تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

خاطرات کودکی 1

دکتر کرامت الله مهربان جهرمی فوق دکترای شیمی الی

پیشترها خیلی تلویزیون می دیدم.یکی از برنامه های مورد علاقه ی من مسابقه ها بود.یکی از مسابقه ها ،مسابقه ی علمی بود که کرامت الله مهربان جهرمی ،کارشناس شیمی بود.معتمدی و دکتر تکلیف ،فیزیک ،فرحوشی ،فارسی ،مکی ،زیست شناسی بود.گرچه مطالب سنگین مسابقه را نمی فهمیدم ولی از دیدن مسابقه لذت می بردم.موسیقی های کلاسیک ان مسابقه هنوز هم در ذهن من می چرخند.مسابقه های دیگر ،نامها و نشانه ها با مجری گری معینی و مسابقه جدول با اجرای باقی بود.


صداهای ماندگار

دوشنبه 8 مهر1387 ساعت: 21:38 توسط:محمدرضا ميرحسيني
از ديگر مسابقه ها هم مسابقه جدول تصويري با اجراي مرحوم كمال الحق سلامي بود. يادم هست هميشه مسابقه را با عبارت سلام سلامي چو بوي خوش آشنايي شروع مي كرد. متاسفانه الان شبكه هاي تلويزيون پر از مسابقه هاي تلفني بي محتوا شده كه فلسفه وجوديشان فقط تبليغ براي فلان شركت به عنوان اسپانسر است.
 وب سایت   پست الکترونیک
خاطرات کودکی 1

دوشنبه 8 مهر1387 ساعت: 10:40 توسط:سینا
نامها و نشانه ها را دوست داشتم ولی به دلیل کمی سن از مسابقه علمی سر در نمیاوردم .فقط به عشق موسیقش پاش می نشستم.
 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:47  توسط مهران معمارزاده  | 

خاطرات کودکی 1

The Pied Piper of Hamelin

کودکی بیش نبودم.رویاهایم با داستان های سوییسی و لتونی شکل گرفت.هیچوقت نتوانستم رمان خوان شوم چون هنوز با داستان های دوران کودکی مشغولیت ذهنی دارم.این اثر از برادران گریم را بر تمام رمانها ترجیح می دهم.

جاکوب و ویلهلم گریم ،جرج رمی ،مارک تواین ،چارلز دیکنز ،ژول ورن و...را بر داستایسکی و تمام رمان نویسان ترجیح می دهم.

از اصفهان به برلن، مدفن ایندو برادر درود می فرستم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:32  توسط مهران معمارزاده  | 

زمان 1

ترجیح می دهم به زمان، نگاه ادبی داشته باشم تا علمی.به رمانهای جیمز جویس و مارسل پروست بیشتر ارج می نهم تا ارای اینشتین.رمانهای انها برای خودشناسی بهتر است.زمان مکانیکی همگون و عینی است و زمان ادراکی ناهمگون و ذهنی.زمان مکانیکی ،ناپیوسته است ولی زمان ادراکی پیوسته یعنی هر جز ان برجز دیگر تاثیر دارد و چون رودخانه و جریان سیال ذهن می ماند.هراکلیت و هایدگر و برگسون را ارج می نهم که به درک مکانیکی زمان تاختند.ولی دوست دارم به لاشودوفو در سوییس بروم و صنعت ساعت سازی دیرینه ی انرا ببینم.بهترین ساعت برای درک مکانیکی زمان به نظر من ،امگا است.پدرم امگایی داشت و انرا گم کرد.من خود رادو و سیکو دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:11  توسط مهران معمارزاده  | 

هانس کریستین اندرسن

این شخص حق بزرگی بر گردن من دارد.هانس کریستین اندرسن افریننده ی داستانهای ماندگار کودکان چون جوجه اردک زشت که شاید زندگی خودش بوده باشد.شاید نه ،حتمن زندگی خودش بوده است.در ۱۸۴۷ به لندن رفت و با چارلز دیکنز ملاقات داشت.سالها بعد دوباره به لندن امد و در خانه ی چارلز دیکنز مهمان بود.چارلز دیکنز پس از رفتن اندرسن دانمارکی ،کتاب دیوید کاپرفیلد را نوشت که با الهام از شخصیت و شیوه ی اندرسن بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:27  توسط مهران معمارزاده  | 

اوگوست استریندبرگ

اوگوست استریندبرگ هم نمایشنامه نویس بدبینی بود.او را می توان از پدران تئاتر مدرن نیز دانست.او سوئدی بود و بسیاری را زیر تاثیر کارهایش قرار داده است.یوجین اونیل نمایشنامه نویس امریکایی شدیدن از او تاثیر پذیرفته است.فضای اسکاندیناوی را شاید بتوان مرکز بدبینی در عالم فرض کرد.هنریک ایبسن نروژی و اوگوست استریندبرگ سوئدی .به این سیاهه ،اینگمار برگمان سوئدی و سورن کیرکگور دانمارکی را هم اضافه کنید.اثر او سرشار از ناتورالیسم و اکسپرسیونیسم است.در سیاست به چپ گرایش داشت.اتاق قرمز و خانم ژولی از او جزو معروفترین هاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 17:8  توسط مهران معمارزاده  | 

یوجین اونیل و فروید

رمان های سراسر یک دهه ۱۹۲۰ بر پایه سیلان ذهن نوشته شده بود که از شیوه درمانی تداعی ازاد فروید نشات می گرفت.نمایشنامه ی میان پرده بیگانه ازیوجین اونیل نمایشنامه نویس ،اوازه ی جهانی داشت و سراپا فرویدی بود.یوجین اونیل در ۱۹۳۶ در ادبیات جایزه ی نوبل گرفت.هوس زیر درختان نارون نمایانگر دیدگاه انتقادی اونیل به احوال محیط پیرامون و دلبستگیش به روانشناسی فروید و احساس تراژیک او به زندگی بود.اثار اونیل برگرفته از بدبینی شخصی او و مبتنی بر تراژدی بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:53  توسط مهران معمارزاده  | 

بریتیش میوزیوم به روایت یک دوست

دوست گرامی و فرزانه از لندن برایمان نوشت :

درBritish Museum  زمان و مکان گم می شوند. در یک تالار اشیا دوره آشوری و بابل در نینوا و لحظه ای بعد روبروی سنگ نوشته های تخت جمشید ایستاده ای و مجسمه های یونان و روم، تا می رسی به مومیایی فرعون های مصر و هزار تو کامل می شود. اینجا آدم ها به زبان های مختلف حرف می زنند و دوربین ها مرتب عکس می گیرند. به سراغ  یکی از فراعنه می روی که در گوشه ای از تالار تنهاست به زبان عجیبی و شاید شعری را زمزمه می کند، لحن غمگینیش را می فهمی و نفرت امروزش را از مومیایی بودن ، تو هم یکی از قصه های بورخس را برایش تعریف می کنی،  قصه را از خود بورخس شنیده است، دیگر حرفی نمی زند ، دور می شوی …

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:37  توسط مهران معمارزاده  | 

اوژن اتگت

Eugène Atget

اوژن اتگت را بالزاک دوربین می دانند.این عکاس شهیر فرانسوی عکس های مستند زیبایی داشت و نظر پیکاسو ،هنری ماتیس ،من ری و بزرگان نقاشی را به خود جلب کرده بود.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 20:34  توسط مهران معمارزاده  | 

عکس مستند 1

این عکس شربت گله است که یک عکاس مستند به نام استیو مک کوری انداخت و او با این عکس نماد دختر افغان شد.این عکس روی جلد نشنال ژئو گرافی چاپ شد.

لویس هاین عکاس مستند عکس را وسیله ای برای کاوش و رفورم اجتماعی می دانست.

عکسی از جکوب ریس عکاس مستند از محله ای جرم خیز در نیویورک

عکس مستندی درباره افسردگی بزرگ در دهه ۱۹۲۰ امریکا از واکر ایوانز عکاس مستند


یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 0:6 توسط:پایین
دکتر معمارزادهِ عزیز،
از لطفی که به من داشتی، بی نهایت ممنون هستم،
از این که از عکس هایِ من خوش ات آمده بی نهایت خوشحال...

یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 0:10 توسط:پایین
در میان عکاسانِ مستند ایران، بهمن جلالی و نصرالله کسراییان جایگاه ویژه ای دارند

یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 0:14 توسط:پایین
در میانِ فوتوژورنالیست هایِ ایران، کاوه گلستان بیش از هر فردِ دیگری مطرح است.

در نسلِ جدیدِ فوتوژورنالیست ها، کارهایِ حسن سربخشیان را بسیار دوست دارم.

یکشنبه 7 مهر1387 ساعت: 0:20 توسط:پایین
در عکاسانِ مستندِ جهان، جوزف کودلکا عکاسِ موردِ علاقهِ من است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 20:21  توسط مهران معمارزاده  | 

عکاسی طبیعت

عکاسی طبیعت هم مورد علاقه من است

این عکس را انزل ادامز عکاس افسانه ای طبیعت امریکای غربی گرفته است

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:49  توسط مهران معمارزاده  | 

پدر فوتو ژورنالیسم

ماتیو برادی پدر فوتو ژورنالیسم محسوب می گردد.او در خانواده ای از مهاجران ایرلندی در نیویورک زاده شد و در قرن ۱۹ می زیست.عکس های او روایتگر خوبی از جنگ انفصال است.او در نهایت دست تنگی و عسرت در بیمارستانی در نیویورک درگذشت.

این عکس از ابراهام لینکلن را ماتیو برادی گرفته است

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:34  توسط مهران معمارزاده  | 

عکاس جنگ جو روزنتال

عکاسان خوبی را می شناسم.دوست خوبم سپهر فاطمی دارنده ی وبلاگ پایین که من با نام سپهر انرا در پیوندها اشکار ساخته ام یکی از انهاست.عکس های جالب و اندیشمندانه ای می گیرد.یکی از عکاسان معروف ،جو روزنتال است که عکاس امریکایی جنگ محسوب می شد.عکاسان جنگ به تاریخ بسیار مدد رسانده اند و جو روزنتال یکی از بهترین ها بود.

این عکس از او برنده ی جایزه پولیتزر شد

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:23  توسط مهران معمارزاده  | 

موتور سیکلت

روح رمانتیک المانها ،یکی از بدترین وسایل نقلیه را نصیب ادمیان نموده است.موتور سیکلت وسیله ی خطرناکی که وضعیت رانندگی کشورمان را زشت نموده است.گوتلیب دایملر و ویلهلم میباخ این موجود کریه را به دنیا اوردند.او فرزند نانوایی نزدیک اشتوتگارت بود.او ساخت وسایل نظامی چون تفنگ را اموخت سپس مهندس مکانیک شد. پس از سفر به انگلیس و فرانسه با همکاری  میباخ در المان ،موتور سیکلت و ماشین تولید نمودند.من خود مدتی موتورسیکلت رانده ام و خطرات انرا به چشم دیده ام.به امید روزی که انرا نبینیم.پاره فرهنگ موتور سیکلت رانی به گروه های جوان و طاغی راک اندرول (Rockers)به ویژه در انگلستان دهه ۶۰ بازمی گردد.موتور سیکلت مرگبار ترین وسیله ی نقلیه است و رانندگان متوفی موتور سیکلت را در سالن تشریح پزشکی قانونی به کرات دیدم.

امنیت موتور سیکلت

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:9  توسط مهران معمارزاده  | 

presidential debate

 In their first head-to-head debate, Sen. John McCain criticized Sen. Barack Obama as a candidate who "doesn't understand" the key issues the country faces, and Obama linked McCain to President Bush on several issues.

I'm afraid Sen. Obama doesn't understand the difference between a tactic and a strategy,"

McCain drew from his experience overseas as he tried to portray himself as the more qualified candidate.

"Incredibly, incredibly Sen. Obama didn't go to Iraq for 900 days and never asked for a meeting with Gen. [David] Petraeus," he said.

McCain slammed Obama for not supporting the surge, an increase of about 30,000 troops to Iraq in early 2007. Bush sent the additional troops as part of a campaign to pacify Baghdad and its surrounding provinces.

McCain said Iranian nuclear weapons would be an "existential threat to the state of Israel" and would encourage other countries in the Middle East to seek nuclear weapons as well.

"We cannot allow another Holocaust," he said.

Obama agreed that the United States "cannot tolerate a nuclear Iran," calling for tougher sanctions from a range of countries including Russia and China.

McCain called for a new "league of democracies" to stand firm against Iran

McCain said the next president will have to decide when and how to leave Iraq and what the United States will leave behind.

The Republican candidate said that the war had been badly managed at the beginning but that the United States was now winning, thanks to a "great general and a strategy that succeeded."

"Sen. Obama refuses to acknowledge that we are winning in Iraq," McCain said.

Obama responded, "that's not true; that's not true."

Obama called for a re-evaluation of the United States' approach to Russia in light of the country's recent military action in the Caucasus.

"You cannot be a 21st-century superpower and act like a 20th-century dictatorship," he said.

McCain accused Obama of responding naively to Russia's invasion of neighboring Georgia last month by calling on both sides to exercise restraint.

   McCain said he would support the inclusion of Georgia and Ukraine in NATO.

McCain that another attack on the scale of the September 11 hijackings is "much less likely" now than it was the day after the terrorist attacks.

"America is safer now than it was on 9/11," he said, "But we have a long way to go before we can declare America safe."

Obama agreed that the United States is "safer in some ways" but said the country needed to focus more on issues such as nuclear non-proliferation and restoring America's image in the world.

Obama said that the United States was facing its worst financial crisis since the Great Depression.

McCain said he was encouraged that Republicans and Democrats were working together to solve the crisis.


Transcript of presidential debate

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:23  توسط مهران معمارزاده  | 

صادق هدایت و گولم

هيچ چيز تکرار نمي شود
و عمر به پايان مي رسد :
پروانه
بر شکوفه يي نشست
و رود
به دريا پيوست .

                                                                احمد شاملو

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:17  توسط مهران معمارزاده  | 

پوشش فرانسوی

در ۱۹۳۰ کلیسای انگلیکانی با کنفرانس لامبرت ،استفاده از تنظیم خانواده را برای زوجهای ازدواج کرده تحریم کرد.کلیسای کاتولیک نیز چنین نظری داشت.نازیهای المان و فاشیستهای ایتالیا هم با کاندوم مخالف بودند.ژولیوس فروم کارافرین المانی یهودی ،شیمیدان بود و کاندوم لاتکس را اختراع کرد.خانواده او برای زندگی بهتر به برلین امدند و از طریق سیگارت پیچی امرار معاش می کردند.والدینش زود مردند و او به تحصیل شیمی پرداخت.در جنگ جهانی اول ،ازادیهای جنسی در المان شدت یافت و بیماریهای امیزشی نیز.در این زمان بیشتر کاندوم ها از روده و مثانه (پوستی )بود.فروم نخستین مخترع کاندوم لاتکس شد.زیر حاکمیت نازیها ،فروم را وادار کردند که کارخانه های خود را بفروشد.او به لندن رفت و در انجا درگذشت.زیگموند فروید پدر روانکاوی مخالف کاندوم بود و انرا از بین برنده ی لذت جنسی می دانست.در تاریخ کاندوم نمی توان به نقش دکتر کازانووادر قرن ۱۸ اشاره نکرد.دکتر کازانووا به چارلز دوم توصیه می کند که از کاندوم های کتانی یا غشا طبیعی تهیه شده از روده گوسفند استفاده کند تا از تولد بچه های نامشروع و ابتلا به بیماری جلوگیری شود.کازانووا  در کتاب خود زیر عنوان خاطرات کازانووا نوشته است که تکه روده گوسفند را باید در اب گذاشت تا کاملن نازک شود .فرانسوی ها به کاندوم ،شنل انگلیسی و انگلیسی ها به ان پوشش فرانسوی می گفتند.بعضی انرا اختراع شیطان می دانند.امروز در بعضی کشورها چون ژاپن رایج ترین روش پیشگیری از بارداری است.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:11  توسط مهران معمارزاده  | 

گوته 1

گوته در فرانکفورت زاده شد.پدربزرگ او شهردار فرانکفورت بود.در شش سالگی خبر زلزله ی لیسبون را شنید و این ،ضربه ای شدید به اموزه های گوته زد.گوته برای درمان خود شعر می گفت.نمایشنامه گوتس فون برلیشینگن او نمایشنامه ای تاریخی به سبک شکسپیر بود که هردر پس از مطالعه ی ان به گوته جوان گفت :شکسپیر بکلی تورا فاسد کرده است.با این نمایشنامه جنبش اشتورم اوند اونگ در ادبیات المانی اغاز شد.هدف این جنبش جوانان ،فردگرایی تا نهایتش بود.تعالیم روسو هم پشتوانه جنبش بود.رنجهای ورتر جوان را در ۱۷۷۴ نوشت.الگوی کار در گوتس ،شکسپیر بود و در ورتر ،ژان ژاک روسو ،سمیوئل ریچاردسون و رمان نامه نگارانه.رمان او درباره خودکشی بود.ورتر اثر شگرفی در اروپا داشت.کارل اوگوست حاکم ۱۸ ساله ی دوک نشین وایمار گوته را به انجا دعوت کرد.گوته ،هردر را به وایمار و شیلر را به ینا دعوت کرد و مثلث فیلسوفان و شاعران شکل گرفت.گوته مشاور مخصوص شد و سرانجام مدیر تئاتر وایمار شد.ناپلئون ورتر را ۷ بار خوانده بود و در ۱۸۰۸گوته را زیارت کرد و گفت «انسان یعنی این ".در دوران وایمار ،گوته ارامتر شد و زیبایی و نظم را جانشین حقیقت خشن و طبیعت کرد.این دوره را مرحله کلاسیک در تکوین و رشد او می دانیم.ورتر نمونه اعلای رمانتیسم بود.اگمونت مربوط به دوره انتقالی و ایفیگنیا نمونه اعلای کلاسیسیسم.در وایمار عاشق شارلوته فون اشتاین بود.او خودرا مدیون شارلوته و شکسپیر می دانست.در ۱۷۸۶ به ایتالیا رفت و این سفر تاثیری عجیب روی اوگذاشت.این سرزمین برای او سرزمین نور و وضوح بود.در ۱۷۸۸ به وایمار بازگشت.در فاوست جنبه رمانتیک و رئالیستی وجود دارد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:14  توسط مهران معمارزاده  | 

ویلهلم تل و شیلر

در سنین خردی عشق به کتاب در من ایجاد شد و از افرینندگان این دلبستگی ،فریدریش شیلر نیز بود.درام نویس ،فیلسوف و زیبایی شناس معروف المانی و دوست گوته که در سده ۱۸-۱۹ می زیست.ویلهلم تل او را در سری طلایی از انتشارات امیرکبیر گویا خواندم.

ویلهلم تل قهرمان تاریخی سوییس در سده ی ۱۴ بود.سلسله ی هابسبورگ ان منطقه را زیر تسلط خود دراورده بود و ویلهلم تل به نمادی که انها گذاشته بودند نه تنها خم نشد بل بی احترامی کرد.مجازات او گذاشتن سیبی بر سر پسرش بود و وی باید ان سیب را با تیر نشانه می گرفت.ویلهلم تل شیلر بر بسیاری تاثیر گذاشت.انقلاب فرانسه مدیون ان است.کشنده ی ابراهام لینکلن از ویلهلم تل اثر پذیرفته بود.ادولف هیتلر شیفته ی ان بود.روسینی بر اساس ان اپرایی افرید.سالوادور دالی از ان نقاشی هایی کشید.بتهوون عاشق چامه های شیلر بود و از ان در سمفونی نهم مدد جست.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 13:1  توسط مهران معمارزاده  | 

اری واقعن اینطور است

جمعه 5 مهر1387 ساعت: 10:33 توسط:محمدرضا ميرحسيني
"شرق دور به پنیر رغبتی ندارند چون دستگاه گوارش انها انزیم لازم برای هضم لبنیات را به خوبی ندارد."
آيا واقعا اينطور است؟

در شیر و محصولات لبنی ،قند لاکتوز وجود دارد که برای هضمش به انزیم لاکتاز نیاز است.عدم تحمل لاکتوز به علت نارسایی این انزیم است که بر سه نوع است :۱-اولیه که در جوامع شرق دور معمولن وجود دارد ۲-ثانویه که در اثر بیماریهای گوارشی چون انگل ژیاردیا و...ایجاد می گردد۳-مادرزادی.

In east Asia, historical sources also attest that the Chinese did not consume milk, whereas the nomads that lived on the borders did. Again, this reflects modern distributions of intolerance. China is particularly notable as a place of poor tolerance, whereas in Mongolia and the Asian steppes horse milk is drunk regularly.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 12:30  توسط مهران معمارزاده  | 

فواد الفرحان

امروز برنامه ای را در بی بی سی العربیه می دیدم.در رابطه با وضعیت انسانی و ازادی در عربستان سعودی بود.زنان برقع پوش پشت لپ تاپ نشسته بودند و به اینترنت راه می یافتند.کشور غیر قابل تحملی به نظر می رسید.سانسور شدید،کنترل مخالفان سیاسی،مطوعین (پلیس ها )،منع رانندگی زنان و...در این برنامه از وبلاگ نویس عربستانی فواد الفرحان می گفت.

اینترنت اما جای خود رادر عربستان بازنموده بود و  وسیله ای برای ناراضیان شده است.یکی از این وبلاگ نویسان معروف فواد الفرحان بود که در جده دستگیر شد و وبلاگش مسدود.سرانجام در ۲۰۰۸ ازاد شد.

فردی عرب درباره ی دستگیری فواد الفرحان چنین نوشته بود:

يحار قلمي من أين يبدأ الكتابة ؟؟
هل يبدأ من اعتقال المدون القدير / فؤاد الفرحان ؟؟
أم يبدأ من البكاء على ضياع الحرية المفقودة التي سلبت منا ؟؟
فؤاد الفرحان ..
عميد التدوين السعودي ..
اعتقل قبل 12 يوم من مكتبه كما ذكر ذلك مرصد المدونين ؟؟
ما علمنا عن فؤاد إلا خيراً ..
ما علمنا عنه إلا أنه محب لوطنه , مدافعاً عنه بقلمه ولسانه ضد المفسدين الذين يريدون اختطافه منا ..
هل يعاقب المواطن الصالح على محاربة الفساد والمفسدين ؟؟؟؟
من الذي اختطفك يا فؤاد ؟؟
من الذي له المصلحة في تكميم الأفواه التي تطالب بحرية التعبير ؟؟
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:51  توسط مهران معمارزاده  | 

کرافت ابینگ

پس از مرگ تئودور ماینرت استاد روانپزشکی وین ،کرافت ابینگ جای او نشست.او پس از ماینرت نامدارترین وفاضل ترین روان پزشک در کشورهای المانی زبان بود.او در دانشگاه هایدلبرگ درس پزشکی خواند.تز خود را درباره هذیان ذهنی نوشت و مقیم یک تیمارستان شد.پدربزرگ او وکیل منفوران و منحرفین جنسی با جرائم شنیع بود.او نیز راه پدربزرگ را در پیش گرفت و کتابی به نام روانشناسی مرضی قضایی نوشت.او کتابهایش را به لاتین می نوشت اما در انگلیس به علت علنی کردن رذائل در جهانی معصوم محکوم شد.زیگموند فروید کتاب های او را خواند.کرافت ابینگ واژه سادیسم و مازوخیسم را ابداع کرد.

لئوپولد وان ساچر مازوخ نویسنده ی اتریشی داستانهای رمانتیکی چون ونوس در خزها بود.او در سده ۱۹ می زیست و اندیشه های خودازارانه ی جنسی در کتاب ها و زندگیش مشهود بود.کرافت ابینگ نام مازوخیسم را از او گرفت.در دهه ی ۵۰ عمرش وضعیتی ناگوار از نظر ذهنی یافت.

مارکی دوساد نویسنده ی شهیر قرن ۱۸ و ۱۹ فرانسه بود.مدتهای زیادی از عمرش را در زندان و اسایشگاه سپری کرد.کتاب های او چون ژوستین و ژولیت شرج اعمال سادیستی است.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:23  توسط مهران معمارزاده  | 

توالت المانی و اسلاوی ژیژک

 

اسلاوی ژیژک روانکاو شهیر بحث جالبی درباره توالت و خصلت ملل دارد.

In a traditional German toilet," writes Zizek, "the hole into which [excrement] disappears after we flush is right at the front, so that [it] is first laid out for us to sniff and inspect for traces of illness. In the typical French toilet, on the contrary, the hole is at the back, i.e. [excrement] is supposed to disappear as quickly as possible. Finally, the American (Anglo-Saxon) toilet presents a synthesis, a mediation between these opposites: the toilet basin is full of water, so that the [excrement] floats in it, visible, but not to be inspected."

در توالت المانی ،سوراخ درجلوست.المانیان ملتی کاوشگر هستند و می خواهند مدفوع خود را ببینند و انرا جستجو کنند.سوراخ توالت فرانسوی در عقب است،انها می خواهند سریع مدفوع برود و توالت انگلوساکسونها سنتزی از ایندوست.

 

توالت معمولی در غرب

توالت المانی

این مقاله را بخوانید

این مقاله را هم بخوانید


با کلیک روی تبلیغات وبلاگ ،وبلاگ نویسان را برای خرید کتاب و محصولات فرهنگی و در نتیجه عرضه ی بهتر در وبلاگ یاری کنید.

البته در صورتی که تبلیغات مربوط به دبی باشد من این سیستم را از وبلاگ حذف خواهم نمود.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:25  توسط مهران معمارزاده  | 

پنیر

پنیر در اثر باکتری و مایه ی پنیر (که در معده ی گاو است )که به شیر افزوده می گردد ایجاد می شود.درحقیقت انعقاد شیر اسیدی شده و ترش گردیده همان پنیر است.خواندن کتاب سرمایه داری و حیات مادی از فرنان برودل به من یاد داد که در تاریخ باید به حیات مادی توجه کرد.نمی شود تاریخ دان باشی و نقش مثلن پنیر را در جوامع ندانی.پنیر را غرب شناخت .نخستین تولید صنعتی ان در سوییس و بعدن در امریکا بود.شرق دور به پنیر رغبتی ندارند چون دستگاه گوارش انها انزیم لازم برای هضم لبنیات را به خوبی ندارد.در جوامع یهودی و مسلمان باید مایه پنیر از معده ی گاوی تهیه شود که ذبح شرعی گردد وگرنه ان پنیر کاشر یا حلال نیست.پنیر منبع ارزان پروتئین از جمله بزرگترین خوراکهای ملل اروپایی بود.چین نسبت به شیر ،پنیر وکره تجاهل می کرد.

پنیر چدار مربوط به روستای چدار در انگلستان است.

پنیر پارمزان مربوط به ایتالیاست.امشب در رستوران ایتالیایی ونیز در چهارباغ اصفهان غذایی ساخته شده از برنج ،پنیر پارمزان و قارچ و خامه خوردیم.بتهوون هم ماکارانی با پنیر پارمزان دوست داشت.

پنیر گودا از هلند است

پنیر کاممبرت از نورماندی فرانسه است.

The Persistence of Memory is one of the most famous paintings by artist Salvador Dalí. The painting has also been popularly known as Soft Watches or Melting Clocks. The original idea of this painting came to Dalí on a hot summer's day. He was at home with a headache while Gala, his wife, was out shopping. After his meal he noticed some half eaten Camembert cheese and how runny it had become on account of the heat of the sunny day. That night, while he had been searching his soul for something to paint, he had a dream of clocks melting on a landscape. He went back to the unfinished piece he had been working on, which had a plain landscape with rocky cliffs in the background and a tree on a platform. Over two or three hours he added in the melting pocket watches which made this the iconic image it is today

استیلتون از انگلستان

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:36  توسط مهران معمارزاده  | 

شنیتسل وینی

شنیتسل وینی غذای خوبی است به دو دلیل ،طعم خوبی دارد و خوشبختانه در غذای ایرانی جای خودرا باز کرده است حتا دیدم شنیتسل محصول کاله هم امده است !و دوم اینکه غذای بزرگانی چون فروید بوده است.این غذا در میلان ایتالیا زاده شد و در سده ۱۹ فیلد مارشال رادتسکی ژنرال اتریشی و نجیب زاده ی چک که مدتی در میلان زندگی کرد انرا به اتریش اورد و شنیتسل وینی شد.

یوهانس اشتراوس ۱ اهنگساز شهیر اتریشی نام جوزف رادزتسکی را با Radetzky Marchجاودانی نمود.

Chicken-breast schnitzel is popular in Iran where it is known as shenitsel (Persian: شنیتسل). Thought to have been introduced in Persia during the World Wars, shenitsel is usually thicker, bigger, spicier, and fried with a more crispy breading than the standard Wiener schnitzel. It is customarily served with lemon, French fries and a variety of boiled vegetables.

There is another Iranian dish called kotlet(Persian: کتلت) which should not be confused with shenitsel. Kotlets in turn are small oval-shaped patties made by deep-frying a mix of ground meat, onion, potato and herbs.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:40  توسط مهران معمارزاده  | 

اشکنازیها

در یهودیان اشکنازی بیماریهای ژنتیکی فراوان است.یهودیان اشکنازی به جوامع یهودی قرون وسطا در راینلند یا غرب المان باز می گردند.کسانی چون البرت اینشتین ،زیگموند فروید ،کارل مارکس ،ایزاک اسیموف ،لئو تروتسکی و...اشکنازی هستند.

در اروپا یهودیان دیگری هم وجود دارند که سفرادیک نامیده می شوند و به شبه جزیره ایبری (اسپانیا و پرتغال )بازمی گردند.دیوید ریکاردو ،ژاک دریدا و بنجامین دیزراییلی سفرادیک بودند.در اشکنازی ها ازدواج داخل گروه انجام می شود (اندوگامی )بنابراین بیماریهای اتوزوم مغلوب چون سرطان پستان و تخمدان ،سرطان روده،بیماری کرون ،سیستیک فیبروزیس ،هموفیلی سی ،تی ساکس و...بسیار دیده می گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:22  توسط مهران معمارزاده  | 

الیگارش تجاری و بارون تجاری

در اشنایی با سرمایه داران باید به یک تفاوت توجه کرد .بعضی magnateتجاری هستند که انها را mogul ،tycoon،baronوindustrialistمی گویند ولی گاهی ما الیگارش تجاری داریم.بیل گیتس که با هوش سرشارش کام جهانیان را با microsoftشیرین کرده است بارون تجاری است ولی سرمایه داران پسا کمونیستی روسیه غالبن الیگارش هستند.باید بین بیل گیتس و بوریس برزوفسکی تفاوت قائل شد که دومی الیگارش است.

برزوفسکی از الیگارش های روسی است که دوست بوریس یلتسین محسوب می شد و از طریق واردات ماشین مرسدس به روسیه ،بیلیونر شد.بعد از امدن پوتین در راس قدرت ،از روسیه گریخت و در لندن سکنا گزید.او پوتین را یک گانگستر می داند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:1  توسط مهران معمارزاده  | 

اندریو کارنگی

وارن بافت از سرمایه داران فروتن و انساندوست امریکایی با سرمایه گذاری در بازار سهام ،امریکا را از بحران اقتصادی نجات داد.او مانند سرمایه داران اولیه ی امریکا چون کارنگی می ماند.بشردوست ،مقتصد ،فروتن ،مهربان ،اخلاقی و قابل اعتماد.او ثروتمند ترین مرد دنیاست (براساس نظر فوربس در ۲۰۰۸ ).او موبایل حمل نمی کند.کادیلاکش را خود می راند و روی میزش کامپیوتر ندارد.وارن بافت طرفدار اباماست .از سرمایه داران ،من به اندریو کارنگی نیز علاقه ی زیادی دارم.

وقتی کودکی بود با والدینش از اسکاتلند به پنسیلوانیای امریکا کوچید.در نوجوانی به شغل ماسوره چی در نخریسی همت گماشت و در هفته ۱.۲۰دلار می گرفت.بعدن یک تلگرافچی شدودر هفته ۲.۲۰ دلار می گرفت.اوعاشق ویلیام شکسپیر بود.تجارب او در امر تلگراف سبب شد تا در راه اهن به این امر گمارده گردد و حقوقش ۴دلار درهفته شد.کم کم شغل خود را ارتقا بخشید و توانست سرمایه گذاری کند.کارنگی غول صنعت فولاد امریکا شد.او کتاب the gospel of wealth را نوشت که هدف ثروت اندوزی را کمک به ثروتمند کردن جامعه دانست.بنیاد کارنگی اندیشه های او را عملی می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:36  توسط مهران معمارزاده  | 

برای اولین بار در گولم اولین عکس رنگی از هدایت !

به یادگارنوشتم    خطی به دلتنگی
به روزگار ندیدم    رفیق یکرنگی

صادق هدایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:44  توسط مهران معمارزاده  | 

زیپی لیونی مامور موساد ،نخست وزیر می شود !

ولادیمیر ژابوتینسکی نظر عجیبی داشت :هر یهودی حق دارد وارد فلسطین شود.او در ادسای اوکراین به دنیا امد و ایده ی صهیونیستی و راست گرایانه ای داشت.او در دهه ی ۱۹۰۰ به صهیونیست پیوست.در جنگ جهانی اول کنار انگلیسی ها علیه عثمانی جنگید.عثمانی ها فلسطین را دردست داشتند.او نقش مهمی در اموزش رزمی یهودیان داشت.ژابوتینسکی به یهودیان لهستان توجه فراوانی داشت و می خواست انها را به فلسطین برساند.او در ۱۹۴۰ در نیویورک درگذشت.میراث او را احزاب راستگرای اسراییلی دارند.گروه نظامی ایرگون توسط او پایه گذاری شد.ایتان لیونی پدر زیپی لیونی زاده ی لهستان بود و از پایه گذاران ایرگون.زیپی در موساد و نیروی نظامی کار می کرد.شایعاتی است که او شکارچی تروریست برای موساد بوده است.او سپس ،حقوق خواند و به عنوان عضوی از لیکود به کنست رفت.در ۲۰۰۵ حزب کدیما درست شد که اریل شارون ،اهود اولمرت و لیونی پایه گذاران ان بودند.به دنبال رشوه گیری اولمرت از تجار اسراییلی ،زیپی لیونی نخست وزیر می شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:35  توسط مهران معمارزاده  | 

انتون مسمر

زیگموند فروید از وین به پاریس رفت و زیر نظر پروفسور شارکو ادامه تحصیل داد.در بازگشت به وین ،اساتید پزشکی وین چون تئودور ماینرت نظرات فروید و شارکو را بی اساس دانستند و انرا تحقیر کردند.در وین به هیپنوتیزم باور نداشتند گرچه پیش از اینها در سده ۱۸ انتون مسمر فارغ التحصیل دانشکده ی پزشکی وین این نظر را مطرح نمود و به مانیتیزم حیوانی باور داشت.او به پاریس رفت و دولت فرانسه وی را شارلاتان دانست و مسمر به سوییس گریخت.برید در انگلستان نطرات مسمر را به نام هیپنوتیزم گسترش داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:4  توسط مهران معمارزاده  | 

حكيم پولاك حكيم سابق ما كه در ايران بود و در وين است از وين به ديدن ما آمده بود، در اينجا ديده شد، ا

نام پزشکی قانونی هماره هول در دل ادمی می اندازد.۴درصد کار پزشکی قانونی معاینه ی کاداور (جسد درگذشته )است و ۹۶ درصد ان معاینه ی بالینی مصدومان و...

دوره ی پزشکی قانونی را با همین هول و پیش داوری در تهران اغاز کردم.مدتی هم در معدن سرب و روی پزشک کارگران بودم و در طب کار هم مطالعاتی نمودم ولی ایندفعه قضیه فرق می کرد.ما در زمان تحصیل علم طب می توانستیم از علم تشریح به نوعی فرار کنیم ولی در اینجا نمی شد.بسیاری از نکات را در زمان پزشکی قانونی دانسته ام.نمی شود پزشک بود و با پرونده ی بالینی مصدومان و تشریح کاداور اشنا نبود.امیر کبیر ،دارالفنون را ایجاد کرد و برای تدریس علم طب دکتر پولاک اتریشی و دکتر شلیمر هلندی را استخدام کرد.دکتر پولاک انترن ارشد بیمارستان وین و دوست زیگموند فروید بود.دانشگاه پزشکی وین از مراکز بزرگ پزشکی اروپا بود.دکتر تئودور بیلروت استاد جراحی ،دکتر نات نوگل استاد داخلی ،دکتر ماینرت استاد روانپزشکی و افراد دیگری چون دکتر بروکه ،برویر و زیگموند فروید در وین بودند.دکتر ندیم استاد بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران می نویسد :

در حقيقت تاريخچه بهداشت عمومي نوين در ايران را بايد با افتتاح دارالفنون توسط ميرزاتقي خان اميركبير آغاز كرد. او براي تدريس علوم پزشكي دكتر پولاك اتريشي و دكتر شليمر هلندي را استخدام كرد. كتاب دكتر پولاك تحت عنوان "سفرنامه دكتر پولاك ـ ايران و ايرانيان" ترجمـه شده و كتاب دكتر شليمر تحت عنوان "اصطلاحات پزشكي، دارويي و مردم شناسي" به زبان فرانسه نوشته شده است. هر دو كتاب شامل اطلاعاتي در باره بيماري‌هاي بومي رايج در ايران و نحوه مقابله با آن‌هاست. چندي پس از قتل ميرزاتقي خان امير كبير، دكتر كلوكه فرانسوي كه به عنوان طبيب دربار، استخدام شده بود واكسيناسيون ضد آبله را پيشنهاد كرد.

            دكتر تولوزان فرانسوي در سال 1243 شمسي به تهران آمد، او هم طبيب ناصرالدين شاه و هم استاد دارالفنون بود. پس از چندي به دنبال قحطي‌هاي مكرر و اپيدمي‌هاي وبا به پيشنهاد دكتر تولوزان سازماني به نام مجلس حفظ‌الصحه شروع به كاركرد كه در حقيقت اوّلين سازمان كشوري در زمينه بهداشت عمومي بود. رياست عاليه اين سازمان با وزير فوائد عامه و رياست اجرايي آن با دكتر تولوزان بود. او نه تنها مجلس حفظ‌الصحه را بنيان گذاشت بلكه سازمان قرنطينه را نيز كه بعدا در باره آن بحث خواهد شد تاسيس كرد و واكسيناسيون ضد آبله را كه قبلا توسط دكتر كلوكه فرانسوي پيشنهاد و شروع شده بود احيا كرد. در حقيقت در آن زمان وظايف اصلي مجلس حفظ‌الصحه عبارت بود از اقدامات قرنطينه و واكسيناسيون كه ذيلا به طور اختصار به شرح تاريخچه فعاليت‌ها در اين دو زمينه مي‌پردازيم.

دکتر پولاک در ایران جراحی می کرد و علم تشریح را هم گستراند.دکتر یاکوب ادوارد پولاک جراح واستاد دارالفنون پزشک ناصرالدین شاه هم بود.در ۱۸۱۸ زاده شد ودر ۱۸۹۱ درگذشت.نه سال در ایران بود وسنگ بنای اولین بیمارستان ایران را بنا نهاد.او در ۱۸۵۳ در ایران دست به کالبد شکافی ،بیهوشی و عمل جراحی مثانه زد.پولاک بنیانگذار علم طب مدرن ایران است.

پس از 9 ماه به فارسى سخن مى‏گفت، در آغاز با مشكلات فراوانى روبرو بود، شاگردانش حاضر نبودند استخوان مرده را در دست بگيرند، كالبدشكافى ممنوع بود. اسكلتى كه براى تدريس در دارالفنون با خود آورده بود در تهران آن زمان آنچنان بر سر زبانها افتاد كه ناصرالدين شاه را هم كنجكاو كرد و شاه به بهانه بازديد دارالفنون به ديدن اسكلت رفت.

پولاك در تهران شخصاً كتب آناتومى و جراحى را براى دانشجويانش نوشت، يكى از مشكلاتش فقدان واژه‏هاى طبى در زبان فارسى بود و او براى اولين بار معادل واژه‏ها را در زبان فارسى بكار برد. اين دو كتاب به كمك خطاط ايرانى به فارسى در تهران منتشر شد.

آن زمان بجز مشهد در هيچ يك از شهرهاى ايران بيمارستانى وجود نداشت. در سال 1853 پولاك اجازه تأسيس يك بيمارستان نظامى را در تهران گرفت. نقشه بيمارستان را هم خودش طراحى كرد.

پولاك مدتى نيز پزشك مخصوص ناصرالدين شاه بود، در سال 1855 رسماً به لقب «مقرب الخاقان» مفتخر گرديد. دوران خدمتش در سال 1860 در ايران به پايان رسيد و به اتريش بازگشت و در وين آنچه را كه در مدت 9 سال در ايران مشاهده و تجربه كرده بود روى كاغذ آورد و در دو جلد در سال 1865 در لايپزيك با نام سرزمين ايران و مردمان آن منتشر كرد كه بعدها در هيلدز هايم تجديد چاپ شد.

اين كتاب در ايران با نام سفرنامه پولاك - ايران و ايرانيان در سال 1361 شمسى با ترجمه و همت استاد كيكاووس جهاندارى منتشر شد. كتابى است كه خواندن آن را توصيه مى‏كنم. جدا از ترجمه روان جهاندارى؛ كتابى است كه ما را با ايران آشنا مى‏كند؛ چون بيگانه از زاويه‏اى به زندگى و فرهنگ هر ملتى نگاه مى‏كند كه خودى از چنين زاويه‏اى محروم است. مى‏گوييد نه؟ پس يادداشت‏هاى پولاك را بخوانيد! در ضمن براى آشنايى به فرهنگ بساز و بفروشى توجه شما را به اين گوشه از خاطرات پولاك جلب مى‏كنم. پولاك مى‏نويسد:

«… ايرانى تمام كردن و كامل كردن را خوش ندارد، تنها در پى ايجاد چيز تازه است و آنچه را قديمى است با مسامحه و بى‏اعتنايى به دست نابودى مى‏سپارد… هرگاه از يك ايرانى درباره سستى ساختمان چيزى بپرسيد تقريباً چنين جواب خواهد داد: خانه مى‏سازد كه چند سالى تويش بنشيند، بعد چه اتفاقى بيفتد چيزى است كه فقط خدا مى‏داند… حتى ساختمان‏هاى سلطنتى نيز از اين قاعده مستثنى نيست، درست است كه همه جادار و زيبا است ولى از نظر استحكام حتى از خانه‏هاى شخصى نيز سست‏تر است… وقتى در آوريل 1853 متعاقب يك بهار پر باران وبا در تهران شايع شد شاه غفلتاً به كاخ تابستانى رفت، در آنجا حتى يك اتاق هم نبود كه بتواند بدون چتر در آن بسر برد، در حين اقامت من سقف كتابخانه سلطنتى فرو ريخت و به بسيارى از كتب گرانبها زيان رسيد. هرگاه اتاقى به طرز شايسته‏اى با قالى مفروش شده باشد ديگر به نظر ايرانيان از نظر مبل و وسائل موجود در آن كامل شمرده مى‏شود، زيرا در ذهن ايرانى مبل و طرز استفاده از آن محلى از اِعراب ندارد. شاه دستور داد براى همسر سوگلى خود در حياط اولى بنائى بسازند كه به سليقه ايرانيها مجلل و باشكوه است، اما اين ساختمان نيز داراى كليه نقايصى است كه در معمارى جديد ايران مشهود است. ديوارهاى گِلى را با گچ و سنگ مرمر پوشانده‏اند، ستون‏هايى كه روى آنها گچ ماليده‏اند سست و نازك است، پله‏ها تنگ و با شيب تند، پنجره‏هاى بسيار، درها، شاه‏نشينها، طاقچه‏ها، بالكن‏ها و بالاخانه‏ها آدمى را به ياد خانه‏هاى مقوايى مى‏اندازد كه با كوچكترين ضربه ممكن است درهم بريزند…» (سفرنامه ادوارد پولاك، ترجمه كيكاووس جهاندارى.)

پولاك در وين در سال 1875 ميلادى «ماهنامه اتريش براى اورينت» را منتشر كرد، اين ماهنامه پس از درگذشت پولاك تا سال 1918 منتشر مى‏شد.

در 20 آوريل 1873 ناصرالدين شاه از راه روسيه، آلمان، انگليس، فرانسه و سوئيس و ايتاليا وارد اتريش شد و اين اولين سفر شاه به اتريش بود. در سفر دوم، آوريل 1878 با قطار از پاريس وارد اتريش شد و در ايستگاه سالسبورگ مورد استقبال رسمى قرار گرفت، در ميان حاضرين در ايستگاه، دكتر پولاك نيز ديده مى‏شد.

در سفر سوم، ناصرالدين شاه از لهستان به آلمان آمد، در روز سه‏شنبه يازدهم شوال در خاطراتش مى‏نويسد «… حكيم پولاك حكيم سابق ما كه در ايران بود و در وين است از وين به ديدن ما آمده بود، در اينجا ديده شد، او هم همان حكيم پولاك هفده بيست سال قبل است، همان طور فارسى حرف مى‏زند و همان عادات و اخلاق و وضع را دارد…» (از روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه، در سفر سوم فرنگستان، به كوشش اسماعيل رضوانى و فاطمه قاضيها، از انتشارات دفتر پژوهش و تحقيقات سازمان اسناد ملى ايران، چاپ اول 1369).


دارالفنون

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:44  توسط مهران معمارزاده  | 

مدال نیوبری

جان نیوبری در سده ی ۱۸ میلادی کتابهای ادبیات کودکان را در انگلستان چاپ می کرد.نام او زینت بخش جایزه ای معتبر و ادبی است که توسط انجمن خدمات کتابداری برای بچه ها که شاخه ای از انجمن کتابداری آمریکا می باشد به نویسندگان آمریکایی و مشهور کتابهای کودکان داده می شود . این جایزه در ۱۹۲۲ به هندریک ویلن وان لون مورخ و روزنامه نگار هلندی -آمریکایی به خاطر کتاب ((داستان بشریت )) داده شده است.نوول چاله ها holes توسط لوییس ساکر برنده ی مدال نیوبری در سال ۱۹۹۹ شدکه والت دیسنی هم بر اساس آن فیلمی ساخته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:14  توسط مهران معمارزاده  | 

گفتگو با یک مترجم -قسمت نخست

سرانجام کتاب مدرسه ای که پراز گاو شد به قلم لوییس ساکر و برگردان شیوای مهدی باتقوا در ۲۱۶ صفحه در قطع رقعی توسط انتشارات رسپینا منتشر شد ،کتابی که بیش از ۶ میلیون نوجوان در تمام امریکا با خریدن و خواندنش خندیده اند.به این بهانه ،گفتگویی با مترجم کتاب ترتیب داده ایم که قسمت نخست ان در این پست ،ارائه می گردد.

اقای باتقوا،چرا لوئیس ساکر را انتخاب کرده اید ؟

بعد از فراغت از تحصیل در رشته ی زبان انگلیسی دغدغه ی ترجمه قلقلکم می داد تا اینکه یکی از دوستانم یکی از کتابهای پرفروش آمریکا را به نام ((ورنان گاد لیتل)) به من معرفی کرد که درونمایه ای طنز داشت.ترجمه ی کتاب بسیار سخت بود و بعد از سه ماه تنها توانستم بیست صفحه از آن را بی هیچ لبخندی بر لب ترجمه کنم(هنوز هم نفهمیدم چرا آمریکایی ها با آن کتاب خندیده اند).کتاب را نا امیدانه کنار گذاشتم .باز همان دوست به من کتابی را معرفی کرد که مخصوص نوجوانان نوشته شده بود. با درون مایه ی طنز و نثری به مراتب ساده تر از کتاب اول.آن کتاب همین کتاب داستانهای مدرسه ی وی ساید یا ((مدرسه ای که پر از گاو شد)) است.

گویا دوست دارید در حوزه ی ادبیات نوجوان ترجمه کنید یا قلم زنید .علت چیست؟

متاسفانه با وجود گستردگی مخاطب در این گروه سنی هیچ گونه توجهی توسط نویسندگان مطرح و صاحب قلم ایران به این گروه نمی شود. اما در آمریکا علاوه بر اختصاص جایزه ی بزرگی به نام ((نیوبری)) به نویسندگانی که برای نوجوانان می نویسند نویسندگان زیادی هم در این حوزه مطرح و صاحب نام شده اند. ادبیات نوجوان در ایران بسیار فقیر است و همین می تواند یکی از علت های عمده در عدم تربیت استعدادهای نویسندگی در آینده باشد.مثلا خود ما در دوران نوجوانی چند کتاب خوب از نویسندگان خوب ایرانی خوانده ایم؟ شاید جوابمان ((بسیار کم )) باشد. اما هرگز خاطرات و ساعات خوشی که با ژول ورن و مارک تواین داشته ایم را فراموش نخواهیم کرد.اما سوای مطالب بالا شاید نثر آسان داستانهای ساکر مرا در ترجمه به جلو تشویق می کرد.

شما برنده ی جایزه ی چهارمین جایزه ی صادق هدایت در حوزه ی داستان نویسی هستید. همچنین داستانهای شما در مجلات معتبر ادبی ایران نظیر زنده رود و گلستانه و ...چاپ شده است. چرا دیگر داستان نمی نویسید و به حوزه ی ترجمه قدم گذاشته اید؟

داستان نویسی را رها نکرده ام. اما تنها توانسته ام با داستانهایم هارد کامپیوترم را پر کنم. چاپ ترجمه بسیار سریعتر و بی دردسرتر از چاپ داستان کوتاه است. علاوه بر آن شاید من راضی شوم دو داستان از سی داستان مجموعه ی مدرسه ای که پر از گاو شد را حذف کنم اما حذف داستان یا حتی جمله ای از داستانهایم را بر نمی تابم.

در لوییس ساکر چه دیدید؟

روحی ساده و صاف.انسانی شاد و خوشحال و راضی.بچه هایی که بچه گی می کنند. جامعه ای که زندگی می کند و ترویج اخلاق بی آنکه هیچ نشانه ای از یک مبلغ به دید بیاید.ساکر نمونه ای است از یک انسانی که به این نتیجه ی خوش آیند رسیده است که : من دریافته ام که برای چه خلق شده ام... 


جایزه ی ادبی صادق هدایت

چهارمین دوره مسابقه صادق هدایت

سفارش کتاب مدرسه ای که پر از گاو شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 23:46  توسط مهران معمارزاده  | 

چرینگ کراس

دیشب نامه ای الکترونیکی از دوست مقیم انگلستان دریافت کردم.او با رفتن به charing crossنشان داد که یک bibliophileیا book wormاست.نمی شود به لندن رفت و charing crossرا ندید.دوستمان این نوشته را هم همراه عکس ها فرستاده است.

خيابان چرينگ کراس محل مورد علاقه کتابخوانهاست. اين خيابان هنوز هم زيبايی شاعرانه خود در کتاب ”شماره ۸۴ چرينگ کراس“ را حفظ کرده است. در اين رمان، که به فيلمی با هنرنمايی آنتونی هاپکينز و آن بنکرافت تبديل شد. يک کتابفروش، پس از سالها نامه نگاری با يکی از مشتريانش در نيويورک، عاشق او می شود.

کتابفروشی های بزرگی چون بلک ولز و بوردرز بوکز در اين خيابان جای دارند، اما شايد جالبترين چيز در مورد اين خيابان، وجود مغازه هايی است که کتابهای دست دوم و تخصصی می فروشند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:36  توسط مهران معمارزاده  | 

کارل اسپیتزوگ

کرم کتاب کاری از نقاش رمانتیک المانی کارل اسپیتزوگ است.این نقاشی روحیه ی بیدرمایری را اشکار می سازد.دوره ای که بین پایان جنگهای ناپلئونی (کنگره وین )در ١٨١۵ تا انقلاب ١٨۴٨ بود.

به اصرار پدرش داروساز شد.او در رشته ی داروسازی و شیمی در دانشگاه مونیخ درس خواند.ولی تصمیم گرفت نقاشی کند.در دهه ی ١٨٣٠ نقاشی می کرد و سپس به دالماسیا رفت و سوژه های ترکی در نقاشی اش به کار برد.مثل قهوه خانه ی ترکی.در دهه ی 1940 با دوستش سفرهایی در باواریا و سوییس واتریش داشت.اسپیتزوگ در نقاشی خوداموخته بود.

 a self-taught painter, who started life as an apothecary. A representative of Biedermeier, he painted odd, tumbledown townscapes, inhabited by quaint, old-fashioned men and women, in a spirit of amiable, almost affectionate, satire. After visiting Paris in 1851 he acquired a new vision and painted a number of pure landscapes without figures. He was successful as a cartoonist and illustrator for weeklies, including the Fliegende Blätter.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 22:20  توسط مهران معمارزاده  | 

فیلیپ اتو رونگه

فریدریش از رهگذر تمثیل منظره به کاوش در بی کرانگی ،حدود و ثغور مکان و زمان و روانشناسی هستی انسان می پردازد.پیچیدگی این دلمشغولیها ،که پالودگی و نیرومندی نقاشیهای اودر گرو انها بود ،به سردرگمی دردناک او در زندگی شخصی اش منجر شد.افسردگی گرفت ودر تنگدستی درگذشت.او در یکی از بنادر دریای بالتیک در منطقه ی پومرانی به دنیا امد ،نقاشی را در اکادمی کپنهاک فراگرفت،بیشتر سالهای عمرش را در درسدن سپری کرد که کانون موسیقی ،نقاشی و ادبیات رمانتیک بود.او در انجا با رونگه اشنا شد که او هم در پومرانی متولد شده و در کپنهاگ درس خوانده بود.همسان انگاری انسان با طبیعت مضمونی است که نقاشان المانی کاسپار دیوید فریدریش و فیلیپ اتورونگه را با حس رومانتیک پیوند می دهد.رونگه نقاش و نویسنده ای پرکار بود وارای اودرباره طبیعت ،بینایی ورنگ تاثیر فراوانی در زیبایی شناسی رمانتیک گذاشت.او افکارش را در مورد رنگ با گوته که در درسدن بود در میان نهاد و شیوه ای برای مطالعه قوانین رنگ (کره رنگ )در ۱۸۱۰ ایجاد کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 15:20  توسط مهران معمارزاده  | 

کاسپار دیوید فریدریش

کاسپار دیوید فریدریش نماد نقاشی رمانتیک المان است و از بزرگترین های این هنر.نقاشی های اورا بسیار دوست دارم و در سیاهه ی بزرگترین نقاشان در نظر من قرار دارد.او در خانواده ای بزرگ شد که پدر شمع ساز و صابون پزش عقاید شدید لوتری را مطرح می ساخت.کاسپار با مرگ در کودکی اشناشد.مادرش را از دست داد.برادرش در یخ دریاچه فرو رفت ومرد.خواهرش تیفوس گرفت.بسیاری بر این عقیده اند که اثار او بازتاب دوران کودکی اوست.او فردی افسرده خو و ملانکولیک بود.بعضی اشاره کردند که خوی او گستره وسیعی از جدی بودن تا روحیه ی مطایبه داشته است.با دیدن نقاشی های فریدریش ،من احساسی از بی نهایت بودن می یابم.اگزیستانسیالیست ها ،سوررئالیست ها و اکسپرسیونیست ها به اثار او توجه جدی نمودند و گرد را از اثار نبوغ امیز وی زدودند.

نقاشی های کاسپار دیوید فریدریش

کاسپار دیوید فریدریش

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 14:12  توسط مهران معمارزاده  | 

سیفلیس

امروز بیماریهای امیزشی چون ایدز سبب وحشت است اما زمانی سیفلیس نفرت انگیز و وحشتناک بوده است.بینیهای از بین رفته ،چشمهای قانقاریایی ،گونه هایی با زخمهای سبز ،گوشهای خورده شده از زخم شانکر و دهانهایی با نصف چانه.در بخش سیفلیس ،جیوه بهترین درمان بود.

روشی که پزشکان ایرانی ۵۰۰ سال پیش استفاده کردند.سیفلیس چون بیماری امیزشی بود نامش نفرت انگیز می نمود.اکثریت مبتلایان سربازها بودند.این بیماری توسط باکتری مارپیچی ترپونم پالیدوم ایجاد می شود.من پزشکم و علاقمند به تاریخ.در مطالعاتم ،دیدم که بسیاری از بزرگان به سیفلیس مبتلا بودند.پاگانینی ،شوبرت ،گی دوموپاسان ،نیچه ،ایوان مخوف ،هیتلر ،موسولینی ،الکاپون ،ادوارد مانه ،پل گوگن ،شومان ،تولستوی ،لنین،ونگوگ ،اسکار وایلد ،جان ویلموت ،تولوز لوترک ،اسمتانا ،هاینریش هاینه  و...میگویند شیوع ناگهانی ان در یورش فرانسویان به ناپل روی داد که سال ۱۴۹۴ م بود.در فیلم لیبرتین ،جانی دپ نقش جان ویلموت را بازی می کند.این فیلم خیلی زیباست ،پیشنهاد می کنم انرا حتمن ببینید.در نوول کاندید ،پانگلوس معلم کاندید بود که سیفلیس گرفت.این نوول از ولتر است.این کتاب ،نظریات خوش بینانه ی لایبنیتس را هجو می کند.زمانی داستان رادیویی به نام اشباح را از هنریک ایبسن شنیدم.مرد جوان بیماری ناشناخته ای داشت که به نظر می رسید همان سیفلیس است.

پل ارلیش ،کسی بود که سالوارسان را افرید .دارویی که برضد سیفلیس تاثیر داشت.جیوه دیگر جایی ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:21  توسط مهران معمارزاده  |