
سید حسین نصر از فیلسوفان بزرگ ایران در پاییز ۱۳۳۷ با علامه طباطبایی اشنا شد و گروه کوچکی شکل گرفت.در این جلسات اسفار ملاصدرا و مباحث فلسفه تطبیقی مطرح می شد.این جلسات برای دو دهه در تمام سال برگزار می شد.علامه طباطبایی بزرگترین فیلسوف اسلامی بود که در ادبیات و تفسیر هم استاد بود.هانری کوربن پروفسور مطالعات اسلامی در دانشگاه سوربن فرانسه نیز گاهی در این جلسات شرکت می کرد.او ابتدا به ارا هایدگر علاقمند شد ولی در کلاس درس لویی ماسینیون با سهروردی فیلسوف ایرانی اشنا شد و وطن معنویش ایران گشت.
همي گويم و گفته ام بارها .... بود کيش من مهر دلدارها
پرستش به مستي است در کيش مهر .... برونند زين جرگه هشيارها
به شادي و آسايش و خواب و خور .... ندارند کاري دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل .... نباشد به دست گرفتارها
کشيدند در کوي دلدادگان .... ميان دل و کام، ديوارها
چه فرهادها مرده در کوهها .... چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر يار .... مگر توده هايي ز پندارها
ولي رادمردان و وارستگان .... نبازند هرگز به مردارها
مهين مهر ورزان که آزاده اند .... بريزند از دام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته اند .... چه گلهاي رنگين به جوبارها
بهاران که شاباش ريزد سپهر .... به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت .... زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جويبار .... در آيينه ي آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نيلفر .... برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ي غنچه را باد بام .... هزار آورد نغز گفتارها
به آواي ناي و به آهنگ چنگ .... خروشد ز سرو و سمن، تارها
به ياد خم ابروي گل رخان .... بکش جام در بزم مي خوارها
گره را ز راز جهان باز کن .... که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان .... که بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز .... که آينده خوابي است چون پارها
فريب جهان مخور زينهار .... که در پاي اين گل بود خارها
پياپي بکش جام و سرگرم باش .... بهل گر بگيرند بيکارها