تبليغاتX
دکتر مهر افرین

دکتر مهر افرین

هنر و ادبیات

دلار یا یورو ؟

دلار امریکا ،واحد ذخیره ی ارزی جهان است.اگر این واحد ذخیره ی ارزی به یورو تبدیل گردد ،واحد پول امریکا سقوط می کند و مضراتی برای این کشور بروز می کند.واردات برای امریکا گرانتر تمام می شود و بازار بورس دچار مشکل می گردد.سطح زندگی امریکایی کاهش می یابد و امریکا با عرضه ی کالا و خدمات باید بدهی های خود را به دیگر کشورها صاف کند.اگر اوپک تصمیم بگیرد نفت را به بورو بفروشد مشکل بیشتر می گردد.در اوپک تاکنون سه کشور صحبت از فروش به یورو کرده اند.عراق در ۲۰۰۲،جمهوری اسلامی ایران و ونزوئلا.در جنگ جهانی دوم امریکا با بالاترین ذخیره ی طلا به عنوان ابرقدرت حفظ شد.در دهه ی ۶۰ و ۷۰ روند فرار طلا از بانک مرکزی امریکا شدت یافت و نیکسون تصمیم به رها کردن طلا و قبول سیستم ارزهای شناور نمود.در ۱۹۷۳ افزایش ناگهانی نفت سبب تقاضای بسیار برای دلار شد.در ۱۹۷۹ پال ولکر سرپرست بانک مرکزی امریکا تصمیم یک جانبه ای گرفت و نرخ بهره ی بانکی را افزایش داد.نابودی شوروی و ظهور اتحادیه ی اروپا و امدن یورو مشکلی را روبروی امریکا نهاد.اروپای کهنه (فرانسه و المان )تهدید بالقوه ای برای امریکا محسوب شد.توافق با عربستان سبب شد که تضمینی برای فروش نفت با دلار تقویت گردد.فرانسه اما صدام را قانع کرد تا در مبادله نفت دربرابر غذا از یورو استفاده کند.از سوی دیگر بانک های مرکزی ژاپن ،چین ،کره جنوبی و روسیه و...با دلارهای خود اوراق قرضه ی امریکا را می خرند.اگر کشورها اوراق قرضه ی المان و فرانسه را بخرند و یورو جایگزین دلار گرددامریکا مشکل بزرگی خواهد یافت.درگیری دلار نفتی و یوروی نفتی از عراق صدامی اغاز شد .یورو از طرف ژئو سیاسی های فرانسوی مطرح شده است تا با سلطه ی بلامنازع دلار امریکا مقابله کند.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:17  توسط مهران معمارزاده  | 

پرویز شهریاری

یکی از کسانی که عاشق نوشتنش هستم و از کتابهایش بسیار اموخته ام پرویز شهریاری ریاضیدان کرمانی است.

شهریاری جدا از مرام سیاسی اش که جزو حزب توده بود ،نویسنده ای پرکار و خوش قلم و دانشمند است .او سردبیر نشریه ی سخن علمی هم بود.چیستا و دانش و مردم دو مجله ی ارزنده ی اوست.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:55  توسط مهران معمارزاده  | 

ژورنال 1-کریستف کیشلوفسکی -قسمت اول

از دوستان من ،مهران نصر دلداده ی کیشلوفسکی است و من این مطلب را به مهران پیشکش می کنم.کیشلوفسکی در ۵۴ سالگی در اثر عمل پیوند رگ قلب درگذشت.پدر او در ۴۷ سالگی دراثر سل ،مرد و کریستف هم هماره ضعف ریه ها را با خود داشت.او بی وقفه سیگارت دود می کرد.همین عکس شاهد این مدعاست.او ظرف ۱۰ سال بیش از ۲۰ ساعت فیلم ساخته بود.بنابراین کارگردان پرکاری بود ولی زود بازنشسته شد و تا زمان مرگ کتاب خواند ،هیزم شکست و سیگارت دود کرد.او لهستانی بود.لهستان کشوری گیر افتاده بین دو خروس جنگی (المان و روسیه ).پس از سال ۱۹۸۹ فعالیت فیلمسازیش را به فرانسه منتقل کرد.او از سانسور اقتصادی نظام غرب بدش می امد و بزرگترین سینماگر مولف اروپا شد.او از مونتاژ بسیار لذت می برد.او در ورشو زاده شد و در ۱۶ سالگی به کالج اموزش اتش نشانی رفت و بعدن به مدرسه ی معتبر لودز.او در انجا فیلمها را بدون سانسور تماشا می کرد.پس از سقط شدن استالین در ۱۹۵۳ دوران شکوفایی لودز اغاز شد.او از فیلم kesاز کن لوچ ،فللینی ،برگمن و اورسن ولز الهام گرفت.در ۱۹۶۶ نخستین فیلم دانشجویی اش را در لودز ساخت.فیلم دفتر کار (the office)که هجویه ای مستند درباره ی بوروکراسی بود.

دفتر کار (۱۹۶۶ )

تراموا (tramva)فیلم دیگری با مایه ی عشقی و چشم چرانی بود.پس از ۱۹۶۸ در لهستان ،ناارامی های داخلی شد و فعالیت های زیرزمینی و مخفیانه گسترش یافت.عامه ی مردم به فیلمهای مستند روی اوردند ،چون در این فیلمها به جای تبلیغات حزبی ،زندگی معمولی لهستانی ها نمایش داده می شد.کریستف از نظر سیاسی پرجنب و جوش بود و به فیلمهای مستند روی اورد.من یک سرباز بودم (I was a soldier)مستند بود.این فیلم گفتگو با مردانی بود که در جنگ جهانی دوم بینایی خود را از دست داده بودند.عشق اول (First love )زندگی زن و شوهر جوانی در جریان ازدواج بود.فیلم بیمارستان (hospital)شرایط وحشتناک گروهی از جراحان استخوان را با حفظ شوخ طبعیشان نشان می دهد.فیلم از دید یک دربان شب (From a night porter,s view)تصویری هواخواهانه از یک کارگر متعصب و دست راستی کارخانه بود.در فیلم سرهای گویا (talking heads)از ۷۹ لهستانی هفت تا صد ساله سه سوال می شود :کی متولد شده اید ؟کی هستید ؟چه چیزی را بیشتر از همه دوست دارید ؟دهه ۱۹۷۰ زمان این مستند ها بود.تجربه ی فیلم ایستگاه (station)در ۱۹۸۰ سبب شد تا از مستند سازی دست بردارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:42  توسط مهران معمارزاده  | 

حافظ و بایرون

پیشکش به رضا سلجوقیان که بایرون شناس است و شهرام عدیلی پور که حافظ شناس

در دوران سلطنت ملکه ی الیزابت ،کمپانی هند شرقی ،بنیان نهاده شد.این سازمان بیشتر پول و توان خود را در توسعه ی حضور مستعمراتی در هندوستان متمرکز ساخت.عمده ی محصولات محلی صادره به انگلستان شامل پنبه و ابریشم مرغوب ،چای ،رنگ و ادویه جات می شد.زبان و فرهنگی که پایه ی حکومت مغولان در هندوستان بر ان نهاده شده بود زبان فارسی و فرهنگ ایرانی-اسلامی بود.منافع مادی انگلستان دلیل اصلی توجه این کشور به زبان فارسی شد.سر ویلیام جونز خاور شناس برجسته ی دوران خویش بود که کتاب دستور زبان خود را نگارش داد ،طرح یک تراژدی را بر پایه ی داستان رستم و سهراب شاهنامه ارائه داد،ساختار غزل فارسی را در غزلی از جامی به طور کامل معرفی کرد و فهرستی از ارزشمندترین کتاب ها را به زبان فارسی و مقاله ای درباره ی شعر عرفانی ایرانی را به زمره ی اثار خود افزود.به جونز پستی در دادگاه عالی هند واگذار شد.او برداشت ازادش را از غزلی فارسی از حافظ ارائه کرد.این فعالیت ها سبب شد تا به جونز لقب جونز ایرانی دهند.ادموند برک پدر محافظه کاری انگلیس و جونز هر دو عضو حزب ویگ و موافق انقلاب امریکا بودند.برک با بلاغت تمام تاثیر زبان ، فرهنگ و تمدن ایرانی را در شبه قاره هند برای انگلیسی ها هویدا گردانید.جونز نخستین فرهنگ فارسی به انگلیسی را با حمایت کمپانی هند شرقی طرح ریزی کرد.انجمن خاورشناسی انگلیس در نخستین سال قرن ۱۹ ،نشریه ی معروف دفتر سالانه اسیایی را راه اندازی کرد و انگاه دفتر ماهانه هم کارخود را اغاز کرد.زبان فارسی کلیدی برای گشودن گنجینه های هندوستان  به شمار می امد ودر شماره های اولیه مجله نقدهایی از اثار ویلیام جونز به چشم می خورد.اشعاری به زبان فارسی در مجله به چاپ می رسید و ادیبان با تخلص های عجیب و غریب در ارائه بهترین ترجمه از اشعار دشوار حافظ در این مجله با هم رقابت داشتند.ادبیات رمانتیک در اروپا اقبال یافته بود و مردم به ادبیات تخیلی فارسی توجه نشان می دادند.سر ویلیام جونز نیز به جمع هواداران رمانتیسم پیوست.جونز ،فردوسی را هومر ایران و حافظ را اناکرئون ایران نامید.بیشتر نویسندگان مطرح رمانتیک نویس اثار جونز را مطالعه می کردند.لرد بایرون یکی از انها بود.اگر روسو پیامبر نهضت رمانتیسم بود ،بایرون قهرمان این مکتب محسوب می شد.بایرون گرایی در اروپا ساری و جاری بود.بایرون شاعری اهل عمل و سرباز راه ازادی بود.در زمان حیاتش محبوب ترین شاعر مردم شد و جوانان عکس او را با اشتیاق خرید و فروش می کردند و شعرش را از بر می داشتند و خودرا به شکل او می اراستند.کسانی چون گوته زبان به ستایش او گشودند ،گوته ای که با نوشتن رنجهای ورتر جوان ،ورتریسم فرهنگی را در اروپا به پا کرد.اکثر شاعران پیشرو و طراز اول چون پوشکین و لرمانتف ،بایرونی بودند .شیوه ی ایرونیک و طنز امیز در منظومه دون ژوان و عشق به ازادی و تکریم عشق در حد یک کیش ،گرایش جهان وطنی و عدم پایبندی او به ایده تخیل رمانتیک و تصوری غیر رمز الود از طبیعت ویژگیهای بایرونیسم بود.بایرون از طریق اثار سر ویلیام جونز و سفرنامه ها با ادبیات فارسی اشنا شد و به عزم امدن به ایران و هند راهی سفر شد اما در یونان به جنگ علیه عثمانی ها مشغول گشت و در اثر تب زرد درگذشت.قلب او در یونان و کالبدش به انگلستان بازگشت.بایرون نیز همچون جونز و مکتب او ،حافظ را با اناکرئون مقایسه می کند و در چایلد هرولد به حافظ اشاره می نماید.بایرون زبان فارسی را نیاموخت و البته تنها دلیل ان تنبلی او بود.غرور لرد بایرون به اصالت نسب و بدبینی اش ،او را از احساسات عمیق تر به ادبیات شرق دور نگه داشت و هرگز به روح این ادبیات پی نبرد اما چنان واله و شیدا گشت که عزم سفر به ایران نمود گرچه در این خیال ،بختیار و کامیاب نشد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:50  توسط مهران معمارزاده  | 

martin rees

دومین نفری که به او علاقه یافتم ،لرد مارتین ریس از کیهان شناسان بزرگ است.کتاب شش عدد او را به ترجمه ی سعید تهرانی نسبو از نشر نی خواندم.شش عدد است که شکل گیری جهان بر اساس انست .خواندن این کتاب را به دوستان سفارش می کنم ،البته عشق دستبوسی او را ندارم چون انگلیسی است !

In his book Just Six Numbers, Martin Rees mulls over the following six numbers, which he considers fundamental to present-day physical theory:

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:42  توسط مهران معمارزاده  | 

paul churchland

هماره به نویسندگان کتاب های مورد علاقه ام ،عشق شدیدی احساس می کنم.پاول چرچلند یکی از انهاست.کتاب ماده و اگاهی (matter and consciousness)را از او خریدم.مترجم ان امیر غلامی و از نشر مرکز است.با خواندن یکی دو صفحه از کتاب می خواستم به ینگه دنیا بروم و دست پاول را ببوسم.با قلمی شیوا و ساده ،پیچیده ترین مسایل فلسفه ی ذهن را شکافته بود.چرچلند در مشرب فکری ماتریالیست است ولی احاطه ی او به مسایل فلسفه ی ذهن او را بزرگترین کارشناس این امر نموده است.خواندن این کتاب را به همه ی دوستانم سفارش می کنم.

سایت پاول چرچلند

I

am a Professor at UCSD, where I currently hold the Valtz Chair of Philosophy. I am also a member of the Cognitive Science Faculty, the Institute for Neural Computation, and the Science Studies Faculty.

My current research interests lie in the philosophy of science, the philosophy of mind, artificial intelligence and cognitive neurobiology, epistemology, and perception.

Married: to Patricia S. Churchland, B.A., M.A., B.Phil.(Oxon.), D.Litt.
Children: Mark (27) and Anne (25).

B.A. (hons), Philosophy, Physics, & Mathematics, University of British Columbia, 1964
Ph.D., Philosophy, University of Pittsburgh, 1969.

Employment History:
  • University of Pittsburgh at Greensburgh
    • Instructor, 1969
  • University of Toronto
    • Lecturer, 1967-69
  • University of Manitoba,
    • Assistant Professor, 1969-74
    • Associate Professor, 1974-79
    • Professor, 1979-84
  • Institute for Advanced Study, Princeton, N.J.
    • Member, 1982-83
  • University of California, San Diego,
    • Professor, 1984-present
    • Department Chair, 1986-90
    • Valtz Chair, 2003-present
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:14  توسط مهران معمارزاده  | 

گورستان پوازکی

گورستان پووازکی در ورشوی لهستان جای مهمی است.مشاهیر تاریخ لهستان دراینجا خفته اند.کیشلوفسکی سینماگر شهیر و زامنهوف مبدع زبان اسپرانتو از این گروهند.مبارزان ضد نازیسم هم در اینجا خفته اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:28  توسط مهران معمارزاده  | 

زندگی دوگانه ی ورونیک

کریستف کیشلوفسکی در سیاهه ی بزرگترین کارگردانان سینما به زعم من است.مادر سینما چون او نزاده است.او کارگردانی مولف و معنا گرا بود که جهان ژرفناک ذهنی اش را بر سلولوئید بازتاب می داد.زندگی دوگانه ی ورونیک را ازو دوباره دیدم.فیلمنامه هم از خود اوست و پیه سیه ویچ.معمولن ایندو با هم کار می کردند.پیه سیه ویچ وکیلی خوش فکر و البته چون کریستف ،تلخ اندیش است.دو دختر همسان و مشابه در لهستان و فرانسه متولد شدند.این فیلم ،فیلمی پرهیجان و متافیزیکی است.ایرن ژاکوب بازیگر سوییسی که در فیلم خداحافظ ،بچه ها ساخته ی لویی مال مورد توجه کیشلوفسکی قرار گرفت و در این فیلم بازی کرده است.فکرکنم لونا شاد صدای امریکا هم می خواهد از ایرن ژاکوب تقلید کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:11  توسط مهران معمارزاده  | 

UFO

دلایل زیادی در توجیه UFOاورده اند :

UFOs are alien spacecraft

UFOs are the results of objects crossing over from other dimensions

The hypothesis that they are time machines or vehicles built in a future time

UFOs represent as yet uncatalogued living beeings

UFOs are top secret Russian or American aircraft

و

...

در اریزونا

دوشنبه 27 خرداد1387 ساعت: 23:30 توسط:شهبارا
دكتر مهران عزيز به موضوع خيلي مهمي اشاره كردي . يونگ نظر بسيار مهم و عجيبي در مورد ناخودآگاه دارد . او مي گويد نيروهاي درون ناخودآگاه كه نا شناخته هستند و با نيروهاي عظيم كيهاني در ارتباط هستند مي توانند كارهاي شگفتي انجام دهند و در دنياي بيرون از ذهن تغيير و تحول ايجاد كنند . او مي گويد حتا يك تصور يا توهم ذهني اگر به يك ايمان عظيم و مطلق مبدل شود مي تواند در واقعيت فيزيكي تاثير گذارد . بر همين اساس او يوفو يا بشقاب پرنده را تصوري ذهني و خيالي مي داند كه در اثر بحران پس از جنگ جهاني در اروپا و روسيه به و جود آمد . اين بحران محصول يك خلاء معنوي بود كه انسان مدرن پس از جنگ كه از معنويت و آسمان دور افتاده بود و آن همه فاجعه ديده بود حس مي كرد . پس بر اساس يك كهن الگو ( آركه تايپ ) يعني طرحي از يك شكل هندسي باستاني و استوره اي به نام ماندالا ( واژه اي سانسكريت به معناي دايره كه نماد وحدت و نماد كل عالم و كيهان ست ) كه مظهر و نماد تكامل و وحدت و يك پارچه گي بود موجودي خيالي را تصور كرد به نام بشقاب پرنده كه وجود خارجي نداشت و تنها يك تصور ذهني بود ، در واقع يك تصور ذهني كه از يك نياز شديد عاطفي ، فلسفي و معنوي مايه مي گرفت بر شيئي مدور در آسمان فرافكني شد و به اين ترتيب بر اساس فرضيه ي يونگ آن نيروي عظيم درون ناخودآگاه توانست در واقعيت بيروني و فيزيكي اثر بگذارد و موجودي به نام بشقاب پرنده خلق كند . پس بشقاب پرنده تنها يك موجود خيالي بود كه به واقعيت مبدل شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:49  توسط مهران معمارزاده  | 

Extraterrestrial life

ویلیام هرشل کاشف سیاره ی اورانوس از کسا نی بود که بر این باور بود که سیاره ها ،ماه و حتا خورشید دارای سکنه اند.در دهه ی ۸۰ یک ثروتمند امریکایی به نام پرسیوال لوال اعلام کرد که کانالهای مریخ یک پروژه ی اب رسانی از دو قطب یخ زده ی مریخ به صحراهای نواحی استوایی ان هستند.جایزه ی گوزمان برای ایجاد ارتباط با موجودات غیرزمینی تعیین شده است و انستیتو SETIدر کالیفرنیا پیشتاز جستجو برای یافتن هوشمندی فرازمینی است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:37  توسط مهران معمارزاده  | 

سیاه چاله ها

اینشتین نظریه ی گرانش خود را به نام نسبیت عام ارائه داد.همه ی اجسام در فضا زمانی که بوسیله ی جرم وانرژی خمیده شده است ،مستقیم ترین مسیر را می پیمایند.اگر سفینه ی فضایی به سرعت های نزدیک سرعت نور برسد ،اهنگ ساعت های درون ان کند می شود و زمان درون سفینه اتساع می یابد.گرانش قوی ،اتساع زمان ایجاد می کند.سیاه چاله ها گرانش قوی دارند و نور در ان خم می شود ،فضا و زمان اطراف ان پرپیچ وخم و پنچر می شود و زمان در ان اتساع می یابد.عکس فوق از سیاه چاله ای در جلوی کهکشان راه شیری است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 23:5  توسط مهران معمارزاده  | 

اندرومیدا

به مصداق الجار ثم الدار به سراغ کهکشان همسایه مان می روم.کهکشان اندرومیدا یا امراه المسلسله نزدیک ترین همسایه ی اصلی ما در فضاست.تقریبن ۲ میلیون سال نوری با ما فاصله دارد.کهکشان ما (راه شیری )با اندرومیدا و ۳۴ کهکشان کوچکتر یک گروه محلی را تشکیل می دهد.گرانش ،اندرومیدا را با سرعت نزدیک به ۱۰۰ کیلومتر بر ثانیه به طرف ما می کشد.در حدود ۵ میلیارد سال دیگر کهکشان ما و اندرومیدا با هم برخورد می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:53  توسط مهران معمارزاده  | 

genocide 1

هرچه علم پیشرفت می کند ،خوی شکارچی گری و سبعیت بشری کم نمی شود.genocideنمونه ای از این مدعاست.یکی از انها کشتار بی رحمانه ی گرجی ها در ابخازیا بود.ابخازیا منطقه ای در گرجستان است که تمایلات جدایی طلبانه در ان بسیار است.

Georgians can't live here any more, in Abkhazia they can only die

در ۱۹۹۳  سوخومی پایتخت ابخازیا به دست جدایی طلبان ابخازیا سقوط کرد و انها به همراه متحدان روسشان به پاکسازی قومی گرجی ها در این منطقه دست یازیدند.مردان و کودکان کشته شدند و زنان هدف تجاوز سادیسمی جدایی طلبان قرار گرفتند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:12  توسط مهران معمارزاده  | 

میرزا ملکم خان و فراموشخانه

میرزا ملکم پسر میرزا یعقوب ارمنی (اهل جلفای اصفهان )از جوانهای اروپا رفته و زباندان بود.او در سفر دومش به پاریس ،عضو لژ فراماسونری گشت.پدر میرزا ملکم ،اسلام را پذیرفت و مترجم سفارت روسیه بود.او پس از بازگشت به اصفهان ،خانواده اش را به تهران اورد و در ان اقامت ورزید.ملکم در پاریس درس خواند و به فیزیک ،علوم سیاسی و علوم مترقی اشنا بود.او در مدرسه ی دارالفنون ،مترجم استادان اروپایی و مدرس جغرافیا و علوم مقدماتی شد.نخستین اورنده ی تلگراف به ایران او بود.ملکم ،رساله ای به نام کتابچه ی غیبی نوشت ودر اصلاح امور مطالبی را ذکر کرد.ملکم خان ،فراموشخانه (فراماسونری )را در ایران ایجاد کرد و ناصرالدین شاه از ترس ،پدر میرزا ملکم را به اسلامبول تبعید کرد و انگاه خود میرزا را.ملکم خان در اسلامبول مترجم میرزا حسین خان سفیر وقت ایران در ان شهر شد.در ۱۸۷۱ میلادی ،میرزا حسین به ایران امد و وزیر خارجه و عدلیه شد و میرزا ملکم خان نیز مشاور او در امور سیاسی و اصلاحی گشت.بعدن میرزا ملکم خان وزیر مختار در لندن شد.در سفر سوم ناصرالدین شاه به لندن (۱۸۸۸)امتیاز سازمان لاتار در ایران به میرزا داده شد که بعدن به علت مخالفت علما و حرمت ان لغو شد.با روی کار امدن امین الدوله دوست دیرینه ی میرزا ،مظفرالدین شاه نسبت به میرزا بر سر لطف امد و ملکم خان وزیر مختار ایران در روم شد و ملکم در ۱۹۰۸ در سوییس درگذشت.ملکم خان و پدرش میرزا یعقوب شعبه ی سازمان فراماسونری را به تقلید از گراند اوریان فرانسه در ایران تشکیل دادند و انجمن خود را فراموشخانه نامیدند.این سازمان برای ایجاد جمهوریت و نظام های متداول کشورهای اروپایی تلاش می کرد.ترویج معارف و ازادی و فعالیت علیه استبداد ناصری از کارهای فراموشخانه بود.برخی از اعضای جمعیت جز سازمان دهندگان نهضت مشروطیت شدند.ارگان چاپی این جمعیت روزنامه ی قانون شد که ملکم خان در لندن منتشر می کرد.

یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت: 1:15 توسط:شهبارا
ممنون دكتر مهران به خاطر اطلاعات جالب و مفيدي كه در مورد فراماسونري دادي . اما در مورد ملكم خان : ميرزا ملكم به راستي پدر روشن فكري ايران ست . او مردي تيز هوش ؛ بسيار با درايت ، دانشمند و تيز بين ، سياست مدار و بلند پرواز بود كه بلند پروازي بيش از حدش گاه كار دست اش مي داد و باعث ثبت نكاتي منفي در كارنامه اش مي شد . از جمله فروش امتياز لاتاري پس از لغو امتياز و استفاده ي شخصي اش از پول آن بود كه رسوايي به بار آورد اما او در بسياري از انديشه ها و طرح هاي مدرن در ايران پيشرو و پيشگام بود . او بود كه ابتدا از پارلمان و حكومت قانون و اخذ تمدن غربي بي كم و كاست سخن گفت . فريدون آدميت در " فكر آزادي و مقدمه ي نهضت مشروطيت " به خوبي ملكم را معرفي كرده اما ماشالله آجوداني نظري منفي نسبت به ملكم داشت و او را آدمي متزلزل و فرصت طلب و جاه طلب معرفي كرده است . آجوداني ملكم را به جلال آل احمد تشبيه كرده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 0:17  توسط مهران معمارزاده  | 

قراماسونری 4

فراماسونری براستی از روشنگری جدا نبوده است.روشنگری جریانی فکری بود که در سده ی ۱۸ ،اروپا را به تکاپو انداخت و مرکز ان پاریس بود.نخستین لژ فراماسونری در لندن و در سال ۱۷۱۷ تشکیل شد.اشراف و شاهزادگانی جون فردریک کبیر پروس و فرانسیس اول اتریش به فراماسون ها روی اوردند.ولتر و بنیامین قرانکلین هردو فراماسونر بودند.فراماسونری معجونی بود از مناسک راز امیز با مفاهیمی غیر دینی ،ارمانی و جهان وطنی ،اخوت ،تسامح دینی و عقل.فلوت سحرامیز موتسارت ،اپرای فراماسونری است و تصویری از عقل ،زیبایی و عشق در ان است.ابای موسس انقلاب امریکا اکثرن فراماسون بودند.از اهداف فراماسونری احیای اخلاق بدون دین بود و کوشیده می شد تا دین از سیاست و زندگی اجتماعی حذف شود.پاپ بندیکت ۱۴ ،فراماسونرها را به مرگ  محکوم کرد.

دکتر محمد مصدق فراماسونر بود

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:55  توسط مهران معمارزاده  | 

موزارت و فراماسونری

موزارت اهنگساز بزرگ ،فراماسون بود.کتابی دراین باره نوشته شده است

Wolfgang Mozart was a Freemason. This is historical fact. There have been many famous people associated with Freemasonry, arguably nearly all of the American founding fathers (arguable because the Freemasons are still a secret society), but for such a small, though worldwide, cult, claiming Mozart is a rather large feather in a rather modest cap.

The author of this book, Jacques Henry, is both music expert and Mozart fan, the artistic director, in fact, of an annual Mozart festival in France. He is also a Freemason, making no secret of that affiliation. Had he not avowed it, it would still be hard for a reader to escape the conclusion, as who else would have such an insider’s understanding of the symbolism of Mozart’s music within the arcana of Freemasonry?

Author Henry asserts that, beyond the Mozart compositions known to have had Masonic influence (The Magic Flute is a prime example), there are other, lesser-known works that draw from Masonic symbols, such as the triads like the three flats in the key of E-flat Major (e g, Divertimiento in E Flat Major known as the “Puchberg Trio,” and the Quintet for Strings written in 1791, not long before Mozart’s death).

Mozart was a willing and proud member of the Freemasons, but it has been speculated elsewhere that the typical member of this secret sect was prosperous, where Mozart was not. Puchberg, above, references not a town as might be supposed, but a generous Masonic patron. It is within possibility that Mozart needed the Masons more than they needed him.

Freemasonry was an underground movement espousing dangerously egalitarian ideals at a time when monarchy was teetering in places like France and had fallen forever in the Americas. It was philosophically and politically neutral, though its very existence vied with entrenched authority. One thing it was not, and Mozart was: sensual. Mozart was sexually zealous to the point of kinkiness. It’s hard to believe he took his Freemasonry into the bedchamber, where he spent a lot of time.

This book allows us to imagine that while writing, for example, the Quintet for Strings in E-Flat Major, Mozart “was able to overcome his anguish. His spiritual strength was drawn in large measure on his Masonic ideal and remained comforted by the encouragement of his brothers.” The “brothers” mentioned in this context were his Masonic cohorts. The statement is simple speculation, as is the author’s belief that Mozart wrote his Masonic Cantata as the piece that would fill in the missing segments of his great Requiem because “an identical inspiration underlies both works.” According to scholar/biographer Peter Gay (Mozart: A Life, reviewed elsewhere in Curled Up With a Good Book), Mozart in his final year “wrote two operas, a piano concerto, a large number of minuets and counterdances, a clarinet concerto, a Masonic cantata, two quintets, and most of the Requiem.” Gay does not draw the sub rosa connecting line between the gap in the Requiem and length and “identical inspiration” of the cantata. Because critics and fans of Mozart may be Freemasons doesn’t give them the right to co-opt his compositions without historical basis.

Henry’s book will be of interest to Freemasons but to few others, despite his credentials and his painstaking efforts to make the linkages between Mozart the composer/musician and Mozart the Freemason.

موزارت و فراماسونری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:45  توسط مهران معمارزاده  | 

فراماسونری 3

در لژ فراماسونری انگلیس ،صاحبان همه ی ادیان حق ورود به لژها را دارند و باید به کتاب اسمانی خودشان سوگند یاد کنند ولی لژ فرانسه (گراند اوریان )اعتقاد به خداوند و مذهب را انکار کرد.فراماسونهای انگلیسی ،گراند اوریان فرانسه را لامذهب اعلام کردند و رابطه ی خود را با ان قطع کردند.در فراماسونری انگلستان ،عکس چشم بزرگی در حرف Gنقش شده است که چشم خداست.

پرگار و گونیا ابزار بنایان است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:32  توسط مهران معمارزاده  | 

فراماسونری 2

در سده ی ۱۲ و ۱۳ اتحادیه ی کارگران بناخانه در المان تشکیل شد که شروعی برای فراماسونری بود.در سال ۱۶۶۶اتش سوزی لندن روی داد و بنایان ازاد انگلیس مانور دادند و در ساختن لندن همت گماردند.سر کریستوفر رن معمار بزرگ بود.دزاگولیه کشیش پروتستان فرانسوی به لندن گریخت و به همراه دکتر اندرسن در ۱۷۱۷ گراند لژ لندن را پایه نهاد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط مهران معمارزاده  | 

فراماسونری 1

الیزایت اول در ۱۶۰۰ میلادی ،کمپانی هند شرقی را ایجاد کرد.در زمان فتحعلیشاه قاجار ،سیاست انگلیس در ایران شدت یافت.سر هارد فورد جونز رشوه گیری و فتنه انگیزی را در ایران بسط داد و سرگور اوزلی با همدستی میرزا ابوالحسن خان ایلچی ،قفقاز را از ایران جداساخت.ویلیام جونز انجمن اسیایی را درلندن افرید که هدف ان اشنا کردن انگلیسی ها با زبان فارسی بود.دزاگولیه پروتستان فرانسوی ،با امیختن لژهای فراماسونری ،گراند لژ لندن را در ۱۷۱۷ ایجاد کرد.بعدن در فرانسه هم لژ گراند اوریان ایجاد شد که در زمان لویی ۱۵ و با نطق پاپ علیه فراماسونری ،سرکوب گردید.فراماسونرهای امریکایی چون جرج واشنگتن ،مبارزانی علیه انگلستان بودند.

سرگور اوزلی

He served as ambassador to Persia from 1810 where he was involved with negotiating treaties principally with Persia and Russia. He was accompanied by his brother as secretary, Sir William Ouseley[2], who like Gore was a keen orientalist. (He was the first ambassador to Persia since Sir Dodmore Cotton was sent by Charles I).[3] Nominally he was supporting the Shah of Persia (Fat′h Ali Shah Qajar). The most important was the The Treaty of Gulistan: Гюлистанский договор; Persian: عهدنامه گلستان) which was prepared by the ambassador with the help of the British Foreign Office. The treaty confirmed the inclusion of modern day Azerbaijan, Daghestan and Eastern Georgia into the Russian Empire[4]. This was agreed on October 24, 1813.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 14:19  توسط مهران معمارزاده  | 

کلپتوکراسی و نپوتیسم

کلپتوکراسی

 kleptocracy (sometimes cleptocracy, occasionally kleptarchy) (root: klepto+kratein = rule by thieves) is a term applied to a government that extends the personal wealth and political power of government officials and the ruling class (collectively, kleptocrats) at the expense of the population.

نپوتیسم

Nepotism is the showing of favoritism toward relatives and friends, based upon that relationship, rather than on an objective evaluation of ability, meritocracy or suitability. For instance, offering employment to a relative, despite the fact that there are others who are better qualified and willing to perform the job, would be considered nepotism. The word nepotism is from the Latin word 'nepos', meaning "nephew" or "grandchild".

موبوتو سسه کو کلپتوکراتی از زئیر

 

حیدر علیف نپوتیستی از اذربایجان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:17  توسط مهران معمارزاده  | 

برای تسلا فاتحه بخوانید !

بارها شاهد بوده ام که وقتی برق می اید برای ادیسون فاتحه می خوانند در حالیکه این امر باید برای نیکلا تسلای صرب ادا گردد.تسلا بود که جریان برق متناوب Acرا افرید و امروز ما با برق متناوب کار می کنیم نه مستقیم.برق مستقیم Dcرا ادیسون افرید.ادیسون ادم حسودی بود و برای اینکه تسلا و وستینگهاوس در کارشان بختیار نگردند بسیار توطئه کرد.من در وبلاگ پیشین از نامردیهای ادیسون گفته ام.

In the "War of Currents" era (sometimes, "War of the Currents" or "Battle of Currents") in the late 1880s, George Westinghouse and Thomas Edison became adversaries due to Edison's promotion of direct current (DC) for electric power distribution over alternating current (AC) advocated by Westinghouse and Nikola Tesla.

تسلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:52  توسط مهران معمارزاده  | 

blackout

سپهر دوست عزیز و هنرمندم می گوید :

من در کشوری زندگی می کنم که در آن طبیعی ست اگر برق برود

در این تابستان سوزان ،برق هم مرتب می رود و ما مشمول blackoutیا power outageشده ایم.این پدیده سه نوع است:Blackoutکه برق مدت زیادی می رود ۲-Brownoutکه ولتاژ زیر مینیمم نرمال است و سرانجام Dropoutکه برق برای یک زمان کوتاه و لحظه ای می رود.ما مشمول هر سه فرم شده ایم.دستگاههای برقی اینچنین خراب می شود.با این قدرت خرید مردم ،اینها هم قوز بالا قوز شده است.

بارها دیده ام که با برق رفتن چگونه نظم ترافیکی شهر به هم می خورد.چراغ راهنمایی کار نمی کند و ماشین ها در هم لول می خورند.در بیمارستانها اوج فاجعه است.در سیستم فاضلاب هم خلل ایجاد می گردد و فاضلاب ها به زمین سرریز می گردند.در پایان یاداور می شوم که برای وسایل الکتریکی خود حتمن محافظ بگذارید.زمانی کامپیوتر من سوخت و از این به بعد محافظ را تهیه نمودم و....

با اجازه ی سپهر فاطمی از وبلاگ پایین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:39  توسط مهران معمارزاده  | 

تالین

trekearthبهترین سایت برای علاقمندان به عکس و سفر است.می توانی دران بیاموزی ،لذت ببری و عکس گرداوری.متاسفانه این سایت خوب هم فیلتر شده است ...من از این سایت عکس های زیبایی از کشورهای گوناگون را گرد اورده ام.عشق من به اروپای شرقی و کشورهای بالتیک بر همه ی خوانندگان وبلاگم اشکارست.امروز عکس های قشنگی از تالین پایتخت استونی جمع کردم.متاسفانه این امکان برایم نیست که انها را در وبلاگ گذارم .تالین شهری در جنوب خلیج فنلاند و شمال غربی کشور استونی است.موقعیت سوق الجیشی ان سبب شد تا کشورهای طماع چون دانمارک ،شوالیه های توتونی از المان ،روسیه و سوئد به  انجا چشم طمع داشته باشند.در هزاره دوم پیش از میلاد ،قبائل فنلاندی زبان در اینجا مستقر شدند.زبان استونی هم جز زبان فنلاندی است.شاه دانمارک ،تالین را به شوالیه های توتونی فروخت بنابراین چهره ی شهر با قلعه های قرون وسطایی زیبایی انباشته شد که هم اکنون قسمت قدیمی شهر جزو میراث فرهنگی یونسکوست.در جنگ جهانی دوم به دست المانها افتاد و پس از ان شوروی کمونیستی انرا اشغال کرد.با فروپاشی کثافت کمونیسم شوروی ،استونی در ۱۹۹۱ به استقلال رسید.تالین از شهرهای قوی در تکنولوژی کامپیوتری و سایبرنتیک است که در دنیا شهره است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:52  توسط مهران معمارزاده  | 

ارداویراف نامه

سالها پیش به همراه دوست گرامی ،مهران نصر به نمایشگاه کتاب رفتیم و به سفارش او کتاب ارداویراف نامه به ترجمه ی ژاله اموزگار را خریدم.چندی پیش مهدی باتقوا درباره ی کتاب های ایرانی پیش از اسلام سخن می راند و به ارداویراف نامه اشاره کرد.دوباره کتاب را از کتابخانه ام بیرون راندم و انرا خواندم.فیلیپ ژینیو کتاب را از اصل پهلوی به فرانسه ترجمه کرده است.در میان اثار مزدیسنی به پهلوی ،ارداویراز نامه شناخته ترین انهاست.این کتاب از دنیای پس از مرگ می گوید.موبدی با یک سفر شمنی به ان جهان سفر می کند .شاید دانته از راه منابع یهودی و عربی با دنیای پس از مرگ ایرانی اشنا شده است.فصل یک اینگونه اغاز می گردد:

چنین گویند که یکبار اهلو زردشت دینی را که پذیرفته بود در جهان رواج داد.تا پایان سیصد سال دین در پاکی و مردم در بی گمانی بودند پس گجسته گنامینو دروند برای اینکه مردمان به این دین شک کنند ،گجسته اسکندر یونانی مصر نشین را گمراه کرد که با ستم گران و نبرد و بیماری به ایرانشهر امد واو فرمانروای ایران را کشت و دربار و فرمانروایی را اشفته و ویران کرد و این دین یعنی همه ی اوستا و زند با اب زر بر روی پوستهای اراسته ی گاو نوشته و در استخر پابکان در ذژنپشت نهاده شده بود و این دشمن بدبخت ،اشموغ دروند بدکردار،اسکندر یونانی مصر نشین انها را براورد و سوخت و او بسیاری از دستوران و داوران و هیربدان و موبدان و دین برداران و افزارمندان و دانایان ایرانشهر را بکشت و در میان هریک از بزرگان و کدخدایان ایرانشهر کینه و نااشتی افکند و خود نابود شد و به دوزخ روانه گشت...

اسکندر گجستک


پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت: 14:1 توسط:شهبارا
سلام دكتر مهران . آيا به راستي هويت اين اسكندر گجستك معلوم ست ؟ آيا او همان اسكندر مقدوني پسر فيليپ ست كه در زمان هخامنشيان به ايران حمله كرد ، تخت جمشيد را ويران كرد و در آتش سوزاند و آن سلسله پادشاهي را بر انداخت ؟ اما او اهل مقدونيه بود نه اهل يونان . و آن اسكندر كه در ادبيات ما چهره ي مطلوب و مثبتي ست كيست ؟ همو كه در شاهنامه از او به نيكي ياد شده و تبارش ايراني ست يعني به روايتي نواده ي دارا ست ؟!! نطامي هم آن قدر براي او ارزش و اعتبار قائل ست كه يكي از مهم ترين كتاب هاي اش را به نام او كرده است .
 وب سایت   پست الکترونیک

دوست فرزانه و اندیشمندم شهرام توضیحات جالب بالا را مطرح نمود.باوری گسترده در شرقی ها بود که مصر را جای مقدونیه می گرفتند بنابراین اسکندر را مصری می دانستند از سوی دیگر اسکندر مصر را فتح کرد و به ایران حمله کرد.اسکندر در ادبیات ما دو گونه مطرح شده است.حتا بعضی بر این باورند که اسکندر ذوالقرنین در قران است.از نظر موبدان ساسانی حتمن او گجستک بوده است اما اندیشمندان ایرانی بعد از اسلام چهره ی مثبتی برای اسکندر ایجاد کردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:9  توسط مهران معمارزاده  |