
اپرا جمع واژه ی لاتینی اپوس به معنای کار است.به نوعی اپرا با مونته وردی اغاز شد وقتی که درسده ۱۷ نمایش موزیکال ارفه را نوشت.اپراها بردونوع بودند :۱-اپرا سریا (جدی )۲-اپرا بوفا (کمدی ).محبوبترین نوع صدا در ایتالیا ،کاستراتو بود.پسر بچه هایی که بیضه شان از کار انداخته می شد.در ایتالیای قرن ۱۸ ،۴۰۰۰پسر بچه ی کاستراتو بودند.بهترین کاستراتو ،کارلو بروسکی (فارینلی )بود.او خواننده ی دربار فیلیپ ۵ شاه اسپانیا شد.

فارینلی خواننده ی شهیر سوپرانو بود که کاستراتو محسوب می گشت.این خواننده ی ایتالیایی در سده ۱۸ می زیست ودر دهه ی ۱۷۲۰ شروع به خواندن کرد.سفرهای متعددی انجام داد و اوج اقتدار اودر لندن بود بعدن به دربار شاهی اسپانیا رفت ودر انجا ثروتمند شد.

روسینی از محبوبترین اهنگسازان اپرا در روزگار خود بود.در ۳۷ سالگی خودرا بازنشسته کرد و بقیه ی زندگی خود را وقف اشپزی و خوراک شناسی کرد و خیلی چاق شد.اوتا پایان عمر در پاریس زندگی کرد ودر همانجا درگذشت و درپرلاشز دفن شد.بعدن کالبدش را به فلورانس منتقل کردند.معروفترین اپرای او ارایشگر سویل بود که جنجالی بر سر ان درگرفت.در پاریس درگیری عنیفی بین هواداران اپراکمیک فرانسوی و طرفداران اپرا بوفای ایتالیایی بود که به جنگ بوفونیست ها معروف بود.

جوزپه وردی هم از اهنگسازان اپرایی موفق ایتالیابود.او کشاورزی نمونه هم بود.اپرای معروف لاتراویاتا و ایدا را تصنیف کرد.او برای اپرا همان شانی را داشت که بتهوون برای سمفونی.
پارسی بگو
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط مهران معمارزاده
|

پروفسور ماینرت ،اسیب شناس و اناتومیست شهیر مغز و اعصاب استاد بسیاری از بزرگان چون زیگموند فروید ،سرگئی کورساکف ،کارل ورنیکه ودیگران بود.او بیماری روانی را حاصل اختلال مغز می دانست.او در درسدن به دنیا امد و پسر یک منتقد تئاتر و یک خواننده اپرا بود.او شاعر ،غزلسرا ،تاریخدان ،منتقد تئاتر و به شش زبان مسلط بود.او را پدر مغز لقب دادند چون کارهای وی روی اناتومی اعصاب عمیق ودرخشان بود.او کشمکش عجیبی با جنبش روانپزشکی اومانیستی المان داشت.انها همه عوارض روانی را ارثی می دانستند ولی ماینرت برای انها منشا مغزی قائل بود.درمان همه بیماریهای روانی را در ازمایشگاه اناتومی مغز جستجو می کرد.فروید در ۱۸۸۳ در کلینیک روانپزشکی ماینرت در وین کار کرد.بعدن ماینرت از فروید دور شد چون نظرات فروید را بر نمی تابید.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:53  توسط مهران معمارزاده
|

در گذشته در تلویزیون سریال زیبایی بود که قرن جراحان نام داشت.زندگی جراحان و پزشکان نامی مرا به سوی خود جلب می کرد.در سده ۱۷ نوانخانه ای در گروسه هوف ساخته شد .بعدن محوطه هایی به ان اضافه شد.امپراتور یوزف دوم در سال ۱۷۸۳ فرمان داد که این نوانخانه بزرگ به تقلید از اوتل دو دیو پاریس به یک بیمارستان مجهز بدل گردد.دانشکده پزشکی دانشگاه وین و بیمارستان عمومی وین از بزرگترین مراکز پزشکی اروپا شد.استادان ان از خانواده های سرشناس امپراتوری اتریش و هنگری (مجارستان )بودند.اتاق عمل دکتر تئودور بیلروت مرکز اصلی جراحی بود.دانشجویان بر نیمکت های امفی تئاتر می نشستند و بیلروت جراحی می کرد.او قسمتی از احشا یا تومور یا ضایعه ی دیگر را می برید و دو سر بریده شده روده یا معده را به هم می دوخت.زیگموند فروید هم در بخش جراحی کاراموز دکتر بیلروت بود.پروفسور بیلروت جراحی را از یک کار ابتدایی دلاک ها به هنر دقیق و قاعده مندی بدل کرد.او در ۱۸۷۶ کتابی نوشت و حمله سختی به روش های قرون وسطایی در طب نمود.او در این کتاب برنامه ای برای تجدید سازمان در جراحی پیشنهاد کرد و در قسمتی از ان لحن یهود ستیزانه ای نیز بود.موج مخالفت با یهودیان در زمان لئوپولد اول روی داد و حمله کتبی بیلروت هم پیشداوری و تعصب را نسبت به انان برانگیخت.نزدیکترین دوست بیلروت ،یوهانس برامس اهنگساز بود.خود بیلروت هم دستی در موسیقی داشت.او سالی ۱۰۰۰۰۰دلار درامد داشت و لباس گرانبهایی به تن می کرد.از او برای جراحی امپراتوران ،شاهان و سلاطین عثمانی و روسیه و خاورزمین دعوت می شد.او یک بیمارستان خصوصی هم داشت.
در ان سالها بین موسیقیدانان رومانتیک جنگی در گرفت.حلقه محافظه کار دور برامس ،کلارا شومان و فلیکس مندلسون در شهرهای لایپزیک و برلین شکل گرفت و رومانتیک های رادیکال چون واگنر و لیست در وایمار بودند.پروفسور بیلروت از برامس پشتیبانی می نمود.بیلروت کتابی به نام( Wer ist musikalisch? (Who is musical?نوشت.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 10:16  توسط مهران معمارزاده
|

فیلم پایانی نیست در ۱۹۸۴ ساخته شد.این فیلم ارزشش برایم از همه فیلمهای استادبیشتر است.فضای لهستان در دهه ی ۱۹۸۰ بسیار رعب اور بود.حاکمان کمونیست لهستان به منظور درهم شکستن جنبش روبه گسترش همبستگی اعلام حکومت نظامی کردند.کیشلوفسکی با وکیل جوانی به نام کریشتف پیه سیه ویچ ملاقات می کند و او می پذیرد تا در افشای سیستم دادگستری با او همکاری کند.فیلم نامه را باهم نوشتند.استقبال بدی از فیلم شد.مقامات دولتی کاری کردند که فیلم در سینماهای پرت و نامناسب نمایش داده شود.روزنامه ها زمان های نمایش را اشتباه چاپ کردند.کلیسا به صحنه های اروتیک و خودکشی در فیلم اعتراض کرد و مخالفان سیاسی ،به این خاطر که کیشلوفسکی در پایان انها را پیروز نشان نداده است ،فیلم را دوست نداشتند.

پیه سیه ویچ وکیل و همکار کیشلوفسکی
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:54  توسط مهران معمارزاده
|

Nationality: Polish
Birth: 27 June 1941
Died: 13 May 1996
Occupation: Director
کریستف کیشلوفسکی:
I have not betrayed my ideas. I think I have enriched the portrait of the human being to another
dimension, that of hunches, intuition, dreams and prejudices, in a word of the inner life
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:29  توسط مهران معمارزاده
|
ملامین تریمر سیانامید است بنابر این خطرناک است.من خوش ندارم از ظروف ملامین استفاده کنم.ظروف چینی را ترجیح می دهم.محصولات تقلبی شیر بچه با ملامین ،رسوایی عجیبی برای چین ایجاد کرده است.هزاران شیرخواره الوده شده اند و چهار تن مرده اند.شرکت تولید لبنیات سانلو با ایجاد شیر فرمولای شیرخواران که به ملامین الوده بوده است فاجعه ای ایجاد کرد.چین در ایجاد محصولات تقلبی و مرگبار شهره شده است.پودر زنجبیل تولیدشده در چین به ماده ای حشره کش الوده بوده است که در امریکا ممنوع شد.در چین غذایی به نام jiaoziبه ماده ای حشره کش الوده بود.چینی ها پیش از این هم گلوتن گندم و پروتئین برنج الوده به ملامین برای امریکا فرستاده بود که سبب مرگ گربه ها وسگ ها شد.
شرح کامل تقلبات غذایی محصولات چینی را در اینجا بخوانید.
اسباب بازیهای الوده چینی
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:49  توسط مهران معمارزاده
|
بازیگری ژولیت بینوش را خوش دارم.بی جهت نیست که کیشلوفسکی کبیر اورا در فیلم ابی به بازی گرفت.او از طرف مادری تباری لهستانی نیز دارد و پدربزرگ مادریش کاتولیکی لهستانی بود و در اشویتس زندانی شد.انها روشنفکر بودند.ژولیت در پاریس زاده شد و در جوانی به حوزه ی تئاتر و سینما کشیده شد.در ۱۷ سالگی در کاری از اثار اوژن یونسکو شرکت کرد.بازیهای او را در فیلم The Unbearable Lightness of Being از فیلیپ کافمن و ابی از کیشلوفسکی کبیر بیشتر از همه ی فیلمهایش دوست دارم.کیارستمی برای فیلم شیرین از بینوش استفاده کرد.سفرهای مکرر ژولیت بینوش به ایران البته با سیاست های سینمایی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران همگونی نداشت.از سوی دیگر درج عکس بینوش روی مجله ی پلی بوی مخصوص فرانسه هم این مسئله را حادتر می کرد.محسن مخملباف و بهمن قبادی هم به خارج رفته اند و در انسوی فیلم می سازند.مخملباف زمانی سودای سینمای اسلامی داشت و اینک فیلم scream of the antsرا ساخته است .کسی که در جریان انقلاب ۱۹۷۹ به جرم تیراندازی به پلیس برای خلع سلاحش مدتی زندانی شد ،صحنه های برهنه ای را در این فیلم به مددلونا شاد (مجری تپق زن شباهنگ)خلق کرده است.جشنواره کن به مرجان ساتراپی هم برای انیمیشنش جایزه داد که از سوی مهدی کلهر مشاور فرهنگی رییس جمهور محکوم شد.

No Sense of Humor: «Persepolis is an Islamophobic Film»
Protested once again Mehdi Kalhor, Cultural Advisor
to Iran's President Ahmadinejad
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:15  توسط مهران معمارزاده
|

عباس کیارستمی فیلمهای جشنواره ای ساخته است.این فیلمها دو ویژگی شاخص دارند :۱-ویژگیهای قومی و محلی خود را منعکس می کنند۲-با ایجاد دالهای خیالی ،در غربی ها لذت دیدن ایجاد می کند.کیارستمی در بهره گیری از این دو ویژگی استاد بود و فیلمهایش کامیاب و بختیار بود.سینمای کیارستمی ادامه ی سنت تعزیه است واگر بخواهیم تعبیر غربی برایش دست وپا کنیم برشتی است.نوعی اشنایی زدایی واحساس خروج از زمان و مکان است البته چون برشت سودای هدایت ما را به سوی واقعیت نظام اجتماعی -اقتصادی ندارد .تماشاگران جشنواره ها به عباس کیارستمی و...کمک کردند تا موقعیتی جهانی یابد.بهرام بیضایی یک سروگردن از تمام سینماگران ایران بالاتر است ولی متاسفانه شگرد کیارستمی را نمی دانست.فیلمهای بیضایی به مذاق جشنواره نشینان (بخوانید -بیشتر کن )خوش نمی امد در حالیکه بیضایی هم دانش ادبی بالایی دارد هم به تئاتر تسلط دارد و هم سینما را خوب می شناسد.اما گویا عباس کیارستمی دیگر بختیار نیست.ونیزی ها در فستیوال ونیز اعتراض شدیدی به فیلم شیرین کردند .گرچه نه این اعتراض ها مهم است و نه ان ستایش های گذشته.بزرگان ورای قراردادهای جشنواره ای و یا حب و بغض های منتقدان فیلم سیر می کنند.وقتی راشومون کوروساوا را دیدم اصلن نمی دانستم که فستیوال ونیز به ان جایزه ی شیر طلایی داده است.انرا هنوز هم می بینم و چشمم ولع خاصی به ان دارد.حادثه ای که درباره هیچکدام از فیلمهای کیارستمی تکرار نشد.فیلمهای کیشلوفسکی کبیر را بسیار دوست دارم،رومن پولانسکی نیز ،برتولوچی نیز ،اسکورسیزی نیز و...والبته بهرام بیضایی و عباسعلی حاتمی نیز.الهام بخش من در نوشتن این پست ،دوست اندیشمند ،شهرام عدیلی پور بود.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 0:37  توسط مهران معمارزاده
|

بازار سهام یا stock market به قول مورخ مورد علاقه ی من فرناند برودل افریده ی تاجران مسلمان و یهودی در جایی چون قاهره است گرچه تاجران فلاندری در خانه ی بورس جمع می شدند و بورس بورجس را ایجاد کردند.گاهی در این بازار crash رخ می دهد و اندکس ها پایین می اید.دوشنبه سیاه در ۱۹۸۷یکی از اینها بود.اغاز ان در هنگ کنگ بود و به زودی به غرب کشیده شد و انگاه داوجونز امریکا.در ۱۹۲۹ Great crashروی داد.وقتی اوضاع بازار بد باشد مانند انچه در ۱۹۲۹ و ۱۹۸۷ اتفاق افتاد bear marketروی می دهد و وقتی رونق در بازار باشد bull marketروی می دهد.امروز ما شاهد بازار خرسی در دنیا هستیم.اینک نوعی بدبینی در بازار به این حوادث منجر شده است.بدبینی فزاینده ی سرمایه گذاران سبب می شود تا به خرید دست نزنند بلکه در جهت فروش پیش روند.بانک های مهم دنیا ،برای جبران این نقیصه ،یکپارچه شده اند تا با تزریق پول در بازار ،انرا گاوی کنند.بانک کانادا ،بانک مرکزی اروپا ،بانک انگلیس ،بانک ژاپن ، رزرو فدرال ایالات متحده امریکا و بانک ملی سوییس این مهم را انجام می دهند.
A bear market is described as being accompanied by widespread pessimism. Investors anticipating further losses are motivated to sell, with negative sentiment feeding on itself in a vicious circle. The most famous bear market in history was after the Wall Street Crash of 1929 and lasted from 1930 to 1932, marking the start of the Great Depression. A milder, low-level long-term bear market occurred from about 1973 to 1982, encompassing the stagflation economy, energy crises in the 1970s, and high unemployment in the early 1980s.
bull market tends to be associated with increasing investor confidence, motivating investors to buy in anticipation of future capital gains. A notable recent bull market was in the 1990s when the U.S. and many other global financial markets rose rapidly.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 23:11  توسط مهران معمارزاده
|

روسها در قرن دهم به دنیای موسیقی غربی وارد شدند،هنگامی که شاهزاده ولادیمیر اهل کیف تصمیم گرفت همه باید مسیحی شوند.کلیسای روسی به موسیقی محلی توجهی نداشت و در سده ۱۷ پیشوای کلیسا ،تصنیف های موسیقی را ممنوع کرد و در مسکو انها را در اتش سوزاندند.پتر کبیر به موسیقی علاقه داشت و کاترین کبیر به اپرای کمیک فرانسوی.میخاییل گلینکا نخستین اهنگساز روس است و اثار موسیقی خودرا بر مبنای ترانه های محلی ساخت.اودو اپرای معروف داشت،یک زندگی برای تزار ،و روسلان و لودمیلا.میلی بالاکیرف چهار اهنگساز جوان دیگر را دور خود جمع کرد ،سزار کویی ،الکساندر بردین ،ریمسکی کرساکف و موسرگسکی.اینها پنج قدرتمند موسیقی روسیه شدند.از میان اینها ،کرساکف معروفتر بود.اودر نیروی دریایی کار می کرد .سوییت شهرزاد و کاپریچیو اسپانیول از او معروفتر است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:11  توسط مهران معمارزاده
|

یوهانس برامس در هامبورگ زاده شد.پدرش نوازنده ی کنترباس بود و مادرش خیاط زنانه.او در بچگی در بارها و میخانه های پست کارگاه های کشتی سازی پیانو می نواخت.او برخوردی اهانت امیز با خانم ها پیدا کرد.هیچ گاه ازدواج نکرد و به طور غیر رسمی به نامزدش گفت که من تورا دوست دارم اما تحمل غل و زنجیر را ندارم.او بیشتر عمرش را در وین گذراند و در اپارتمانی بود و در میخانه ی محبوبش ،خارپشت سرخ ،غذا می خورد.در وین ،برامس جوان با روبرت شومان و همسرش کلارا ملاقات کرد.او با قالب های کلاسیک قدیمی کار می کرد و واگنریان مخالف او بودند.لالایی معروف او ویگنلید اپوس ۴۹ شماره ی ۴ معروف است.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:51  توسط مهران معمارزاده
|

روبرت شومان بسیار نزدیک بین بود و از ارتفاع می ترسید.پدرش کتاب فروش بود و در جوانی به لایپزیک رفت که حقوق بخواند.اما بیشتر سیگار برگ می کشید ،ابجو می نوشید و تمرین پیانو می کرذ.با دختر پیانیستی شهیر ازدواج کرد گرچه پدر زن موافق نبود.او منتقد موسیقی هم بود و مجله ی موسیقی منتشر می کرد.اثار پیانویی او چون کارناوال ،پروانه ها و کنسرتو پیانوی لامینور او معروف است.در اواخر دوران زندگی دیوانه شد.صداهای عجیبی و اصوات خاصی می شنید.می گفت ارواح شوبرت و مندلسون به سراغش می ایند.گاهی می گفت کفتارها در تعقیب او هستند.پس از تلاش برای غرق کردن خود در راین ،داوطلبانه خود را تسلیم اسایشگاه روانی کرد و در همانجا درگذشت.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:36  توسط مهران معمارزاده
|

شوبرت و شومان liederبودند و lied(ترانه )می نوشتند.ترانه هایی عاشقانه درباره ی ابی که در اسیاب جریان دارد و گل های سرخ و چیزهای زیبای دیگر.شوبرت در وین زاده شد و پدرش معلم مدرسه بود.در ۱۱ سالگی درسهایی از سالی یری گرفت.در کافه های وین زاخر تورته می خورد و با دوستانش گپ می زد.او هماره بی پول بود.هیچ گاه ازدواج نکرد و خجول بود.همه ی نگاه ها در وین به سوی پاگانینی بود.او از جهت ناشر هم خوش اقبال نبود.در ۳۱ سالگی درگذشت.از مشهورترین اثار او سمفونی ای است که انرا تمام نکرد .
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:27  توسط مهران معمارزاده
|

این مرد را بشناسید و نامش را برای دوستانتان افشا کنید.این جراح چشم ،چشم سه بزرگمرد را کور کرد.۱-یوهان سباستیان باخ ۲-هندل ۳- گیبون.
جان تایلور
During the last year of his life, Bach’s vision became so poor that he decided, after persuasion by his friends, to have his eyes operated on. Two operations were performed in 1750 by the traveling English ophthalmiater "Chevalier" John Taylor (1703 or 1708-1772), who happened to be in Leipzig.
Taylor had completed a surgical training in England; he also attended lectures by Hermann Boerhaave in the Netherlands and learned the art of couching from Jean Louis Petit in France.10 After his training, Taylor started practicing in Switzerland, where he blinded hundreds of patients, he once confessed. During his working life, he spent most of his time traveling around in a coach painted all over with eyes and the words qui dat videre dat vivere (giving sight is giving life). His travels took him over the greater part of Europe and beyond, to Russia and Persia, where even kings and emperors were among his patients. More than once he was robbed and almost killed during his travels. Taylor knew a lot about ophthalmology and left scientific articles in several languages. He was the first to describe keratoconus, which he also illustrated in a recognizable way. In the surgical approach to strabismus by means of cutting an eye muscle, he was ahead of his time. This made Taylor a rare combination of a man of serious science and a charlatan in daily practice.
Patients in the second half of the 18th century were operated on while seated upright in a chair and held tightly by a helper, who made sure the patient did not move at crucial moments in this era without anesthetics being in common use (Figure 3). The only anesthetics were alcohol and opiates. Taylor was known to use a spatula to press the upper eyelid against the orbital wall, a technique used by other surgeons as well.12 By pressing the deep tissues of the superior orbital quadrants through the upper sulcus with this spatula, it would be possible to achieve some anesthesia. Parts of the nasociliary nerve or its branches that form the short posterior ciliary nerves were damaged. These latter nerves supply sensory innervation to the cornea, iris, and corpus ciliare, and hence some pain was reduced in these areas. A resultant advantage to this approach was fixation of the bulbus.

Bach was "completely blind" after the second operation
چشمهای باخ را دکتر تایلور کور کرد !
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:57  توسط مهران معمارزاده
|

واگنر در لایپزیک به دنیا امد.به مدرسه اهمیتی نمی داد و از کلاس فرار می کرد.او می خواست که شاعر یا نمایشنامه نویس مشهوری گردد.نخستین نمایشنامه اش لئوبالد بود که در ۱۴ سالگی نوشت.در پرده ی چهارم نمایشنامه ،۴۲ شخصیت داستان می مردند !.در ۱۵ سالگی سمفونی ۹ بتهوون را شنید که تاثیر عمیقی در او نهاد.واگنر در دانشگاه لایپزیک به تحصیل مشغول شد ولی شدیدن قمار می کرد و می نوشید.نخستین اجرای اپرای واگنری در ماگدبورگ موفق نبود و او با همسرش فرار کرد و به پاریس رفت.سفر دریایی او به فرانسه سبب تصنیف هلندی سرگردان شد.واگنر مدتی درگیر جریانات انقلابی شد و پس از سرکوب انقلاب به وایمار گریخت.او انتی سمیتیستی هرزه درا بود.ادولف هیتلر به واگنر عشق می ورزید.مدتی سوسیالیست و زمانی تمجید گر گیاهخواری شد.اپرای حلقه ی نبیلونگ معروفترین کار اوست.مجموعه ای از ۴ اپرا درباره حلقه ی جادویی که دختران راین از ان محافظت می کنند ،البریش کوتوله ،فافنر ،وتان ،میمه و زیگفرید قهرمانان انند.او لایت موتیف یا ملودی کوتاه را به نشانه ی شخصیت های مهم خلق کرد.او مبدع ملودی بی پایان شد.واگنر بیشتر پول ساختن سالن اپرای عظیم خود را از شاه باواریا (لودویک دیوانه )گرفت.او در اواخر عمر در تجملات غرق شد.عاشق رنگ صورتی کم رنگ و لطیف ،اطلس ،ابریشم و خز بود.نیچه درباره او می گوید :
ایا واگنر واقعن یک انسان است ؟ایا او یک بیماری نیست ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:40  توسط مهران معمارزاده
|

لودویک وان بتهوون در بن به دنیا امد.پدرش دوست داشت که کودک موسیقی دانی نابغه گردد.او پسر کوچولوی شلخته ای بود.در ۱۱ سالگی مدرسه را ترک کرد و در ۱۶ سالگی نوازنده ی ارگ دربار گزینشگر بن شد.در ۱۷۹۲ به وین رفت و مدتی کوتاه از هایدن ،سالی یری و...درس گرفت.او پیانیست شناخته شده کنسرت شد.او در موسیقی ،تعالی ایجاد کرد و مهمترین موسیقیدان رمانتیک است.اخلاق تند وتیزی داشت ،نامرتب و ژولیده بود.حواس پرت بود.به ماهی علاقه داشت و غذای مورد علاقه اش ماکارونی با پنیر پارمزان و تخم مرغ نیمرو با سوپ بود.قهوه ی غلیظ را دوست داشت.هرگز ازدواج نکرد و سیفیلیس داشت.ناشنوایی فزاینده او از ۳۰ سالگی اغاز شد.در ۱۸۲۷ درگذشت.شوبرت از کسانی بود که تابوت او را حمل می کرد.در مراسم تشییع جنازه اش ۲۰۰۰۰ نفر در خیابان ها صف بستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:19  توسط مهران معمارزاده
|

ولفگانگ امادئوس موزارت کوچک در ۵ سالگی کار جدی خود را اغاز کرد و در نوازندگی ساز شستی دار بسیار ماهر شد.در ۹ سالگی نخستین قطعه کرال خویش را نوشت.در ۱۲ سالگی نخستین اپرایش را.لئوپولد فرزند را به تمام دربارهای مهم و شهرهای بزرگ اروپا برد تا این کودک نابغه ی نوازنده را نمایش دهد.در چهارده سالگی موسیقی میزرره ی الگری را یک بار در کلیسای سیستین شنید و انرا بلافاصله نت نویسی کرد.او در دربار اسقف سالزبورگ کار کرد ولی روزی صدایش را برای معاون اسقف بلند کرد و با اردنگی او را بیرون کردند.موزارت گستاخ و موقع ناشناس بود.وقتی ولتر مرد ،موزارت گفت :ولتر ان ملحد پست مثل یک سگ مثل یک حیوان مرد .این سزای او بود.در دربار فرانتس یوزف دوم کار موسیقی می کرد.او بیش از اندازه می نوشید و در ورق بازی و بیلیارد شرط بندی می کرد.شایغات زیادی وجود داشت که موزارت توسط سالی یری مسموم شده است.ریمسکی کرساکف با ساختن اپرایی این شایعه را زنده نگه داشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:6  توسط مهران معمارزاده
|

هندل از اهنگسازان باروک بود ولی هایدن کلاسیسیست .هایدن پدر سنفونی و کوارتت زهی محسوب می گردد.در سده ۱۸ در خانواده ی ساده ی روستایی در دهکده ی کوچکی به نام رراو در اتریش در نزدیکی مرز مجارستان به دنیا امد.پدرش سازنده ی چرخ ارابه بود.در دوران کودکی خوش خلق و اراسته بود.وقتی ۶ ساله بود با پسر عمویش که معلم مدرسه بود به شهر مجاورشان رفتند.هایدن در گروه کر پسران کلیسای سن استفان وین پذیرفته شد.هایدن کوچک خواننده ی خوبی بود ولی چون گیس یکی از پسرها را قیچی کرد اورا از کر بیرون انداختند.هفده ساله بود که با یک کت فرسوده و سه پیراهن مستعمل و بدون پول زندگی کولی واری را اغاز کرد مثل موسیقی دانان خیابانی شهر وین.او با تدریس موسیقی پول در می اورد و اجاره ی اتاق زیر شیروانی ای را می پرداخت.کورتز کمدین و هنر پیشه ی نمایش صامت او را استخدام کرد تا برای اپرایی کمیک موسیقی بسازد.شاعر دربار با او اشنا شد و او را با نیکولو پورپورا اهنگساز مشهور اشنا کرد.هایدن با زنی ازدواج کرد که از خودش بزرگتر بود و از دستنوشته های وی برای جداکردن مایه ی کیک از جدار ظرف کیک پزی استفاده می کرد.از طریق ارتباط با پورپورا ،شغلی به عنوان اهنگساز دربار یک نجیب زاده ی بوهمی پیدا کرد و انگاه اهنگساز و سرپرست موسیقی دربار شاهزاده پاول انتون استرهازی نجیب زاده ی مجار.برادر پاول ،نیکولاوس جانشین او شد و کاخ باشکوه جدیدی (استرهازا )ساخت که دور از همه جا و در زمینی باتلاقی بود.نیکلاوس عاشق شکار مرغابی بود.هایدن و موسیقی دان هایش در قصر مجلل استرهازا مقیم بودند.هایدن سنفونی های زیادی خلق کرد که شماره ۴۵ در فادیز مینور (سمفونی خداحافظی )مشهورترین انهاست.او مورد تحسین معاصرانش چون موتسارت و بتهوون بود.هردو نزد او به مطالعه ی موسیقی پرداختند.اعضای ارکسترش او را پاپا می نامیدند.او پاهایی کوتاه و دماغی بزرگ داشت و اهل شوخی های شیطنت امیز بود.در ۱۸۰۹ درگذشت.اتریش در ان زمان درگیر مسایل مربوط به اشغال کشور توسط سربازان ناپلئون بود.چند دانشجوی پزشکی مبتدی مخفیانه جمجمه ی هایدن را دزدیدند.در ۱۸۲۹ شاهزاده نیکلاوس استرهازی دوم دستور داد قبر هایدن را بگشایند و وقتی فهمید جنازه سر ندارد خشمگین شد.او رد دزدان را یافت و از انها خواست جمجمه را پس بدهند.انها جمجمه را به انجمن موسیقی وین اهدا کردند و در ۱۹۵۴ سرهایدن در کنار تنش دفن شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 9:32  توسط مهران معمارزاده
|

جرج فریدریک هندل در سده ۱۷ میلادی در شهر کوچک هاله در ساکسون المان به دنیا امد.پدرش ارایشگر و جراحی برجسته بود و هیچ علاقه ای به موسیقی نداشت و دوست داشت پسرش دنبال وکالت رود.در نه سالگی به همراه پدرش به کاخ دوک رفت و دوک ،پدر هندل را مجبور کرد قول بدهد تا پسر درس موسیقی بگیرد.در ۱۷ سالگی وارد دانشگاه هاله شد تا حقوق بخواند.او حقوق را ادامه داد ولی مطالعه کنسرتوها را به مطالعه ی ضمایم وصیت نامه ها ترجیح می داد.او هاله را به قصد هامبورگ ترک کردو زندگی را وقف موسیقی کرد.او به رم رفت و در انجا پاپ ،اپرا را قدغن کرده بود.به ونیز رفت و اپرایی اجرا کرد .سه سال در ایتالیا بود و بعدن به لندن رفت.در لندن حتا بهتر از ایتالیا درخشید.اپرای rinaldoرا اجرا کرد.به هانوور بازگشت و دوباره به لندن برگشت .این سفر ۵۰ سال طول کشید.جرج اول از هانوور بود و اینک شاه انگلستان شده بود(عجب تصادفی ).هندل یک سوییت ارکستری به نام موسیقی اب تصنیف کرد تا دل جرج را به دست اورد.جرج از موسیقی اب لذت برد.هندل انرا برروی رود تیمز اجرا کرد و شاه چنان خوشش امد که گفت سه بار انرا بنوازند.هندل مدتی مهمان دوک شاندوس شد و ۱۱ انتم کلیسایی (انتم های شاندوس )را خلق کرد.اکادمی سلطنتی موسیقی در ۱۷۲۰ افتتاح شد و هندل به تصنیف اپراها مشغول شد.هندل همیشه با خواننده ها مشکل داشت.جرج اول براثر خوردن خربزه ی زیاد مرد و پسرش جرج دوم جانشین او شد.هندل در مراسم تاج گذاری او انتم صدوق کاهن را تصنیف کرد.هندل سفری به ایتالیا کرد تا خواننده های خوبی بیابد.هندل هیچ گاه ازدواج نکرد.موسیقی اراتوریوی مسیح وی هم معروف است.اجرای اراتوریو بسیار ارزانتر از اپرا بود.مسیح برای نخستین بار در ۱۷۴۲ در حضور ۷۰۰ شنونده اجرا شد.اجرایی موفقیت امیز در لندن.شاه در نخستین اجرای هله لویا در لندن چنان تحت تاثیر قرار گرفت که بر پای ایستاد.هندل پیر و چاق شد و بیناییش وخیم گشت.هندل در جمعه ی مقدس ۱۷۵۹ در گذشت و در کلیسای وست مینستر در میان شاعران دفن شد.
جنگل باران خورده فقط ویژه ی نامیان جهان است.شما سفارش دهید من درباره ان می نویسم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 23:49  توسط مهران معمارزاده
|

بانک سرمایه داری لیمن برادرز اعلام ورشکستگی کرد و قیمت های سهام در سراسر جهان سقوط کرد.جهان کنونی در رمانتیسیسم سیاه اکنده شده است.این بزرگترین ورشکستگی در تاریخ امریکا بوده است.در ۱۸۴۴ پسر یک تاجر رمه از باواریا به امریکا مهاجرت کرد ودر الاباما مستقر شد.برادران دیگر امدند و شرکت به نام لیمن برادرز شهرت یافت.در دهه ی ۱۸۵۰ در تجارت کتان در جنوب امریکا سهیم شدند.بعدن مرکزیت شرکت از جنوب به شهر نیویورک در شمال خاوری منتقل گشت.متعاقب جنگ انفصال بین شمال و جنوب ،این شرکت در بازسازی سرمایه در الاباما همت گمارد.این شرکت کم کم گسترش یافت و در شاخه های دیگر تجاری هم سهیم شد.۱۱ سپتامبر خساراتی به لیمن برادرز وارد کرد.سه طبقه ازیکی از برجهای نیویورک به این شرکت تعلق داشت.از ۲۰۰۷ این بانک سرمایه داری ،سیر نزولی را نشان داد و سرانجام اعلام ورشکستگی کرد.پایان یک سرمایه داری پویا چون لیمن برادرز بسیار ناراحت کننده است.از ۱۸۴۴ تا ۲۰۰۸
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:57  توسط مهران معمارزاده
|

کافه های وین نقش مهمی در حیات اجتماعی روشنفکران ،دانشمندان و نویسندگان داشت.زیگموند فروید به کافه لاندمن وین علاقه داشت.این کافه در ۱۸۷۳تاسیس شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط مهران معمارزاده
|
پیشکش به رضا سلجوقیان

از قهوه بارها گفته ام.ابتدا فکر می کردند بومی ایران است ولی این محصول در کافای حبشه (اتیوپی )یافت می شد و coffeeاشاره به کافاست.در قرن ۱۶ به مکه رفت ولی حرام اعلام شد.حرام و حلال شدن قهوه داستان رایجی بود.قهوه به استانبول راه یافت و سفیر عثمانی در فرانسه ،انرا به پاریسی هامعرفی کرد.پاسکال ارمنی ،قهوه خانه ای در پاریس راه انداخت و شاگرد سیسیلی او این کار را توسعه داد.زنان دوره گرد هم قهوه را در بازار و خیابان می فروختند.پاریس قهوه را به جهان شناساند.باز شدن کافه پروکوبه توسط شاگرد سیسیلی پاسکال ارمنی نقش مهمی در توسعه قهوه خوری در پاریس داشت.

Le plus vieux café de Paris...
Fondé en 1686 par Francesco Procopio dei Coltelli, des figures emblématiques comme Voltaire, Danton, Robespierre, Marat ou Benjamin Franklin côtoyaient ce lieu prestigieux.
Témoin de l'histoire, ce restaurant surprenant au décor marqué par les événements parisiens qui s'y sont déroulés saura vous charmer.
Le Procope vous surprendra aussi par ses compositions culinaires : coq au vin ivre de Juliénas ou poissons du marché à la plancha.
The oldest cafe in Paris ...
Founded in 1686 by Francesco Procopio dei Coltelli, emblematic figures as Voltaire, Danton, Robespierre, Marat or Benjamin Franklin côtoyaient this prestigious venue.
Witness to history, this surprising restaurant decor marked by events in Paris who have taken place will charm you.
Le Procope also surprise you by its culinary compositions: coq au vin drunk with Juliénas fish market or the plancha

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:28  توسط مهران معمارزاده
|

عجب دنیا کثیف شده.زندگی در این لجنزار دشوار است.تجارت قاچاق انسان پس از قاچاق اسلحه و مواد مخدر ،سومین تجارت غیرقانونی دنیاست.این معامله کثیف به شکل برده داری ،روسپیگری ،استفاده از ارگانهای بدن ،کار اجباری ،سربازان کودک ،شترسواران کودک در دبی ،گدایی و...انجام می شود.قربانیان با وعده های دروغین یا به زور فیزیکی ،فریب داده می شوند.در روسیه ،اروپای شرقی ،ژاپن ،هنگ کنگ و کلمبیا این امر توسط گروه های جنایتکار بزرگ سازمان دهی می گردد.هر سال ۶۰۰۰۰۰ تا ۸۲۰۰۰۰مرد ،زن و کودک در مرزهای بین المللی قاچاق می شوند.پس از فروپاشی پرده اهنین ،کشورهای البانی ،مولداوی ،رومانی ،بلغارستان ،روسیه ،بیلوروس و اکراین به بزرگترین مراکز قاچاق انسانی تبدیل شده اند.بزرگترین مقصدها عبارتند از المان ،ایتالیا ،هلند ،اسپانیا ،انگلیس ،یونان ،ترکیه ،اسراییل ،امارات متحده عربی،روسیه ،ایالات متحده و اسیا.تخمین زده می شود که ۵۰۰۰۰۰زن از اروپای مرکزی و شرقی در اتحادیه اروپا به روسپیگری مشغولند.زنان روسی دربیش از ۵۰ کشور به روسپیگری مشغولند.در اسیا ،ژاپن مقصد مهمی برای زنان روسپی و قاچاق شده از فیلیپین و تایلند است.مافیای یاکوزا در ژاپن در اداره این امر نقش اصلی را دارد.تخمین زده می شود ۳۰۰۰۰۰ کودک و زن در سرتاسر اسیای جنوب شرقی به روسپیگری مشغولند.تعدادی از زنان عراقی گریزان از جنگ عراق نیز به این کار مشغول شده اند.مقصد انها بیشتر سوریه است.۲۰۰۰۰۰دختر نپالی در هند برای اینکار قاچاق شده اند.در کشورهای افریقایی چون غنا ،توگو و بنین این کار ادامه دارد.در کامبوج ،بوسنی و کوزوو گزارشات از شدت روسپیگری حکایت می کند.تجارت جنسی از معضلات کانادا شده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 15:30  توسط مهران معمارزاده
|

در ۲۰۰۵ فرناندو بوترو،۵۰ نقاشی درباره زندان ابوقریب افرید.این نقاشی ها در رم ،المان و یونان عرضه شد.در ۲۰۰۶ در گالری مالبروی نیویورک ارائه شد.در ۲۰۰۷ در دانشگاه برکلی کالیفرنیا ارائه شد.ایا بوترو می خواست چون پیکاسو ،گوئرنیکایی جدید خلق کند؟



کریستوفر هیچنز درباره کار بوترو مقاله ای نوشت :
Abu Ghraib Isn't Guernica
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:24  توسط مهران معمارزاده
|

فرناندو بوترو نقاش و مجسمه ساز شهیر کلمبیایی زاده شهر مدلین است.نقاشی های او با سوژه های چاق است.در بیان علت این امر ،گفته است که او به طور شهودی جذب این سوژه ها شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:35  توسط مهران معمارزاده
|

دروزی شعبه ای از ایین اسماعیلی است که با عقاید گنوستیک و نوافلاطونی نیز عجین شده است.در زمان سامانیان ،یک ایرانی به نام حمزه بن علی بن احمد از خراسان بزرگ به مصر رفت.او اسماعیلی بود و در بارگاه سلسله فاطمی راه یافت.یکی از منقادان او ،الدرزی بود .رقابت سختی بین حمزه و الدرزی درگرفت.الحکیم خلیفه فاطمی ،الدرزی را اعدام کرد ولی تعالیم وی به شکل دروزی ادامه یافت.الدرزی یک ترک بخارایی بود.او به تناسخ و مهاجرت روح باور داشت.دروزی ها در سوریه ،لبنان ،اسراییل و اردن می زیند.سیاست عثمانی ها سرکوب دروزی ها بود ولی خانواده معان تحت فرمان فرماندار دمشق در سده ۱۲ به لبنان امدند و علیه صلیبی ها جنگیدند..فخرالدین دوم بزرگترین شاهزاده دروز در سده ۱۷بود.عثمانی ها از فخرالدین دوم می ترسیدند و احمد الحافظ لرد دمشق را به جنگ با او فرستادند.فخرالدین تبعید به توسکانی ایتالیا را پذیرفت چون انان دوست وی بودند.فخرالدین و خانواده اش در استانبول کشته شدند.اینک باید سرکار بروم و مصدومین را معاینه کنم ....درباره دروزی ها در پست ها ی بعدی خواهم نوشت...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 9:7  توسط مهران معمارزاده
|

چند شب پیش یاد مانوئل نوریگا دیکتاتور پاناماافتادم.او جاسوس سیا در دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ بود ولی رویه خود را عوض کرد و برای فیدل کاسترو جاسوسی می کرد.روابط او چنان با دولت امریکا بد شد که در ۱۹۸۹ توسط مداخله مستقیم دولت امریکا ساقط و دستگیر شد و به جرم قاچاق کوکائین و...به ۳۰ سال زندان محکوم شد.او در فلوریدا نگهداری می شود.ساختمان کانال پاناما دو اقیانوس اطلس و کبیر را به هم وصل می کند.فردیناند دو لسپس فرانسوی مجری طرح بود.پاناما مدتی زیر سلطه کلمبیا بود و جنگ های استقلال پاناما (هزار روزه )به جدایی اینجا منجر شد.امریکا به استقلال طلبان پانامایی مدد می رساند و در سال ۱۹۱۴ این کانال نیمه تمام و ۶۰ کیلومتری را بهره برداری کرد.این کانال سبب اختلاف پاناما و امریکا شد.نوریگا به سفارت واتیکان در پاناما پناهنده شد ولی دستگیر و محاکمه شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 8:55  توسط مهران معمارزاده
|

فرناندو بوترو نقاش شهیر کلمبیایی ،کشته شدن پابلو اسکوبار را بر پشت بام ساختمانی از شهر مدلین نقاشی کرده است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 1:40  توسط مهران معمارزاده
|

پابلو اسکوبار از ان شخصیتهای جالب در اقتصاد جنایی کلمبیا بل جهان است.قاچاق موادمخدر در اواخر دهه ۱۹۶۰ در منطقه ی لاگو اخیرا در سواحل اقیانوس اطلس اغاز شد.تجارت ماری جوانایی که در رشته کوههای سانتا ماریا کشت می شد اغاز شد .کم کم ماری جوانا در داخل امریکا (شمال کالیفرنیا و منطقه اپالاچی )کشت می شد و ماری جوانای کلمبیا از سکه افتاد.تجارت کوکائین کلمبیا به کار افتاد.بولیوی و پرو هم کوکا کشت می کردند و کلمبیا رهبری تجارت کوکائین را به عهده گرفت.پابلو اسکوبار از رهبران سابق دانشجویی اهل مدلین ،سود سرشاری از راه قاچاق سنگ قبرهای مسروقه به دست اورد.مدلین همتای سائوپلوی برزیل بود و شهری تکاپوگر در اقتصاد کلمبیا.گروه مدلین به طبقه متوسط پایین تعلق داشت.اسکوبار در کار قاچاق کوکائین پیشرفت کرد و تامین مالی برنامه مسکن افراد کم در امد و خدمات اجتماعی چشمگیری در میان ساکنان محلات فقیر نشین را برعهده گرفت.اسکوبار در ۱۹۹۳ بر پشت بام یکی از ساختمانهای شهر مدلین با گلوله از پا درامد.قاچاقچیان مواد مخدر در کلمبیا به کشورشان عشق می ورزند.انها فرهنگ ملی را احیا ،زندگی روستایی را باز سازی ،موسیقی فولکلور را تقویت ،تیم فوتبال کلمبیا را افتخار ملی می کنند.تشییع جنازه اسکوبار نشان داد که او مورد احترام مردم کلمبیا به ویژه فقرای شهر بود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 0:47  توسط مهران معمارزاده
|

یک هفته پیش دوست عزیزم روزبه به سلفونم زنگ زد و خبری خوش را به من رساند.من غرق در شادی شدم.او فیلم کاتین از اندره وایدا را برایم اورده بود.هنوز فیلم را ندیده ام.دوستان علاقه مرا به مسائل جنگ سرد و لهستان می دانند.این فاجعه در ۱۹۴۰ روی داد و استالین دستور کشتار افسران لهستانی را داد.قربانیان در جنگل کاتین و جاهای دیگر کشته شدند و ۲۲۰۰۰ نفر قربانی شدند.جنگل کاتین در روسیه است.

استاد اندره وایدا از کاتین فیلمی ساخته است.فیلم را گرفته ام ولی هنوز انرا ندیده ام.از او فیلم دانتون را دیده ام.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:10  توسط مهران معمارزاده
|

این عکس جالبی است.جنگ ویتنام نشانه ای از بی خردی در دستگاه سیاست امریکا بود.نظام سیاسی ویتنام جمهوری سوسیالیستی است و تحولات اخیر دنیای کمونیست تغییر زیادی در شیوه حکومت این کشور نداده است.قدرت واقعی در ویتنام در دست حزب حاکم کمونیست است.این رییس جمهور هم رییس سابق حزب کمونیست در شهر هوشی مین بوده است.در این قصر حکومتی به تندیس هوشی مینه هم توجه کنید.

این فرد از اعضای مهم حزب کمونیست ویتنام است
| شنبه 23 شهریور1387 ساعت: 23:19 |
توسط:سینا |
| آمریکایی ها به پراگماتیسم در راستای رسیدن به اولویت های اصولیشان سخت معتقدند. |
| وب سایت پست الکترونیک |
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 20:1  توسط مهران معمارزاده
|

ویتنامی ها از اقوام کهن اسیا هستند که هزار سال پیش از میلاد مسیح در جنوب چین می زیستند.توسعه امپراتوری چین ،انها را به جنوب کشاند.چینی ها در ۲۲۱ پیش از میلاد شمال سرزمین کنونی ویتنام را اشغال کردند و سلطه انها قریب ۱۰۰۰ سال طول کشید.در اواخر قرن ۱۰ میلادی اقوامی که در بخش شمالی ویتنام و لائوس کنونی می زیستند خود را از سلطه چینی ها خارج کردند و پادشاهی هندو بودایی در انام مسلط شد.در سده ۱۶ پادشاهی انام تجزیه شدو یک پادشاهی مستقل در هانوی استقرار یافت.از اواخر ۱۹ فرانسوی ها در هندوچین نفوذ کردندو ویتنام و لائوس و کامبوج را زیر سلطه خود گرفتند.فرانسویان به غارت کائوچو پرداختند و شورش های پراکنده علیه انان روی داد.هوشی مین در دهه ۱۹۲۰ در مسکو می زیست و به ویتنام امد و حرکت های استقلال طلبانه را علیه فرانسوی ها رهبری کرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 19:50  توسط مهران معمارزاده
|

رییس جمهور ایزنهاور ،وزیر خارجه جان فوستر دالس و نگودین دیم
دوستی از من خواست تا درباره جنگ ویتنام بنویسم.اشتباه امریکا در ویتنام در زمان ترومن اغاز شد.روزولت با بازگشت فرانسوی ها به ویتنام و احیای استعمار جدید در هندوچین مخالف بود.فرانسوی ها با این ادعا که اگر به ما کمک نکنید ،فرانسه به سوی شوروی می رود ،امریکایی ها را تحریک می کرد ولی روزولت فریب نخورد.پس از مرگ وی ،ترومن روی کار امد و دستگاه خارجه ی او اشتباهات فاحشی انجام داد.مدد رسانی به فرانسه برای جا گرفتن در ویتنام اغاز شد.در حالی که فرانسه در هندوچین منفور بود و چهره امریکا ابرومند.ترس از کمونیسم مسبب این کار شد.تا پیش از این هوشی مینه رهبر ویت کنگ ها از تعهد امریکا در قبال فیلیپین تمجید می کرد.در اواخر دهه ۱۹۴۰ چین هم کمونیست شد.در دهه ۱۹۵۰ مک کارتیسم روی داد و در دهه ۱۹۵۰ کره شمالی به کره جنوبی یورش برد.اشتباه دستگاه ترومن و اشتباهات بعدی ایزنهاور و کندی و...جنگ فرسایشی را ادامه داد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 19:31  توسط مهران معمارزاده
|

اورورو شهری در بولیوی است که مرکز فولکلوری این کشور محسوب می شود و کارناوالی غنی و زیبا در این مرکز برگزار می گردد .این مراسم از رسوم اندی نشات می گیرد.خدایان اند توسط مسیحیت اسپانیولی ملغا شدند.در این مراسم رقص های شیطان هم انجام می گردد.رقصندگان و اهنگسازان در این کارناوال هنرنمایی می کنند.در بولیوی یک گروه قومی به نام ایمارا در منطقه اند زندگی می کردند حتا پیشتر از اینکا و اسپانیایی ها.پرچم ایمارا ،ویپالا نام دارد که مرکب از هفت رنگ است.هر رنگ نماد چیزی است مثلن زرد نماد انرژی ،قرمز نماد زمین وقس علیهذا.ایمارا کوکا می کاشتند و انرا می جویدند.زنان ایمارا کلاه bowlerبرسر می گذارند .

اوا مورالس یک ایماراست .فوتبال و فوتبال دستی در بولیوی ،علاقمندان زیادی دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:0  توسط مهران معمارزاده
|

اوا مورالس سرخپوست چپ گرا رییس جمهور بولیوی است.او در یک خانه خشتی با سقفی از نی و کاه به دنیا امد.پدرش کشاورز بود و حتا اوا در کودکی برای دروی محصول نیشکر همراه پدرش به ارژانتین رفت..پدرش کوکا ،پاپایا ،گریپ فروت ،موز و پرتقال می کاشت.مورالس به اتحادیه ی کوکا کاران پیوست.مورالس بزرگترین دشمن بشریت را کاپیتالیسم امریکا می داند.بولیوی صادر کننده گاز طبیعی و قلع و روی و نقره و تنگستن است.این کشور از مراکز امپراتوری اینکا بود.اسپانیایی ها منابع نقره را در این سرزمین کشف کردند و بولیوی در سده ۱۹ به رهبری سیمون بولیوار استقلال یافت.این کشور در جنگ با شیلی ،سواحل خود را از دست داد و بعدن قسمتی از شرق بولیوی ضمیمه پاراگوئه شد.چه گوارا هم در ۱۹۶۷ به دست نیروهای نظامی بولیوی اسیر و تیرباران شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:34  توسط مهران معمارزاده
|
بدتر شدن روابط امریکا و ونزوئلا

روابط امریکا و ونزوئلا به بدترین وضع خود رسیده است.مقامات امریکا ،هوگوچاوز را به کمک رسانی به شورشیان کلمبیا والبته قاچاقچیان مخدر متهم می کند.واشنگتن سفیر ونزوئلا را از امریکا اخراج کرد.از سوی دیگر اوا مورالس رییس جمهور بولیوی نیز فرستاده امریکا به بولیوی را با اتهام براشفتن شورش ها در لاپاز متهم کرد وامریکا ،سفیر بولیوی را در این کشور اخراج کرد.هوگو رافائل چاوز از ۱۹۹۹ به این طرف رییس جمهور ونزوئلا باقی مانده است.این کشور نفت خیز توسط کریستف کلمب کشف شد.شهر کاراکاس پایتخت کنونی ونزوئلا در سده ۱۶ بنا شد و از مراکز مهم تجارتی منطقه شد.مردم ونزوئلا در سده ۱۸ علیه سلطه اسپانیایی ها قیام کردند.در سده ۱۹ ونزوئلا با کولومبیا و اکوادور فدراسیون شد و بعدن جدا شد و کشور مستقلی شد.کودتاهای پی درپی روی داد و رژیم دیکتاتوری پرز خیمنز در دهه ی ۱۹۵۰ سقوط کرد و حزب های اقدام دموکراتیک و دموکرات مسیحی ،دموکراسی را در این کشور تثبیت کرد.کشف نفت این کشور را عضو اوپک و صادر کننده نفت کرد.کاهش بهای نفت در دهه ۱۹۸۰ بدهی سنگینی برای این کشور به بار اورد.هوگو چاوز چپ مسلک است و از منتقدان جهانی شدن و سیاست امریکا.او در اکادمی علوم نظامی ونزوئلا ثبت نام کرد و به مکتب بولیوارینیسم (چپ ملی )گرایش یافت.او به وحدت امریکای لاتین می اندیشد.او برای رسیدن به این ایده در ۱۹۹۲ اقدام به کودتا کرد اما زندانی شد و بعدن بخشوده گشت.در ۱۹۹۹ رییس جمهور شد .

چاوز حلقه های بولیواری تشکیل داده است که سیاست های وی را در داخل و خارج به پیش می برند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:14  توسط مهران معمارزاده
|

یادم به سریال زورو افتاد.اینها مرا به دوران کودکیم رهنمون می شود.گاهی وقتی از کنار مادی نزدیک دبستانم عبور می کنم ،خود را در لباس فرم دبستان که کت سرمه ای ،شلوار خاکستری و پیراهن سفید بود می بینم.در حالیکه به جلبک های مادی خیره شده ام ،سرشار از کنجکاوی کودکی.زورو ان مرد حیله گر چون روباه در نقابی سیاه و با هویتی مجهول به جنگ با بدان می رود.در کلنی نشین کالیفرنیا.من سریال تلویزیونی زوروی دهه ۱۹۵۰ را دوست دارم با بازی گای ویلیامز در نقش زورو.بازی شلدون را هم یادم می اید .در نقش مستخدم ساکت و لال زورو.هنری کالوین کمدین امریکایی نقش گروهبان گارسیا را بازی کرد.یاد هر سه بخیر.هر سه در خاک خفته اند...
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 8:51  توسط مهران معمارزاده
|

امروز فیلم مردی برای تمام فصول را می دیدم.کاری از فرد زینمان.او کارگردانی یهودی و اتریشی بود که در امریکا کارگردانی می کرد.این فیلم از او جزو بهترین کارهای اوست.بازی پل اسکافیلد را در نقش توماس مور بسیار دوست دارم.

این بازیگر قدرتمند انگلیسی را یک شکسپیرین حساب کنید.یک تئاتری قدرتمند.حیف که بیماری سرطان خون اورا از پای دراورد..من سرتوماس مور را هم دوست دارم.مردی اومانیست و باورمند که برای نوشتن اتوپیا معروف است.مخالفت او با هنری هشتم شاه انگلیس ،سر اورا به باد داد و در سده ۱۶ سرش از تن جدا شد.

روبرت شاو نیز در نقش هانری هشتم ،زیبا بازی نمود.ارسون ولز هم نقش وولزی را بازی کرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:14  توسط مهران معمارزاده
|

نگاه استرئوتایپی به اسپانیایی ها و لاتین تبارها چنین است:
۱-انها به خواب نیمروز (قیلوله =siesta)علاقه دارند.
۲-خون گرم ،مغرور و تنبلند.
۳-نواختن گیتار و اوردن سرناد برای عشقشان
۴-نوشیدن الکل های قوی ،غذاهای زیتون دار و خیلی داغ واتشین می پزند.
۵- وقتی هیجان زده می شوند می گویند :Oleیا Ayayayayaya
۶ -به هرکس می گویند :senor یا senorita
۷-مردان سبلت دراز دارند.
۸-امریکا جنوبی ها ،دیکتاتور ،قاچاقچی مواد مخدر و علاقمند به فوتبال،چریک سیگار کش هستند.
۹-به گاوبازی علاقه دارند.
۱۰-زنان موهای دراز ،پستانهای بزرگ ،لباس های گشاد دارند و promiscousهستند.
۱۱-لاتینوها مهاجران غیرقانونی هستند.
وبلاگ فرهنگ و بانک و بانک اسکاتلند
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:24  توسط مهران معمارزاده
|