تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

درسهای فلسفه 1

در اسیای صغیر (ترکیه ی امروز )شهری بوده است که میلتوس نامیده می شد.مکتب فلسفی در اروپا نخستین بار در این شهر شکل گرفته است.البته شاید پان ترکیست ها با افتخار بگویند که تالس هم از انهاست.دوست عزیزمان شهربراز نوشته های جالبی در شناخت پان ترکیست ها دارد.متاسفانه مفاخر ایران یا توسط عربها یا بوسیله ی ترکها مصادره شده است.شهربراز در مقاله ی جدید از مصادره ی دانشوران ایرانی توسط پان ترکیست ها گفته است.به قول برتراند راسل فلسفه با تالس اغاز شده است که او هم بهتر بود می گفت فلسفه ی غربی با تالس اغاز شده است.تالس ذهن وحدت بخشی داشت و می خواست در این کثرت ،وحدتی ببیند.او نگاهی طبیعت گرا داشت و اساس جهان را اب دانست یا به قول عربها ،ماده المواد را اب دانست.می گویند زمانی در حال دیدن ستارگان بود و در چاه افتاد.پیرزنی به اوگفت تو نمی توانی جلوی پای خودت را ببینی ترابه ستارگان چکار.این نشان می دهد که فیلسوفان به امور دنیا کاری ندارند و معمولن حواس پرتند،گرچه تالس سوداگر هم بود .تالس به نظم فکری توجه داشت و توجه را از تبیین با خدایان به تبیین طبیعت گرایانه کشاند برای همین است که می توان او را فیلسوف نامید.تالس دانشمند هم بود و با ستاره شناسی بابلی اشنایی داشت.او کسوفی را پیش بینی کرد.کسوفی که جنگ بین هموطنان ما(مادها )را با همسایه ی میلتوس(لیدیه ) متوقف کرد.تالس در سیاست به میلتوس و ایونیه می اندیشید و ضد ایرانی بود.اجازه بدهید تالس را ماده گرا بنامم.زکریای رازی فیلسوف ایرانی نیز ماتریالیست (ماده گرا )بود.او می گفت :هیولی (ماده )قدیم است.غزالی که متکلمی اشعری بود و ضد فلسفه،کتابی به نام تهافت الفلاسفه نوشت و با جدلی ایدئالیستی به چالش و تکفیر زکریای رازی پرداخت و قدیم بودن ماده یا هیولی را نافی افریدگار دانست.او رازی را دهری (ماتریالیست )نامید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 16:1  توسط مهران معمارزاده  | 

هایدر کشته شد

در بامداد امروز خبری جلب توجهم نمود .

Austria's far right politician Joerg Haider has been killed in a car accident. He was best known for leading the right into the coalition government from 2000 to 2006.

Haider’s car reportedly skidded out of control after he overtook another vehicle. He then hit a concrete traffic barrier and rolled over several times.

The 58-year-old was leader of the Alliance for Austria's future.

Known for his anti-immigration and anti-EU views, his party did better than expected in the country's elections last month, fuelling speculation of a possible role in a ruling coalition.

پدر و مادر هایدر نازی بودند.پدر ،کفش ساز و مادر دختر یک پزشک عالیرتبه بود.یورگ هایدر در اتریش علیا زاده شد و برای تحصیل حقوق به وین رفت.هایدر خود را وقف سیاست ایالت جنوبی اتریش یعنی کارینتیا نمود.حزب FPOحزب او بود که ریشه  ای پان ژرمن داشت و با کاتولیسیسم سیاسی و سوسیالیسم میانه ای نداشت.این حزب دست راستی افراطی بود و با مهاجرت ،اتحادیه ی اروپا مخالف بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:53  توسط مهران معمارزاده  | 

خرید کتاب

امروز به کتابفروشی فرهنگسرا در دروازه دولت رفتم.کتاب لویاتان هابز را برداشتم ولی گران بود نخریدم.فلسفه ی هابز نوشته ی مارشال میسنر ترجمه ی خشایار دیهیمی را خریدم و با ولع انرا خواندم.۱۹۶ صفحه بود.انرا خواندم و نکات مهمش را برایتان در پست توماس هابز ۲ اوردم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:53  توسط مهران معمارزاده  | 

توماس هابز 3

The universe is corporeal; all that is real is material, and what is not material is not real." --The  Leviathan

The philosophy of Thomas Hobbes is perhaps the most complete materialist philosophy of the 17th century. Hobbes rejects Cartesian dualism and believes in the mortality of the soul. He rejects free will in favor of determinism, a determinism which treats freedom as being able to do what one desires. He rejects Aristotelian and scholastic philosophy in favor of the "new" philosophy of Galileo and Gassendi, which largely treats the world as matter in motion. Hobbes is perhaps most famous for his political philosophy. Men in a state of nature, that is a state without civil government, are in a war of all against all in which life is hardly worth living. The way out of this desperate state is to make a social contract and establish the state to keep peace and order. Because of his view of how nasty life is without the state, Hobbes subscribes to a very authoritarian version of the social contract.

1588 April 5, born in Malmesbury, Wiltshire, England. His premature birth was hastened by his mother's fear upon hearing of the approach of the Spanish Armada. His father was vicar of Westport but fled to London after being involved in a brawl outside his own church, leaving Thomas to be raised by a wealthy uncle.

1603 Enters Magdalen Hall, Oxford where he studies scholastic philosophy with little enthusiasm but does well in logic.

1608 Receives bachelor's degree and becomes tutor to the son of William Cavendish, earl of Devonshire.

1610 On his first trip to the continent discovers the influence of scholasticism is waning and resolves to return to England to pursue learning based on the classics. Has several meetings with Francis Bacon.

1628 Publication of his English translation of Thucydides through which he intended to show the English the dangers of democracy.

1629 William Cavendish dies and Hobbes becomes tutor for the son of Sir Gervase Clinton. Travels to the continent with Clinton's son and discovers a passion for geometry and ponders how to use the geometrical method to demonstrate his social and political principles.

1634- Once more employed by the Devonshires, he takes his third 1637 journey to the continent where he enters the intellectual circle of the Abbe Mersenne, patron of both Descartes and Gassendi, and became good friends with Gassendi.

1636 Travels to Italy where he meets with Galileo. With the influence of Galileo, Hobbes develops his social philosophy on principles of geometry and natural science.

1637 Returns to England where the king and parliament are in a heated struggle.

1640 Circulates his manuscript Elements of Law, which demonstrated the need for absolute sovereignty, to members of parliament. King dissolves parliament in May. November, the Long Parliament impeaches Thomas Wentworth and Hobbes flees to Paris where he is welcomed once more into the circle of Mersenne.

1642- Publication of De Cive and First Draught of 1646 the Optiques. Begins De Corpore, the first work in a trilogy on body, man and citizen.

1646 Tutor in mathematics to the future Charles II, also exiled in Paris.

1647 Severe illness puts him near death but he recovers. Publishes second edition of De Cive.

1648 The death of Mersenne.

1651 Publication of Leviathan. Returns to England and begins his dispute with John Bramall, bishop of Derry, on the issue of free will.

1654 Of Liberty and Necessity published without his consent.

1655 In response Bramall publishes A Defence of True Liberty from Antecedent and Extrinsical Necessity.

1656 Response to Bramall published as The Questions Concerning Liberty, Necessity and Chance.

1657 Publication of the second part of his trilogy, De Homine.

1658 Another response by Bramall, Castigations of Hobbes his Last Animadversions with an appendix titled "The Catching of Leviathan the Great Whale."

1663 Death of Bramall.

1665 Publication of De Corpore. Beginnings of his controversy with John Wallis and Seth Ward, charter members of the Royal Society, on issues of geometry, religion and the state of the universities. Year of the Great Plague.

1666 Year of the Great Fire of London. After the two great catastrophes, parliament was caught up in a witch hunt and sought to stamp out atheism. Leviathan is scrutinized but the king interceeds in his behalf but prohibits Hobbes from publishing any more of his works.

1668 Finishes Behemoth, a history of the period between 1640 and 1660, and submits it to the king for publication but is denied.

1672 After completing a prose version of his autobiography, Hobbes writes a Latin verse version.

1675 At the age of 86, publishes a translation of both the Iliad and the Odessey.

1679 December 4, dies at Hardwick Hall.

1682 Posthumous publication of Behemoth.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:31  توسط مهران معمارزاده  | 

توماس هابز 2

سده ی ۱۷ میلادی دوران باشکوهی از نظر رونق علمی و رشد شکاکیت بوده است.ماتریالیسم رشد نموده بود و با محافظه کاری مذهبی درحال چالش بود.نظر دموکریتوس و لوکرتیوس تابشی یافته بودو ارسطو در حال افول بود.گالیله ماتریالیسم را پذیرفته بود.انقلاب کوپرنیکی مفاهیم کتاب مقدس را بی رنگ کرده بود.شکاکیت و مدرنیسم فلسفی دکارت مطرح شده بود.هویگنس در هلند نظرات نورشناسی را متحول کرده بود.در این زمان فیلسوف بزرگی امد که شان بالایی در دالانهای فلسفه دارد.توماس هابز ماتریالیستی افراطی بود.او کتابی به نام لویاتان نوشت.به نهاد ادمی نظری بدبینانه داشت.انسان گرگ انسان است.بنابراین باید فرمانروایی قدرتمند (شاه )بر انها حکومت کند .او سکولار بود و نظریات ماتریالیستی اش سبب شد تا خداشناسان و مذهبی ها او را ملحد بدانند و علت اتش سوزی بزرگ لندن را وجود هابز بدانند.او از نوشتن ارای فلسفی اش منع شد و در اخر عمر به ترجمه ی کارهای ادبی روی اورد.هابز به مسائل نگاه الهیاتی و اخلاقی نداشت بل با روش انتزاعی و انضمامی (عقلی و تجربی )بنای هندسه واری را ایجاد می کرد که به اصول موضوعه (اکسیوم )می رسند.هابز سلطنت طلب بود و رایزن چارلز دوم.به نظر هابز اصلن اختیاری درکار نیست و اسقف برمهال از او به خشم امد.هابز ماتریالیستی سرسخت بود و با نظر دکارت هم همدلی نداشت.هابز فقط به یک جوهر باورداشت و انهم ماده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:13  توسط مهران معمارزاده  | 

گندلیرها گندلا را می رانند

گندلیرها (قایقرانان ونیزی )گندلا ها را می رانند...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:23  توسط مهران معمارزاده  | 

زوران موژیک

در گورستان سن میشله ،نقاش اسلوونیایی زوران موژیک هم مدفون است.

به این سایت هم بروید

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:8  توسط مهران معمارزاده  | 

جوزف برودسکی

سن میشله یا جزیره ی مردگان در ونیز قرار دارد.بزرگانی چون ایگور استراوینسکی ،ازراپاوند ،جوزف برودسکی،سرگئی دیاگلیف و دیگران در اینجا در ارامشند.جوزف برودسکی شاعر بزرگ روسیه بود که در ۱۹۶۳ به اتهام انگل صفتی و بیکارگی او را دستگیر کردند.در دادگاه از او پرسیدند :چرا کار نمی کند ؟او گفت :من کار می کنم ،شعر می گویم .از او پرسیدند :چه کسی به او گفته است که شاعر است ؟برودسکی شعر را تنها ضمانت موجود برای مبارزه با نادانی می دانست.بانوی شعر روسیه ،انا اخماتووا به نبوغ او پی برد.در دهه ی ۱۹۷۰ از روسیه اخراج شد و به امریکا امد.در ۱۹۸۷ جایزه ی ادبیات نوبل را دریافت کرد.این چامه از اوست .

تلماخوس عزیزم

جنگ تروا

اکنون پایان یافته، برنده‌اش را به خاطر نمی‌آورم.

بی‌شک یونانی‌ها بودند، زیرا فقط آنها می‌توانند این همه مرده را

چنین دور از سرزمین خویش وانهند.

هنگامی که ما وقتمان را آنجا تلف می‌کردیم،

به نظر می‌رسد پوزییدون ِ پیر، فضا را کش می‌داد و گسترش می‌بخشید.

 

نمی‌دانم کجایم یا این مکان کجا می‌تواند باشد.

به نظر می‌آید جزیره‌ای باشد آلوده

با بوته‌ها، بناها، و خوکهای خُرخُرو

باغی دستخوش علفهای هرز؛ ملکه‌ای، کسی.

علف و سنگهای عظیم … تلماخوس من!

 

همه‌ی جزیره‌ها، به چشم یک آواره، شبیه یکدیگرند.

ذهن در شمارش موجها به اشتباه می‌افتد.

چشمان رنجه از آفاق دریا به اشک می‌نشینند.

گوشت ِ آب گوشها را می‌انبارد.

نمی‌توانم به یاد آورم که جنگ چگونه به پایان آمد؛

حتی به یاد نمی‌آورم که تو چند ساله‌ای.

 

پس بزرگ شو، تلماخوس من، نیرومند شو

فقط خدایان می‌دانند که ما، دوباره یکدیگر را خواهیم دید یا نه.

دیری‌ست که دیگر آن کودکی نیستی

که جلوش ورزاهای شخم‌کار را دهنه می‌زدم.

اگر حقه‌ی پالامدس نبود

ما دو هنوز در یک خانه زندگی می‌کردیم.

اما شاید حق با او بود، دور از من

تو از تمام مصیبتهای اودیپی در امانی،

و رویاهایت، تلماخوس من، در خور سرزنش نیست.

(ترجمه: محمد مختاری، «زاده‌ی اضطراب جهان»، مرکز نشر سمر، تهران ۱۳۷۱)

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 8:47  توسط مهران معمارزاده  | 

سلمان رشدی افغانستان !

تعدادی از محافظه کاران ،دکتر سیما سمر را سلمان رشدی افغانستان می دانند.او زنی از قوم هزاره است که در دهه ی ۱۹۸۰ در دانشگاه کابل ،پزشکی خواند.او از مخالفان برقع است و بر این باور است که برقع سبب جلوگیری از رسیدن نور افتاب به بانوان می شود که این امر سبب تشدید پوکی استخوان و استئو مالاسی می گردد.

Dr. Samar publicly refuses to accept that women must be kept in purdah (secluded from the public) and speaks out against the wearing of the burqa (head-to-foot wrap), which was enforced first by the fundamentalist mujahideen and then by the Taliban. She also has drawn attention to the fact that many women in Afghanistan suffer from osteomalacia, a softening of the bones, due to an inadequate diet. Wearing the burqa reduces exposure to sunlight and aggravates the situation for women suffering from osteomalacia.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 3:8  توسط مهران معمارزاده  | 

مرگ صلصال و شمامه

یکی از خبرهایی که دل مرا به درد اورد تخریب تندیس های بودا در دره ی بامیان توسط طالبان بود.

صلصال و شمامه در ۲۰۰۱ توسط دینامیت از بین رفتند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:55  توسط مهران معمارزاده  | 

صدای جیرجیرک در نزدیکی بامیان

صدای خوشنواز جیرجیرک از کوچه می اید.زمانی که نوارهای درس دکتر سروش را پیاده می کردم،همین صدا می امد و من اشعار مولوی بلخی را در دفتر یادداشت می کردم و البته تفسیرهای سروش را نیز می نوشتم.بلخ و افغانستان.نمی شود از افغانستان نگفت.انها به ما نزدیکند و تاریخشان در ضمیر ناخوداگاه جمعی ما ایرانیان است.ویرانه های شهر موندیگک در نزدیک قندهار نشان می دهد این منطقه هزاره ای است.ایران هم هزاره ای است.دبی دهه ای است و...حتا شهر کابل از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد بوده است.حاکم قدرتمند باختر (بلخ )ویشتاسب ۱۴۰۰تا ۶۰۰ قبل از میلاد (دقیق مشخص نیست بنابراین ما حدود زمانی معلوم کردیم )زیر نفوذ زرتشت پیامبر و مصلح ایرانی قرار گرفت.زرتشت نبرد کیهانی خیر و شر را تشخیص داد و وجود قانون را ضامن عملکرد درست جامعه دانست.منطقه ی افغانستان در دستان رهبران زرتشتی هخامنشی بود.داریوش بزرگ حوزه ی قدرتش را تا سرحد رود سند گسترش داد.جایی که در شرق مرز افغانستان امروزی بود.سلسله ی کوشان هم دین بودا را به افغانستان اورده بود.اعراب در سال ۶۵۲ به افغانستان رسیدند اما با مقاومت زیادی مواجه شدند.سلسله ی غزنوی ،اسلام را در این منطقه تثبیت کرد.چنگیز خان شهر بامیان را محاصره کرد و دستور تخریب این شهر را داد.در قرن ۱۷ دولت صفوی کنترل اطراف قندهار را به دست گرفت.صفویان شیعه بودند و قندهاریان سنی ومیرویس رهبر طایفه ای از پشتون ها بود.مخالفت با صفویه از زمان میرویس اغاز شد.بعد از کشته شدن نادرشاه ،احمد ابدالی که افغان بود استقلال ملت افغانستان را اعلام کرد.احمد توسط لویی جرگه ـیک انجمن قومی پشتون -به عنوان شاه اعلام شد.سلسله ی شاهی درانی شکل گرفت.بعدن انگلیس و روسیه علیه ناپلئون با شاه شجاع از این سلسله ارتباط برقرار کرد.سلسله ی شاهی دیگر افغانستان برکزایی بود که دوست محمد خان رهبر ان بود و در ۱۹۷۳ اخرین شاه این سلسله -ظاهر شاه -عزل شد.انگلستان به افغانستان برای کنترل تعادل نظر داشت.با امدن سلسله ی برکزایی ،انگلیسی ها می خواستند شاه شجاع را از درانی روی کار بیاورند ولی در جنگ با افغانستان شکست می خوردند.یک افغانی ۱۷ ساله به نام اکبرخان ،فرمانده ی بریتانیایی ها را به قتل رساند.بهترین شاه افغانستان به نظر من امان الله بود.او دشمن انگلیس بود و در زمان وی در ۱۹۲۱ زیر پیمان راولپندی افغانستان به استقلال رسید و شر بریتانیا کم شد.امان الله حاکمی مردمی بود ،مفهوم پادشاهی مشروطه را مطرح کرد و روش های مدرن را به کار برد.در ۱۹۷۳ ظاهر شاه خلع شد و کمونیست ها به قدرت رسیدند.نورمحمد تره کی رییس جمهور موقت بود.حفیظ الله امین او را کشت و در ۱۹۷۹ هزاران سرباز شوروی به کابل امدند و حفیظ الله امین را کشتند و ببرک کارمل را روی کار اوردند.امریکا به مجاهدین اسلامی مدد رساند.رها ساختن افغانستان از چنگ غاصبان هدف جهادگرایان اسلامی شد.اسامه بن لادن از انها بود.در ۱۹۸۹ شوروی  در مرز پاشیدن بود.مجاهدین که از سوی امریکا و عربستان سعودی حمایت می شدند به حال خود گذارده شدند و انها به قاچاق مواد مخدر و کالا روی اوردند.در ۱۹۹۴ یک گروه بنیادگرای اسلامی به نام طالبان شکل گرفت.طالبان از حمایت مالی عربستان سعودی و پاکستان برخوردار بودند.ملا عمر با نیروهای شوروی جنگیده بود و یک چشمش را از دست داد.طالبان به قدرت رسیدند .مردان باید ریشی معادل ۸ سانتیمتر داشته باشند.سینماها تعطیل و تلویزیون ممنوع شد.رفتار غیرانسانی با زنان و انسانها.تخریب مجسمه های عظیم سنگی بودا در نزدیکی بامیان.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:6  توسط مهران معمارزاده  | 

ملامحمد عمر امیرالمومنین طالبان

در تاریخ طبری اوصاف عمر خلیفه ی دوم موجود است.نقاشی هایی هم از عمر وجود دارد ولی عکسهای ملامحمدعمر رهبر طالبان منسوب به اوست و قطعی نیست.

ملا عمر پشتون است و از مجاهدین ضد شوروی و مخالف نجیب الله بود.در دهه ی ۹۰ پس از فروپاشی حکومت دست نشانده ی شوروی در کابل ،این طلبه ی قندهاری ،طالبان را شکل داد.انها قندهار و هرات را تصرف کردند.پس از تصرف افغانستان توسط امریکا در ۲۰۰۱ملا مخفی شد.گلبدین حکمت یار هم متحد ملاست.شنیدم که کرزای قصد مذاکره با او را دارد!.

دار زدن دکتر نجیب الله و برادرش توسط طالبان

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 23:29  توسط مهران معمارزاده  | 

امپدوکلس

امپدوکلس ان جان شیفته در اتشفشان اتنا جهید و یکباره سوخت.

امپدوکلس فیلسوف شاعر بود.او در سیسل زاده شد و از پدران دموکراسی بود.از ستمکاری بیزار بود و به حقوق مردم باورمند.او بانی مکتب جدیدی در پزشکی بود.به تناسخ معتقد بود.محبت و نفرت فرمانروای مطلق است.از گوشت خواری پرهیز می کرد و  از خدای جنگ روی گردان بود و الهه ی محبت را پاس می داشت.او نخستین فیلسوف شاعر اروپا بود.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:27  توسط مهران معمارزاده  | 

کروچه و جنتیله

فاشیست های ایتالیا به کتابخانه ی فیلسوف ایتالیایی بندتو کروچه یورش بردند ،کتابها و نوشته هایش را نابود کردند و او را در خانه اش زندانی ساختند.بدتر این بود که دوست سابق وی جووانی جنتیله هم وزیر فرهنگ فاشیست ها شده بود.کروچه تئوری اقتصادی کارل مارکس را نه یک علم خوب می داند نه یک فلسفه ی خوب.کروچه ارزشهای مادی را تابع ارزشهای معنوی حیات می کند.هنر مادر علوم است.او بر این باور بود که مسیحیت بزرگترین انقلاب تاریخ است.چون جنتیله به دست پارتیزانهای ضد فاشیست کشته شد ،کروچه گفت :من به خاطر رفاقت ایام گذشته ،امیدوار بودم اورا از این مصیبت نجات دهم و او را به ادامه ی مطالعاتی که رها کرده بود ،راهنمایی کنم.

بران باش که دشمنان خویش را در زمره ی دوستان اری و انها را راهنمایی کنی که از جنگ و خصومت دست بردارند و به صلح و صفا رو ارند.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 10:9  توسط مهران معمارزاده  | 

به این جوایز باور ندارم...

دیر زمانی است که به این جوایز باور ندارم.وقتی شیرین عبادی ،کارتر ،بگین ،برادعی و کوفی عنان جایزه ی نوبل صلح بگیرند دیگر چگونه اعتماد کنیم.وقتی تولستوی ،بورخس،چخوف و جویس جایزه ی ادبیات نگیرند چگونه می توان کمیته ی نوبل را ارج نهاد.ولی از این کمیته تشکر می کنم چون برتراند راسل و وینستون چرچیل را فراموش نکرد.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:14  توسط مهران معمارزاده  | 

مالتوسی ها و گودوینی ها

درباره ی جمعیت و تنظیم خانواده دو مشرب فکری وجود دارد.گروهی چون توماس روبرت مالتوس ،غزالی و...که بر این باورند که افزایش جمعیت سبب فقر و تیره روزی می گردد و کسانی چون ویلیام گودوین ،کارل مارکس و...که افزایش جمعیت را منشا قدرت و محرک پیشرفت بشری می دانند.پدر توماس روبرت مالتوس مرفه بود و دوست هیوم فیلسوف و روسو بود.مالتوس رشته ی ریاضی خواند و در لاتین و یونانی هم سرامد شد.طبق نظر او رشد جمعیت بر اساس تصاعد هندسی است و منابع جامعه و غذا به صورت تصاعد حسابی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:17  توسط مهران معمارزاده  | 

توماس هابز

توماس هابز در اکسفورد تحصیل کرد.اولین کتابش در ۱۴ سالگی منتشر شد و اخرین ان در ۹۰ سالگی.فیلسوفی به حد افراط ماتریالیست و مادی بود.رای زن شاهزاده ی ولز بود که بعدها به نام چارلز دوم شاه انگلستان شد.سلطنت طلب بود و دوام دولت را حقوق شاه و وفاداری رعایا می دانست.طبیعت ادمیان را تبهکار و درنده خو می دانست.انسان گرگ انسان است.باید پیمان و قراردادی میان افراد جامعه بسته شود و به وسیله ی یک تن اجرا گردد.قدرت شاه باید نامحدود باشد.حکم حکم شاه است.شاه باید مستبد باشد.در اکسفورد شروع به اموختن فلسفه کردولی مدتی بعد ریاضی و علوم طبیعی هم خواند.او دیدگاه مکانیکی جهان را پذیرفت.لویاتان او معروفترین اثرش است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:19  توسط مهران معمارزاده  | 

ژان ژاک روسو

دیوید هیوم درباره روسو می گوید :روسو در تمام زندگیش فقط احساس کرده است.زمانی روسو به انگلستان گریخت و به هیوم پناه برد .اما کم کم به هیوم هم مظنون شد و از او گریخت.روسو گویا اختلال حواس یافته بود.روسو درژنو به دنیا امد و در ۱۶ سالگی از این شهر گریخت و از شهری به شهر دیگر می رفت.روسو ادم نامردی بود و خائن پیشه.شهادت دروغ می داد .به رفقایش دستبرد می زد و...بدون دخالت کشیش خانواده ای تشکیل داد.زنش شلخته و جاهل و زشت رو بود.روسو بدویت در اخلاق ادمی را می پسندید.دشمن مالکیت خصوصی در اموال بود.

اولین کسی که قطعه زمینی را محصور کرد واعلام داشت این ملک من است ...نخستین پایه گذار واقعی حکومت ظلم و جور است.

روسو مقاله ای برای ولتر فرستاد و بدویت اخلاقی را ستود.ولتر به او پاسخ داد:از دریافت کتاب تازه ای که بر علیه نوع انسان نگاشته اید متشکرم.هیچگاه اینهمه هوش و فراست برای تحمیق ما به کار نرفته است.وقتی ادم این کتاب را مطالعه می کند دلش می خواهد چهار دست وپا راه برود .اما قریب ۶۰ سال است که این عادت از سرم افتاده است.متاسفانه مقدورم نیست دوباره خودرا بدان عادت دهم !

این پاسخ دشمنی روسو را با ولتر ایجاد کرد.کتاب امیل و قرارداد اجتماعی روسو در برافروختن اتش انقلاب فرانسه تاثیری به سزا داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 21:3  توسط مهران معمارزاده  | 

مایکل مور لیبرال است یا چپ؟

مایکل مور را مستند سازی لیبرال می دانند ولی به نظر می رسد او چپ گرایی توده ای است.زمانی او سردبیر مجله ی سیاسی مادر جونز بود ولی او را اخراج کردند چون مقاله ای از پل برمن را در نقد نقض حقوق بشر توسط ساندینیست ها در نیکاراگوئه چاپ نکرده بود.تمام سوژه های فیلم های او حکایت از چپ بودن او دارد.مایک ویلسون مستند ساز امریکایی در ۲۰۰۴ فیلمی ساخت به نام Michael Moore Hates America .مایک ویلسون در دفاع از ارزشهای امریکایی به انتقاد از مایکل مور می پردازد.در فیلم Roger &Meمایکل مور به انتقاد از راجر اسمیت در جنرال موتورز می پردازد که ۳۰۰۰۰ کارگر شغلشان را از دست دادند.در سیکو خواستار سوسیالیستی شدن بهداشت و درمان شده است.در فارنهایت ۹/۱۱ نگاهی نقادانه به عملکرد بوش پسر می اندازد.در گنده به بهره کشی از کودکان در شرکت های بین المللی چون نایک می پردازد.در Bowling for Columbineبه رابطه ی اسلحه و خشونت در امریکا می پردازد.کلن در سیاهه ی کارهای مایکل مور سوژه هایی با درونمایه ی ضد سرمایه داری و سرشار از نقدی چپ و توده وار وجود دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 19:55  توسط مهران معمارزاده  | 

P.M.S

سیستم های قضایی باید به P.M.Sتوجه داشته باشند.سندرم پیش قاعدگی مربوط به سیکل قاعدگی زنان است که معمولن در دو هفته پیش از قاعدگی اغاز می گردد و با فعالیت سروتونین در مغز مربوط است که علایمی چون خشونت ،اضطراب ،اختلالات خلقی ،عصبانیت یا انفجار ناگهانی و غیر قابل پیش بینی ،نوسان خلقی و نشانه های جسمانی به ویژه پوستی و گوارشی ایجاد می شود.جرم خشونت می تواند زیر تاثیر این سندرم در زنان روی دهد.

Crimes of violence committed by women under the influence of PMS are a well-documented fact. They are often directed against husbands and children and are due, in part, to an extreme degree of irritability.
    A study conducted in New York showed that over 60 percent of crimes of violence committed by women occurred during the premenstrual phase of the cycle. A Paris survey conducted at the turn of the century showed that 84 percent of violent crimes committed by women are traceable to the time immediately before and during menstruation.
مصرف الکل در اثر این سندرم بالا رفته است.

 Alcoholism in women is unfortunately rising in the United States. Accumulating evidence indicates that there is an important connection between alcoholism and PMS.
مطالبی درباره ی این سندرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:48  توسط مهران معمارزاده  | 

مادام دوشتله

این مادام دوشتله است.ولتر ۱۴ سال در قصر وی در سیری زیست.مادام ریاضیدان بود و مصاحب خوبی برای ولتر.مادام دوشتله مقالاتی درباره ی ماهیت نور و مادون قرمز دارد.مادام به کارهای نیوتن علاقه ای وافر داشت.کم کم مادام از ولتر سیر شد و در ۴۴ سالگی هوس بچه دار شدن نمود.از فاسقش بچه ای یافت اما در زایمان درگذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:33  توسط مهران معمارزاده  | 

ولتر

ولتر را فیلسوف خندان می گفتند.او می گفت :می خندم تا از خودکشی منصرف شوم.لویی ۱۶ پیش از انکه سرش در زیر گیوتین از تن جدا شود درباره ی روسو و ولتر گفت :ان دو مرد فرانسه را برباد دادند.ولتر انسان ازادی خواهی بود.در این راه توهین شنید ،تبعید شد ،به زندان افتاد ،کتاب هایش توقیف شد ،سلامتی خود را از دست دادو مورد حمله قرار می گرفت.زبان بی پروای او یک دوره حبس در زندان باستیل را برایش خرید.او هرچه می اندیشید بر زبان می راند.این کار در زمان لویی ۱۵ تجارت خطرناکی بود.ولتر به انگلستان تبعید شد.زبان انگلیسی را اموخت و انرا با لهجه ی پاریسی ادا کرد.او به انگلستان عشق می ورزید.با شوقی وافر اثار پوپ ،ادیسون ،کنگرو و سویفت را مطالعه کرد.در این کشور مردمی زندگی می کنند که از گفتن انچه خوششان می اید پروا ندارند.فلسفه ی فرانسیس بیکن را می ستود.به کوئیکرهای انگلیسی به شدت مهر می ورزید.حق با ولتر بود .انگلیسی ها نسبت به ازادی علاقه داشتند.کشوری ازاد و مجلسی مرکب از نمایندگان منتخب مردم .ولتر سویفت را ملاقات کرد و او را نویسنده ای دلخواه یافت.در تشییع جنازه ی نیوتن شرکت جست.او در ستایش و تحسین ازادی و استقلال در انگلستان مطالبی نوشت و در کتاب نامه های فلسفی انتشار داد.این یادداشتها جرقه هایی بود که اتش انقلاب فرانسه را مشتعل کرد.پس از سه سال تبعید به وطن بازگشت.ولتر بیمار به دنیا امده بود و در بیشتر عمر ناتوان بود.به زنان بدنام عشق می ورزید.خانم بازیگری درگذشت و کلیسا ان زن را مطرود اعلام کرد و دستور داد تا جنازه اش را در کنار رود سن دفن کنند.ولتر در منظومه ای از این عمل انتقاد کردو به دهکده ای در نورماندی گریخت.کتاب نامه های فلسفی او را ننگین و بر ضد اخلاق و مذهب دانستند.کتاب او را در محوطه ی قصر سوزاندند.با معشوقه ی خود به قصر سیری پناه برد و در انجا ۱۴ سال زندگی کرد.مادام دوشتله همسر یک نظامی بود و در سفر بود.این زن زبان لاتین و ریاضیات می دانست و همنشین خوبی برای ولتر بود.ولتر به نگارش یک رشته رمان های فلسفی دست زد.او قریب ۹۹ جلد کتاب نوشت.نویسندگانی چون مارک تواین ،اناتول فرانس و برنارد شاو از سرچشمه ی هوش پایان ناپذیر وی مایه گرفته اند.سرانجام مادام دوشتله از ولتر سیر شد.او از فردریک کبیر نامه ی دعوتی دریافت کرد که به نزدش برود.ولتر به دربار پروس رفت.کم کم شاه براو بی اعتماد شد و او را به زندان انداختند.ولتر ازاد شد و در کنار دریاچه ی ژنو ملکی خرید و اینچنین سوییسی شد.او به کارگران مدد می رساند.ولتر در کتاب کاندید ،خوش بینی لایب نیتس را به چالش گرفت.تالیف کتاب ،کار در مزرعه ،درخت کاری و حشر و نشر با دوستان بزرگترین موجبات شادی او بود.۸۴ سال زندگی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:12  توسط مهران معمارزاده  | 

پل اسکافیلد

شادروان پاول اسکافیلد به زیبایی در نقش سر توماس مور در فیلم یک مرد برای تمام فصول از فرد زینمان بازی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:37  توسط مهران معمارزاده  | 

سر توماس مور

در سال ۱۴۹۹ مجلس ضیافتی به ناهار از طرف شهردار لندن ترتیب داده شد.در بین میهمانان دو جوان حضور داشتند که یکدیگر را نمی شناختند.پس از گفتگوی کوتاهی یکی از انان به دیگری گفت :تو یا مور هستی یا هیچکس.و دیگری بی درنگ گفت :تو هم یا اراسم هستی یا شیطان.توماس مور یک قدیس انگلیسی بود و اراسموس یک شیطان هلندی.این دو تا اخر عمر با هم دوست باقی ماندند.پدر توماس مور قاضی بودو مور در مدرسه از شاگردان ممتاز.مور در ۱۴ سالگی از خدمت اسقف اعظم کناره گرفت تا وارد اکسفورد گردد.مدتی را در یک صومعه گذراند و تحصیلات خود را هم تمام کرد.در ۲۷ سالگی ازدواج کرد ودر کار قضایی کامیاب بود.او از فقرا حق الوکاله دریافت نمی کرد.وقتی هنری هفتم درخواست ۹۰۰۰۰لیره ی انگلیسی جهت مخارج عروسی نمود او در پارلمان بود و با این امر مخالفت کرد.شاه از این اقدام توهین امیز خشمگین شد و پدر او را در برج لندن زندانی کرد.پس از مرگ هنری هفتم ،هنری هشتم امد .یکی از دانشمندانی که هنری هشتم نسبت به او علاقه داشت توماس مور بود.برای او مقرری سالیانه معین کرد ولی توماس مور نپذیرفت و از وی خواست تا انرا برای اراسم معین کند.اراسم در خانه ی مور بود و داشت کتاب مدح دیوانگی را می نوشت.اراسم به او گفت دیوانگی نکند و امر شاه را بپذیرد و توماس مور چنین کرد.مور شفاعت شورشیان ۱۵۲۱ را نمود و شاه درخواست او را اجابت کرد.سرانجام مور به دربار کشانده شد.توماس مور نویسنده ی داستان فلسفی اوتوپیا بود.جزیره ای خیالی که همه چیز در ان عمومی بود.مالکیت خصوصی با منافع عمومی منافات دارد.مور کاتولیک متعصبی بود و اوتوپیای او از دیانت و ایمان استوارش ناشی می شد.طلا در نظر اهالی اتوپیا خوار و بی مفدار بود و مروارید و الماس بازیچه ی کودکان.اوتوپیای توماس مور نوعی سوسیالیسم مسیحی بود.سرانجام شاه ،شهریار ماکیاول را به اوتوپیای مور ترجیح داد.شاه می خواست کاترین اراگون را طلاق دهد و با ان بلین ازدواج کند ولی پاپ با طلاق کاترین مخالف بود و مور هم موید نظر پاپ.هنری کاترین را طلاق داد و با ان بلین ازدواج کرد و در مراسم تاجگذاری ملکه ی جدید ،توماس مور را دعوت کرد اما مور نپذیرفت.در ۱۵۳۴ شاه مجلس را واداشت تا اعلام دارد که رییس کلیسای انگلستان ،شاه است و نه پاپ.مور چنین نکرد و در برج لندن زندانی و به مرگ محکوم شد.در روزهای انتظار کتاب مناظره ی اسایش و رنج را نوشت و به ستایش شهادت پرداخت.تبر برگردنش فرود امد و سر توماس مور فیلسوف شهید شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 19:28  توسط مهران معمارزاده  | 

یاکوب بومه عارف لوتری

یاکوب بومه پسر یکی از کشاورزان معمولی در لوساتیای علیا بین المان و لهستان بود.خانواده ی وی اورا با حداقل تحصیلات ابتدایی بار اوردند و در سن ۱۴ سالگی در یک کفاشی کاراموز شد.در سن ۲۰ سالگی به حوالی منطقه ی اسقفی گورلیتز رفت تا به عنوان کفاش مستقلن  مشغول کار شود و با زنی که جهیزیه ی بسیار خوبی داشت ،ازدواج کرد.در همان موقع او به نخستین تجارب عرفانی خود دست یافت.شاگرد و شرح حال نگار او حکایت می کند که این واقعه زمانی رخ داد که نظر بومه به یک بشقاب مسی جلب شد که او را به حیطه ی امور باطنی یا مرکز اسرار الهی می خواند.روح القدس اورا روشنایی بخشید درست مانند یک شهاب نورانی ودر پی ان معرفت بروی نازل گشت.او می گوید :من به الوهیت صعود ننمودم بلکه الوهیت بر من وارد شد و از عشق و محبت او در باطن تولد یافت و به الوهیت رسید.او می گوید من چنین بودم که گویی به هر معرفتی حامله شدم و جاذبه و دافعه ای بس قوی و شوکتمند در خود یافتم.او مجموعه ی اثار خود را در بیست جلد نگاشت.بومه عارف بزرگی بود که تجلیات و الهاماتی به دست اورد که بسیار خطرناک می نمود.جنگ های مذهبی در نهایت شدت در المان و امپراتوری مقدس رم جریان داشت.منطقه ی گورلیتز و لوستیای علیا لوتری بودند و خود بومه نیز لوتری بود.او تعصبات دینی را مردود می دانست و بر ناشکیبایی مذهبی خرده می گرفت.او خدارا به عنوان الوهیت حاضر در همه ی اشیا لحاظ کرد که مواهب روحانی خود را به همگان رایگان می بخشد حتا به یهودیان و ترک ها و مسلمانان و کافران.اما او متدین لوتری کلیسارو هم بود و به ایین تعمید و عشا ربانی هم دل بسته بود.در این  دوره گورلیتز محل التقای جریان قبالایی و تفکرات و عقاید مربوط به علوم خفیه و علوم اسرار امیز و کیمیاگری هم بود که اینها بر بومه اثر گذاشت.کتب او بسیار غامض و دشوار به نظر می رسید و سمبلیسم پیچیده ای داشت.خداوند در طبیعت مختفی است و بومه با زبان کیمیاوی و دیگر علوم خفیه طریقی را شرح می دهد که خداوند انرا بر کتاب طبیعت نوشته است.اسقف خاص کلیسای گورلیتز دشمنی شخصی را بر ضد او طرح افکند.حتا جماعت را واداشت تا در تعقیبش باشند و سبب شد تا به وسیله ی حاکمان و اشراف تحت محاکمه قرار گیرد.او الهام بخش عارفانی نظیر ویلیام لاو و ویلیام بلیک و نیز رومانتیک ها و فیلسوفان المان شد.هگل فلسفه خودرا بر عرفان بومه بنا نهاد.روانکاو معروف سوییسی ،کارل گوستاو یونگ هم زیر تاثیر بومه بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 9:12  توسط مهران معمارزاده  | 

باروخ اسپینوزا

باروخ اسپینوزای هشت ساله مردی را دید که در استانه ی کنیسه ی یهودیان امستردام خوابیده و ارباب کنیسه او را لگد مال می کردند.اسپینوزا از پدر پرسید که گناه او چیست که مستوجب چنین عقوبتی شده است.پدر گفت :او با دستورات دین ما موافق نیست و ازاد اندیش است.روز بعد ان مرد با گلوله ای مغز خود را پریشان کرد.یهودیان به مطالعه ی تاریخ علاقه داشتند و خود شاهد زنده ی ان بودند.تفتیش عقاید ،حبس و شکنجه و در اتش سوختن نصیب یهودی ها در قرون وسطا بود.انها چون تکه پاره های کشتی شکسته ای بودند.یهودی هایی که به هلند امده بودند تساهل و مدارای بیشتری دیدند.خانواده اسپینوزا از پرتغال به هلند مهاجرت کرده بود.او با داستان حماسی ملت یهود اشنا بود.اما مرگ این مرد او را به این فکر فرو برد که یهودیان که خود ازار دیده اند چرا اکنون خود عامل کینه توزی و نفرت شده اند.از دختر معلم لاتینش خواستگاری کرد اما جواب رد شنید.خواهرش او را از ارثیه ی پدری محروم کرد.در ۱۶۵۶ رسمن از وطن و قلب هم کیشانش رانده شد.هیچ یهودی حق نداشت به او غذا و پناه بدهد.اسپینوزا تکفیر شد .یکی از اعضای متعصب کنیسه شبی با دشنه به او حمله ور شد و اسپینوزا با خراشی بر گردنش گریخت.در یکی از نواحی امستردام به اتاق بی سروصدایی در زیر شیروانی پناه برد.او از طریق تمیز کردن عدسی امرار معاش کرد و جدال عنکبوت ها را در سقف کلبه ی محقرش می دید.او در اوقات فراغت فلسفه ی خود را پی ریزی کرد.صاحبخانه اش به لیدن انتقال یافت و او هم در پی انها راه افتاد.اسپینوزا سل گرفته بودو باید قبل از مرگ کتابهایش را می نوشت.اسپینوزا می گفت خدا و انسان و جهان یکی بیش نیست.فلسفه ی او را pantheismیا وحدت وجود گویند.جوهر اصلی خداوند نور است و تن انسانی جزیی از جواهر الهی است.او نفرت ،کینه ،بغض و دشمنی را معلول کوتاه فکری می دانست.او در ۱۶۷۷ در ۴۴ سالگی درگذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:48  توسط مهران معمارزاده  | 

خرت ویلدرس

خرت ویلدرس سیاستمدار هلندی ،علمدار مبارزه با اسلام در هلند شده است.او رهبر حزب ازادی برای مردم در پارلمان است و فیلمی ضد اسلامی به نام فتنه ساخته است.فیلم در اخر از پدیده ی افزایش جمعیت مسلمانان در اروپا و هلند می گوید  و تصویری از قمه زنی کودکی را نشان می دهد و اینده ی کودکان هلندی را به ان مربوط می سازد.دولت هلند پس از انتشار فیلم انرا تقبیح کرد وانرا نظرات خود ندانست.نخست وزیر هلند انرا محکوم ساخت.اعتراضات شدیدی در جوامع مسلمان در گرفت و سازمان ملل متحد و ناتو این فیلم را محکوم کردند.بان کی مون فیلم را توهین امیز دانست و پخش اینترنتی انرا محکوم کرد.سازمان های امنیتی هلند این فیلم را افزایش دهنده ی خطرات ناشی از حملات القاعده به هلند دانست.قبلن فردی به نام تئو ونگوگ فیلم کوتاهی به نام تسلیم ساخته بودکه از سرکوب حقوق زنان در جوامع اسلامی گفته بود که توسط محمد بوئری شهروند هلند و مراکشی تبار کشته شد.

An anti-Islamic film in the Netherlands is threatening to divide a nation with a worldwide reputation for tolerance. The movie's creator, right-wing MP Geert Wilders, insists the film will be aired as soon as he finds a TV channel willing to show it.


Iranian students sue Netherlands

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 9:7  توسط مهران معمارزاده  | 

هملت

در نمایشنامه های او ،هملت را بسیار دوست دارم.پویایی دراماتیک در این کار انسجام خوبی دارد.تراژدی والا و استادانه ای است که ژرفترین زخمها را باز می کند.شاهان را به هراس می افکند که جبار باشند و جباران را وا می دارد که خوی جباریت خودرا اشکار کنند و با برانگیختن میل به ستایش و همدردی ،بی اعتباری دنیا را نشان دهند.دنیایی فریبکار که شالوده ای لغزنده دارد .دنیایی که سبب تردید در قدرت داوری و عملمان می شود.معماگونگی وضع انسانی برای متفکران عصر الیزابت اشکار بود.شک کردن کاری بس گران و در مورد هملت کاری قهرمانانه بود.

داستان این نمایشنامه از آنجا آغاز می‌شود که هملت شاهزاده دانمارک از سفر آلمان به قصر خود در هلسینبورگ دانمارک بازمی گردد تا در مراسم تدفین و خاکسپاری پدرش شرکت کند. پدرش به گونه مرموزی به قتل رسیده‌است. کسی از چگونگی و علل قتل شاه آگاه نیست. در همان حین هملت درمی یابد که مادر و عمویش با یکدیگر پیمان زناشوئی بسته و هم بستر شده‌اند. وسوسه‌ها و تردیدهای هملت هنگامی آغاز می‌شود که شاه مقتول به شکل موجودی جن وار به سراغ او می‌آید. جن بازگو می‌کند که چگونه به دست برادر به قتل رسیده‌است و از هملت می‌خواهد که انتقام این قتل مخوف و ناجوانمردانه را باز ستاند. در طی این ماجرا او باز می‌یابد که پدر معشوقه‌اش، افلیا در قتل پدرش دست داشته است. افلیا از نقشه‌‌های هملت آگاه می‌شود و پس از آگاهی از مرگ پدرش مجنون شده و خود را در رود‌خانه‌ای غرق می‌کند. هملت بلاخره انتقام پدرش را از عمویش می‌گیرد و با وجود افسردگی و نا‌امیدی به زندگی، پادشاه می‌شود.

هملت در عملی کردن انتقامش در تردید و شک است.

مونولوگ معروف هملت کشاکش نیروهای سرنوشت و آزادی اراده را چنین تصویر می‌کند: «بودن یا نبودن مسئله اینست. آیا شرافتمندانه‌تر است که ضمیر انسان تیر طالع شوم را تحمل کند یا در برابر توفان بلا قد برافرازد و سلاح برگیرد و آن را پایان دهد؟ مردن و به خواب فرو رفتن ، و دیگر هیچ!»

زیگموند فروید موسس روانکاوی بر این باور است که هاملت عقده ی اودیپ داشته و تاخیرش در عملی کردن انتقام از عمویش (کلاودیوس )به این خاطر است.

After reviewing various literary theories, Freud concludes that Hamlet has an "Oedipal desire for his mother and the subsequent guilt [is] preventing him from murdering the man [Claudius] who has done what he unconsciously wanted to do

سرلارنس الیویه کارگردان شکسپیرین بود و بسیاری از نمایشنامه های او را اجرا کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 1:0  توسط مهران معمارزاده  | 

ویلیام شکسپیر

پیش از نوشتن درباره ی ویلیام شکسپیر ،اعلام می دارم که من هم مثل سینا فکر می کنم و می گویم حق با ادام اسمیت است.شکسپیر پیش از انکه به نمایشنامه نویسی اوازه ای بیابد در مقام بازیگر شهرتی به هم رسانده بود.در سال ۱۵۹۸ اوازه ی شکسپیر شاعر ،بازیگر و نمایشنامه نویس به اوج خود رسید.در ۱۶۰۳ شاه جدید ،جیمز اول به شکسپیر و یارانش اجازه نامه ای با مهر بزرگ انگلستان اعطا کرد.بازیگران لرد چمبرلین که شکسپیر در ان بود بدل به بازیگران شاه شدند.جامه ی سرخی برای شکسپیر دوخته شد تا در مراسم تاجگذاری با سمت مهتران شاهی شرکت جویند.در ۱۶۱۶ او درگذشت.ساختار تئاتر شکسپیر نمادین بود.او تئاتر خود را گلوب (کره )نامید و می گفت جهان سراسر صحنه ی بازی است.تماشاخانه دو دشمن بزرگ داشت :طاعون و اصلاحگران مذهبی.در ایام شیوع طاعون تماشاخانه ها بسته می شد و اصلاحگران مذهبی و پاکدینان لندن هم تماشاخانه را محلی بی دروپیکر و محل روسپیان می دانستند.تئاتر دوره ی الیزابت بی نظیر بود چون نمایشنامه نویسان نظارت مطلق داشتند.متاسفانه امروز در عرصه هنر بازیگران اصالت یافته اند و نمایشنامه نویس و کارگردان ضعیف.ان موقع چنین نبود.هملت می گوید :هیچ چیز خوب یا بد در میان نیست ،تفکر ماست که انها را بد یا خوب می کند.حیات فکری به شیوه ی شکسپیر فرایند پایان ناپذیر اموختن است.هریک از نمایشنامه های او راه پرمخاطره ی شک گرایی را به نمایش می گذارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 0:22  توسط مهران معمارزاده  |