her to keep aloof from the prince—arranges a “chance” encounter between the lovers that he and the king can overhear. Hamlet is not deceived. He bitterly rejects Ophelia and uses the occasion to utter what Claudius alone will recognize as a warning.

In the meantime, Rosencrantz and Guildenstern have arrived at court. They talk about the company of players that has followed them to Elsinore. This suggests to Hamlet a means for eliminating all doubts about the king's guilt. He has the players perform a piece, “The Murder of Gonzago,” that reproduces the circumstances of his father's murder. Claudius interrupts the performance, and Hamlet and Horatio interpret this as a betrayal of his guilt.

Queen Gertrude, angered at what she considers Hamlet's rudeness at the play, summons him to her chamber. On his way Hamlet comes upon Claudius kneeling in prayer. Hamlet overhears the king’s plea to heaven for forgiveness for the act that procured him his crown and his queen. No longer doubting the king's guilt, Hamlet still refrains from killing him. He reasons that the present circumstances seem too much like absolution and that he should reserve his revenge for some occasion when Claudius's death would be certain to be followed by damnation.

 By the time Hamlet arrives at his mother's chamber, Polonius, with the complicity of both the king and the queen, has concealed himself behind a tapestry in the hope that Hamlet will reveal the cause of his odd behavior. The queen begins the interview in a challenging tone that infuriates Hamlet, who has long brooded over his mother’s marriage to Claudius so soon after his father's death. Hamlet’s response is so violent that Gertrude screams, causing Polonius to cry out for help. Thinking it is the king, Hamlet thrusts his sword through the tapestry and kills Polonius.

Claudius then sends Hamlet to England, escorted by Rosencrantz and Guildenstern, ostensibly for the prince's safety but in fact to have him executed on his arrival. During Hamlet's absence Laertes, the son of Polonius, returns from Paris, France, to avenge his father's death. Laertes finds that his sister Ophelia, grief stricken by her father's death at the hands of the man she loves, has gone mad. Her suicide by drowning increases Laertes's desire for revenge.

Meanwhile, Hamlet is attacked by sea pirates and persuades them to return him to Denmark. Rosencrantz and Guildenstern, however, continue on their way to England; Hamlet has replaced their written order for his execution with another naming them as the victims. When Hamlet returns unexpectedly to witness the funeral of Ophelia, the king suggests to the vengeful Laertes that he challenge Hamlet to a fencing match in which Laertes will use an unprotected foil tipped with poison.

As a backup, should Laertes's skill or nerve fail, the king prepares a poisoned cup of wine to offer Hamlet. In the excitement of the ensuing duel, the queen insists on drinking from the cup. Hamlet and Laertes are both mortally wounded, for in the violence of the bout the rapiers have changed hands. The dying queen warns Hamlet of the poison. Laertes points to the king as the chief instigator, and Hamlet at once stabs his uncle with the poisoned foil. With his last breath Hamlet exchanges forgiveness with Laertes and asks Horatio to make clear to the world the true story of his tragedy.

Fortinbras, a prince of Norway, appears on the scene. He had earlier been granted permission to lead the Norwegian army across Denmark to attack Poland and has now returned from his military campaign. With all of the claimants to the Danish throne dead, Fortinbras claims the crown

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:31  توسط مهران معمارزاده  | 

هاملت خوانی 2

اینجا قلعه ی کرونبورگ (السینور )است که داستان هاملت شکسپیر در اینجا اتفاق افتاد.این قلعه در دانمارک است.عموی نامرد هاملت ،پدر هاملت را کشت و مادر او را به زنی گرفت .شبح پدر داستان را به هاملت گفت و....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 0:46  توسط مهران معمارزاده  | 

هاملت خوانی 1

امروز داشتم هاملت را با ترجمه ی به اذین می خواندم.

این جمله امده بود :

تفو !تف بر این جهان باد !باغی است پرگیاه هرز که دانه افشان شده و چیزهای پست و ناهنجار ان را در تصرف گرفته ...

بودن یا نبودن ،حرف در همین است ایا بزرگواری ادمی بیشتر در ان است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم پیشه را تاب اورد ،یا ان که در برابر دریایی فتنه و اشوب سلاح برگیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد ؟...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 0:35  توسط مهران معمارزاده  | 

مک کین و کیسینجر

جان مک کین در دهه ی ۱۹۵۰ از اکادمی دریایی فارغ التحصیل شد و خلبان دریایی شد.او حرفه ای نظامی داشت و بعدن به کنگره و سنا راه یافت و از اریزونا سناتور شد.این کتاب داستان زندگی جان مک کین است که خود او با مارک سالتر نوشته است.

هنری کیسینجر از حامیان مک کین است.او بر این باور است که مک کین بهترین رهبر امریکا در این دوران اشوب می باشد.

شواردزنگر فرماندار کالیفرنیا و هنرپیشه ی فیلمهای اکشن از حامیان مک کین است.

جان هگی کشیش اوانجلیست و مسیحی طرفدار اسراییل از حامیان مک کین است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 23:41  توسط مهران معمارزاده  | 

حمایت پاول از اباما

این عکس برک کوچولوست قبل از اینکه مادرش با ناپدری ازدواج کند و به جاکارتا برود.این عکس در هاوایی گرفته شده است.در خبرها امد که کالین پاول ژنرال پالئو کانزرواتیو (محافظه کار قدیمی )از برک اباما حمایت کرده است.این در حالی است که مک کین گفته است برای پاول احترام قائل است و ۲۰۰ ژنرال و افرادی چون کیسینجر و بیکر از خودش (مک کین )حمایت کرده اند.قاطبه ی هالیوود طرفدار اباما هستند کسانی چون اسپیلبرگ ،گفن و کاتزنبرگ ،تام هنکس ،دنزل واشینگتن و...

 اباما و پدرش

اباما و ناپدری در جاکارتا

اباما و همسرش

اپرا وینفری مجری معروف تاک شوها از مدافعان برک اباماست

اباما و زنی با ویروس ایدز در افریقای جنوبی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 22:44  توسط مهران معمارزاده  | 

هیپاتیای اسکندرانی

هیپاتیای اسکندرانی نخستین زن ریاضی دان جهان در سده ی ۴ پس از میلاد می زیست.او فیلسوف و ستاره شناس هم بود.متاسفانه اوباش مسیحی در مصر اورا به قتل رساندند.او طرفدار علم بود و بعضی کشتن اورا پایان عصر هلنیسم می دانند.فلسفه او نوافلاطونی بود.در ضمن به وبلاگ پایین بروید.سپهر فاطمی با عکس های زیبایی از اهواز چشمان ما را نواخته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 2:25  توسط مهران معمارزاده  | 

سنگ خارای ایران

امروزه در هرجا می شنویم که حضور گلشیفته فراهانی و میتراحجار را در هالیوود افتخاری برای ایران در نظر می گیرند.من فکر می کنم کتاب اموزش کورش از گزنفون و اینکه پدران امریکا انرا خوانده اند افتخاری ابدی برای ایران است .گوبینو دررابطه با ایران می گفت :ایران  سنگ خارایی است که از باد و باران گزندی نمی بیند.سنگ خارای ایران پایدارتر از ان است که پان عربیست ها ،پان ترکیست ها ،دبی شیدایان ،الیور استون ،سودجویان ،بی وطن ها و...بتوانند به ان گزندی برسانند.افتخار ما فیلمهای عباس کیارستمی نیست بل چامه های فردوسی و حافظ است.گوبینو ویژگی ایرانیان را علاقه ی وافر انان به هویت ملی و تاریخ باستانی می شمرد.هگل ایرانیان را نخستین قوم تاریخی و ایران زمین را نخستین رایش می دانست.وحدت در کثرت  و وحدت میان امر طبیعی و معنوی نخستین بار در ایران ایجاد شد.در مفهوم هگلی ،دولت دولت ها در ایران با خودکامگی کار نمی کرده است بل ایرانیان بر اقوام بسیاری چیره می شدند ولی ایین ها ،رسوم و دیانت انان را محترم می شمردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 2:6  توسط مهران معمارزاده  | 

حاشیه ای بر بحران اخیر

پس از فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ ،یورش تروریستی به برجهای دوقلو مهمترین حادثه ی این سده بود.بحران مالی اخیر که چون خوره ای می ماند در حقیقت نتیجه ی ان حمله است.گرین اسپن نرخ سود را کاهش داد و بعدن افزایش و این سبب حباب اقتصادی در بخش سرمایه گذاری مسکن شد ولیمن برادرز سقوط کرد و اینک این بحران تمام قاره ها را درنوردیده است.این حوادث البته حاصل نولیبرالیسم نبوده است بل حاصل دخالت دولت ها در بازار بوده است.نولیبرالیسم هایک و فریدمن امری رویایی به نظر می رسد و سیستم کینزی غالب است.در سیستم نولیبرالیسم به بهای بیکاری ،با تورم مقابله می گردد ولی دخالت دولت در بازار و سیستم مالی هم به این بحران منجر شده است.دوران عجیبی است ،تئوریهای اقتصادی از ادام اسمیت گرفته تا کارل مارکس ،بی مصرف شده است.از سوی دیگر دموکراسی و لیبرالیسم امریکا سبب گسترش رشد فردیت و بی توجهی به کشور شده است.سودجویی های فردی و رشد فردیت ،ملات انسجام کشور را سست نموده است.درد لیبرالیسم را به قول لئو اشتراوس باید  با اصالت کلیسا ،باور به جنگ ابدی و رشد پاتریوتیسم درمان کرد.اباما ضد قدرت است و دموکراتی چپ ماب.امدن او به دموکراسی و لیبرالیسم بیشتر منجر خواهد شد اما ملات انسجام کشور سست خواهد شد.از سوی دیگر مک کین نهج دیگری دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:39  توسط مهران معمارزاده  | 

درسهای فلسفه 6

پیش از اغاز این پست ،اعلام می کنم که من هم با نظر دوست عزیز و اندیشمند شهبارا درباره ی سعدی موافقم.فلسفه در دانشگاه های قرون وسطا خدمتکار مذهب کاتولیک بود.ارسطوییت در این دوره غالب بود.دانشگاه های قرن سیزدهم با رساله های ارسطو می گشت.البرتوس کبیر استاد توماس اکویناس در حدود ۸۰۰۰ صفحه تفسیر بر ارای ارسطو نوشت.ارسطو به بقای روح باور نداشت و خدایش غیر از خدای مسیحیان بود ولی توماس اکویناس با نوشتن کتاب مدخل الهیات ،ارسطو را با مسیحیت همگون کرد.فلسفه ی مدرسی تا اواخر قرن ۱۷ در بسیاری از دانشگاه ها فعال بود.کم کم فلسفه ی افلاطونی ،نو افلاطونی ،اپیکوری ،شک گرایی شدت گرفت و ارسطو کم رنگ شد.کوپرنیک ،جوردانو برونو و گالیله و کپلر نظرات ارسطو در ستاره شناسی را بی اعتبار ساختند.فیچینو افلاطون را دوباره مطرح کرد.اکادمی افلاطونی در فلورانس تاسیس شد.کوپرنیکوس ،گالیله و کپلر زیر تاثیر تفکر احیا شده ی افلاطون بودند.پی یر گاسندی کشیشی اتمیست بود.او اتمیسم مسیحی را شکل داد.الگویی که بعدن بویل و نیوتن از ان استفاده کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 9:13  توسط مهران معمارزاده  | 

هابسبام

اریک جی هابسبام بی شک یکی از بزرگترین مورخ های دنیاست.گرچه تاریخدانی مارکسیست است اما از خواندن نظراتش لذت می برم.امروز کتاب جهان در استانه ی قرن بیست ویکم را از او خواندم.او نویسنده ی تاریخ سه جلدی (عصر انقلاب ،عصر سرمایه و عصر امپراتوری )است و عصر نهایت ها.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:49  توسط مهران معمارزاده  | 

مرگ سقراط

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:27  توسط مهران معمارزاده  | 

سنکا فیلسوف رواقی

سنکا در ۶۵ بعد از میلاد در ویلایی خارج از رم درگذشت.این فیلسوف رواقی از طرف امپراتور مجبور شد که خودکشی کند.نرون مجنون، فرمان مرگ اورا صادر کرد در حالیکه سنکا ۵ سال معلم خصوصی و یک دهه مشاور وی بود.سنکا روبه همسرش نمود و اورا با محبت در اغوش کشید و از او خواست به زندگی خوبی که داشته فکر کند تا تسلی یابد.همسرش ،پائولینا ،از او درخواست کرد به او اجازه دهد تا رگ هایش را قطع کند.سنکا قبول کرد .پائولینا رگ هایش را با چاقو برید ولی سربازان متوجه شدند و مچ هایش را باند پیچی کردند.خودکشی شوهرش به اهستگی پیش می رفت.سنکا با تقلید از سقراط ،جامی از شوکران خواست ولی ان هم تاثیری نکرد.درخواست کرد که او را در حمام بخار جای دهند و در انجا خفه شد و مرد.سنکا در طول زندگیش با مصیبت های زیادی مواجه شد.زمین لرزه پومپئی را ویران کرد.رم و لوگدونوم بر اثر اتش سوزی ویران شد.مردم اسیر نرون و پیش از او کالیگولا شده بودند.خودش سل گرفت و افسردگی مهلکی داشت.توطئه ی ملکه مسالینا به بدنامی سنکا منجر شد و او را ۸ سال به جزیره ی کرسیکا تبعید کردند.

چه لزومی دارد برای اجزای زندگی گریه کنیم ؟

کل زندگی گریه دارد.

رفاه بداخلاقی را پرورش می دهد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:18  توسط مهران معمارزاده  | 

مرگ سنکا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:56  توسط مهران معمارزاده  | 

درسهای فلسفه 5

فلسفه ی رواقی توسط زنون دانش اموخته ی اکادمی شکل گرفت.هدف این فلسفه ،به دست اوردن ارامش بود.انها به تقدیر باور داشتند و نظام عالم را بر اساس یک سیستم عقلی می دانستند.زخارف دنیا را بی ارزش می دانستند و دیدگاه کلبی مسلکی داشتند.انها به خودکشی هم به عنوان یک امر خوب نظر داشتند و مرگ را ستایش می کردند.انها به زندگی پس از مرگ باور نداشتند و ماتریالیست بودند.امپراتور روم مارکوس اورلیوس رواقی بود.رواقی ها پیچیده سخن می گفتند و به منطق بها می دادند.انها دستگاه منطقی هم ساختند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 21:53  توسط مهران معمارزاده  | 

اموزش کورش

گزنفون کتابی دارد به نام اموزش کورش یا Cyropaediaکه در رنسانس بسیاری از اندیشمندان سیاسی انرا خواندند.بعدن بنیانگذاران امریکا چون توماس جفرسون این کتاب را مطالعه کردند.این کتاب یک رمان سیاسی از زندگی کورش بزرگ می باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:57  توسط مهران معمارزاده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:45  توسط مهران معمارزاده  | 

گزنفون ایراندوستی پرشور

در ایران باستان ،اموزش و پرورش پادشاه اینده از اهمیت ویژه ای برخوردار بود.گزنفون شاگرد سقراط از هواداران نظام پادشاهی ایران باستان بود.او به ایران سفر کرد و کتابی با عنوان اموزش کورش نوشت.چهار شاهد درمورد اندیشه های شخصی سقراط وجود دارند :افلاطون که چنانچه در پست قبلی امد ،خاندانش با دربار ایران تماس داشتند۲-گزنفون که به ایران سفر کرد۳-اریستوفانس که دشمن سقراط بود و ۴-ارسطو که معلم اسکندر گجستک بود.من دوستدار گزنفون هستم.او ایراندوستی پرشور بود.

این کتاب را بخوانید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:36  توسط مهران معمارزاده  | 

ارتباط افلاطون و ایران

There has been academic controversy concerning Oriental influences in the works of Plato, but in recent years an attitude of scepticism has prevailed. Little attention, however, was paid to historical evidence of his family connections with the Persian Empire. Plato's stepfather, Pyrilalmpes, a supporter of Pericles, went on an embassy to Persia, and received a golden phiale as a token from the Persian king. This was probably a pledge of mutual hospitality (xenia), even giving the recipient the status of proxenos, or Honorary Consul for Persia at Athens. Such ties were hereditary, and Plato's stepfather, Demos, inherited the phiale, and expected favours from the Persian court. However, he was forced to pawn the heirloom to raise funds to equip a warship for the expedition to Cyprus. His squadron was destroyed by the Spartans, and Demos killed or captured, leaving Plato the senior surviving member of the family. The latter's reputed travels in the Levant, interviews with Magians, and after his death the dedication in his honour of a statue by a Persian, suggest that these links with Persia were more than casual, and that he may have perfomed low-profile diplomatic functions for the Persians at Athens. His knowledge of Persian society and religion may thus have been greater than commonly assumed, and he may have been in a position to incorporate Persian myths in his dialogues, as claimed by his near contemporary, the philosopher Colotes

In the Alcibiades, Plato has Socrates, reading young Alcibiades' mind, suggests that Cyrus is probably the only leader he would accept to take as a model (Alcibiades, 105d), while in the Laws, taking a more measured approach when analysing past history, he has the Athenian stranger try to explain the ups and downs of Persia from Cyrus to Cambyses to Darius to Xerxes (Laws, III, 694a-696b), looking into education as the root of the problem (in the Alcibiades, at 121d-122a Socrates draws an idealized picture of the education of a Persian king to try and motivate Alcibiades into accepting his tutoring).

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 2:3  توسط مهران معمارزاده  | 

نظر سنجی

Question:

Who’ll be the next American president?

  

 

 

 

با توجه به اوضاع فکر می کنید چه کسی رییس جمهور امریکا می شود؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 1:48  توسط مهران معمارزاده  | 

درسهای فلسفه 4

ارسطو زیست شناس بزرگی بود.داروین او را پدر زیست شناسی دانست.این علم نخستین عشق ارسطو بود.او پایه گذار منطق صوری محسوب می گردد که به پیشرفت رایانه های دیجیتال و زبان رایانه ای انجامید.ارسطو در قرون وسطا استاد دانایان محسوب می شد و مخالفت با او امکان پذیر نبود.انجمن سلطنتی علمی بریتانیا ،فرانسیس بیکن ،گالیله و بویل نقش مهمی در خلاصی از ارسطو داشتند.پزشکان چون هاروی با او خوب بودند ولی ستاره شناسان ،فیزیکدانان و...می خواستند از ارسطو رهایی یابند.ارسطو بر این باور بود که حرکت در بیرون جو زمین یکنواخت و دورانی است و در زمین بر خط مستقیم و متلاطم.حرکت دورانی کامل شمرده می شد چون دایره کاملترین شکل بود.گالیله از طریق دوربین نجومیش دید که لکه های خورشیدی وجود دارد بنابراین اسمان ها هم تغییر پذیرند.ارسطو به چهار علت باور داشت :۱-علت مادی ۲-علت صوری ۳-علت غایی ۴-علت فاعلی.ارسطو می گفت که تالس فقط علت مادی را در نظر داشت.فیثاغورسیان به علت صوری نظر داشتند چون فیثاغورس ساختار جهان را عدد می دانست و علت ساختاری همان علت صوری است.دموکریتوس مبدع اتمیسم فلسفی به علت غایی توجه نداشت.دموکریتوس به اتم (ذرات تجزیه ناپذیر )و خلا در مواد باور داشت.افلاطون با نظریه ی مثل یا صور دچار اشفتگی فکری وحشتناکی در علت صوری شد.ارسطو بر این باور بود که روح صورت جسم زنده است که از ماده تشکیل شده است،بنابراین ارسطو ماتریالیست بود و به پایان روح پس از مرگ باور داشت.اما افلاطون به ثنویت روح و جسم و بقای روح باور داشت.پارمنیدس به یگانه ی لایتغیر اعتقاد داشت و می گفت هستی از نیستی پدید نمی اید و تغییر وجود ندارد اما ارسطو تغییر را حرکت از بالقوه به بالفعل می دانست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 1:7  توسط مهران معمارزاده  | 

اریستوفان

اریستوفان را پدر کمدی یونان می دانند.او دهها سال قبل از محاکمه ی سقراط با کتاب ابرها ،اوراهجو کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:16  توسط مهران معمارزاده  | 

هرانت دینک

هرانت دینک ژورنالیست ارمنی در ترکیه زاده شد و توسط یک ناسیونالیست ترک به نام اوگون سامست در ۲۰۰۷ کشته شد.احساسات ضد ارمنی هنوز هم در ترکیه وجود دارد !

هفته نامه ی ارمنی اگوس در استانبول ترکیه چاپ می شود و دینک سردبیر ان بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:2  توسط مهران معمارزاده  | 

افلاطون و مک کین !

داشتم فکر می کردم اگر افلاطون یا سقراط به روایت افلاطون زنده بودنددر ابان ماه به چه کسی رای می دادند.احتمالن به جان مک کین رای می دادند.دموکراسی امریکا خالص نیست بل مخلوطی از اریستوکراسی ،تیموکراسی ،دموکراسی و الیگارشی است.جمهوریخواهان بیشتر  طرفدار اریستوکراسی و تیموکراسی هستند ولی دموکرات ها بیشتر طرفدار دموکراسی هستند.علت اینکه لئو اشتراوس که دوستدار سقراط و افلاطون بود دشمن لیبرالیسم موجود در امریکا بود همین داستان است.دموکراسی در نزد سقراط افلاطونی و افلاطون سیستم سیاسی بدی است.افلاطون با تیرانی (خودکامگی )و دموکراسی دشمن بود.دموکرات ها سقراط را کشتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 20:34  توسط مهران معمارزاده  | 

درسهای فلسفه 3

بهتر است غربیها به جای جنگهای ایران و یونان ،درباره ی محاکمه ی سقراط فیلم بسازند.این حادثه لکه ی ننگی در تاریخ یونان است.سقراط شهید راه فلسفه است.محاکمه ی او در سال ۳۹۹ قبل از میلاد رخ داد.در سال ۴۰۴ ق.م پنج سال پیش از محاکمه ،جنگی ۲۷ ساله بین اتن و اسپارت به پایان رسید و به شکست اتن انجامید.دموکراسی اتن سرنگون شده بود و سی تن جبار از طرف اسپارت جانشین حکومت پیشین شده بود.در سال ۳۹۹ ق.م دموکرات ها احساس ناامنی می کردندو حضور سقراط در شهر باعث نگرانی انها بود.دو نفر از دوستان سقراط در حکومت استبدادی مشارکت داشتند.کریتیاس رهبر سی تن جبار دوست سقراط بود.بیست و چهار سال قبل ،اریستوفانس کمدی نویس یونان نمایشنامه ای به نام ابرها نوشت و در ان به هجو سقراط پرداخت.افلاطون شاگرد سقراط بود و به بقای روح باور داشت.در نظر افلاطون فلسفه نردبانی به جانب دنیای متعالی ایده ها بود.افلاطون ایدئالیست بود ولی سقراط با روش دیالکتیک به فضیلت می اندیشید.شناخت سقراط با کتاب های افلاطون خیلی هم درست نیست چون افلاطون اندیشه های خود را از زبان سقراط می گفت.نیچه دشمن سقراط بود و فرزانگی او را سرشار از لودگی می دانست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 8:56  توسط مهران معمارزاده  | 

درسهای فلسفه 2

اگر تالس ماتریالیست بود،فیثاغورس ایدئالیست بود.افلاطون برخی از تاثیر گذارترین اموزه هایش را حول محور افکار فیثاغورس شکل داد.برتراند راسل مدتی از فیثاغورسیان پرشور بود.فیثاغورس از خوردن لوبیا و قلب حیوانات پرهیز می کرد و به تناسخ ایمان داشت.کمی عسل یا موم با نان میخورد.سبزی پخته تناول می کرد و در کل گیاه خوار بود.ورنر هایزنبرگ و کارل پوپر استدلال کرد که فیزیک عصر جدید یاداور فیثاغورس است.نزد او ریاضی ارزش زیادی داشت و وی به مطالعه ی هندسه ،اعداد ،نجوم و موسیقی می پرداخت.پژوهش درباره ی طبیعت باید به خاطر خود دانش باشد نه برای سود ان.انها نخستین کسانی بودند که واژه ی فلسفه را به معنای عشق به حکمت به خاطر خودش به کار بردند.هندسه برای خودش نه برای سوداوری باعث رهایی روح می شود.ذهنی که به بی کرانگی عالم بپردازد به بی کرانگی دست می یابد.ریاضیات کلید در نظم و زیبایی عالم است.اعداد مبدا بنیادین (arche)همه ی چیزهاست.اندیشه ی شکسپیر فیثاغورسی بود.روح در زندان تن و قبای نیستی زندانی است.بنابر این ذهن برحس برتری دارد.در اخر از اسطوره ی دیونوسوس می گویم.دیونوسوس نتیجه ی زنای مجدد زئوس با پرسفونه بود.پرسفونه نتیجه ی عشق بازی بین زئوس و مادر خودش بود.زئوس ،دیونوسوس را حکمران جهان کرد اما تیتان ها او را کشتند و خوردند.زئوس خشمگین شد و صاعقه ای برانگیخت و انها را نابود کرد،از خاکستر تیتان ها ،نسل بشر ایجاد شد.بنابراین بشر دوقطبی است.خوبی (دیونوسوس )و بدی (تیتان )را در خود دارد.روح فناناپذیر و جسم فناپذیر.باید با مطالعه ی ریاضی برای خودش ،پالایش عمیقی یابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:6  توسط مهران معمارزاده  |